Tuesday, February 1, 2011

فرار مردم از خبرهاي بي‌طرف


گزارشي از ميزگرد نقد شبكه‌هاي خبري بريتانيا در ساختمان حكومتي وايتهول

گسترش روزانه پایگاه‌های الکترونیکی خبری و تحلیلی، در مقایسه با شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی، منجر به آن شده است که مسئولین بزرگترین شبکه‌های خبری در برابر تهدید کاهش رغبت تماشاگران به تماشای اخبار روزانه آنان به فکر چاره باشند. «مارک تامپسون» مدیر کل شبکه‌های رادیویی انگلیس معتقد است که رادیو و تلویزیون به دلیل اتخاد سیاست ناگذیر بی‌طرفی و پخش تحلیل‌هایی خنثی، توانایی رقابت با تنوع پایگاه‌های خبری ندارند. وی تولید شبکه اینترنتی فاکس‌نیوز را نمونه کاملی از تسلیم صدا و سیمای خبری در برابر اینترنت دانست که این شبکه امروزه در مقایسه با شبکه‌های خبری آمریکا از جمله سي‌ان‌ان از کاربران بی‌شماری برخوردار بوده و در اطلاع‌رسانی اثربخش‌تر عمل کرده است.
تامپسون که در گفتگوی خبری در ساختمان حکومتی وایتهول در لندن شرکت کرده بود، اینترنت را بزرگترین عامل فراموشی و نابودی تلویزیون دانست مگر آنکه شبکه‌های تلویزیونی در روش‌های خبررسانی و تحلیل‌ اطلاعات خود تغییر و تحول اساسی داشته باشند. خبر فروش امتياز شبكه ماهواره‌اي «بي‌بي‌سي وورد» به يك شركت تجاري براي استفاده تبليغات خود، به دليل عدم استقبال مخاطبان و هزينه‌ بالاي آن، نمونه‌اي بود كه تامپسون شاهد مثال سخن خود آورد. تامپسون با ارائه برخی آمارهای خبری برگرفته از مردم انگلستان، میزان مصرف پایگاه‌های الکترونیکی را در مقایسه با شبکه‌های معتبر خبری انگلیس از جمله «بی‌بی‌سی» و «شبکه چهارم» غیرقابل وصف دانست، این در حالی است که یک شبکه رادیویی انحصاری دولت همچون بی‌بی‌سی از منابع مالی بسیار غنی ناشی از مالیات سالانه دريافتي دولت تامین می‌شوند و برخی خبرگزاری‌های الکترونیکی تنها از طریق تبلیغات اینترنتی خود، درآمدزایی می‌کنند.
مارك تامپسون تامپسون در ادامه سخنان خود اظهار داشت: «شاید بیان این سخن برای دولتمردان ما گران تمام شود، اما از هم‌اکنون باید خود را برای حذف شبکه‌های اطلاع‌رسانی صرفا دولتی آماده کنیم. دیگر زمان آن گذشته است که دولت برای اطلاع‌رسانی مردم خود بر اساس استراتژی‌های سیاسی خود تنها دو یا سه شبکه را فعال سازد و مردم خود را سال‌ها هدایت کند. باید پذیرفت که آینده از آن شبکه‌های اجتماعی الکترونیکی خبری است که سرعت انتقال خبر در آنجا به صدم ثانیه می‌کشد و مخاطب در عین آزادی تمام با شنیدن تمامی اخبار ضد و نقیض، خود هرآنچه باور می‌کند برمی‌گزیند».
اين كارشناس و تحليلگر مسائل رسانه، معتقد است که مخاطب خبری امروز، دیگر از شبکه‌های خبری استاندارد با رعایت اصول و ضوابط  بی‌طرف و ارائه خبرهای خنثی خسته شده است. به اعتقاد وی پایگاه‌های خبری احزاب و گروه‌های خاص که در جهت اشاعه ایدئولوژی و اندیشه‌ها و اهداف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود فعال می‌شوند از جذابیت بیشتری برخوردارند. بنابراین تا زمانی که یک شبکه خبری صرفا در جهت حفظ دیپلماسی سیاسی یک دولت، فعالیت کند و خبرهای منفی علیه دولت خود را سانسور کند، نمی‌تواند برای مخاطب امروزی که مسلح به ابزارهای گوناگون اطلاع‌رسانی است، مفید باشد و در نهایت در مسير خودسانسوری قرارگرفته و از دور رقابت حذف می‌شود.
در سوی دیگر میز کنفرانس خبری لندن، «نیک رابنسون» دبیر تحریریه شبکه بی‌بی‌سی و خبرنگار ويژه دولت نشسته بود. رابنسون در بيشتر سفرهاي خارجي روساي جمهور انگليس به عنوان خبرنگار ويژه اعزام شده است. وی با اظهارنظری کاملا مخالف نسبت به عقاید تامپسون، رعایت بی‌طرفی در یک شبکه خبری را مشخصه سلامت آن شبکه دانست. وی اظهار داشت: «هیچ کس با پیشرفت و ارتقای کیفیت شبکه‌های خبری مخالف نیست، اما باید ابتدا تعریف علمی خود از پیشرفت رسانه خبری را بیان کنیم. هر رسانه‌ای تعریف خاص خود را دارد و باید در چارچوب همان تعریف رشد کند و تخطی از آن چارچوب، منجر به حذف آن رسانه خواهد شد». وی اصول حاکم بر شبکه‌های رسمی خبری را متفاوت از یک پایگاه الکترونیکی خاص برای یک جریان فکری یا سیاسی دانست که با نگاهي متعصب به عقائد و سياست‌هاي خود، بخواهند نسبت به برجسته كردن اخبار مرتبط با اهداف خود، شانتاژ خبري راه‌اندازند.  
«كيلون مكينزي» خبرنگار سابق روزنامه ملي «سن» وابسته به شبكه راديويي انگليس، با شركت در اين بحث، سخن خود را با دو مثال خبري آغاز كرد. دو مسئله مهمي كه انگليس در سال‌هاي اخير با آنها روبرو بوده است، گسترش مهاجران و خروج انگليس از اتحاديه كشورهاي اروپايي بود. در سال‌هاي اخير به دليل حساسيت دولت بر عدم پوشش خبري اين دو مسئله، هيچ رسانه ملي سخني از آنها نمي‌برد. تا اينكه انتخابات پارلماني اخير انگليس فرارسيد و برخي نامزدهاي انتخاباتي براي افزايش آراي خود، دست بر روي اين مسائل حساس گذاشتند و رسانه‌ها نيز براي اولين بار آنها را مطرح كردند. جالب آنكه اين بار به دليل تمركز دولت بر روي برخي نامزدهاي خاص، آنچنان گسترده اين دو مساله خبررساني شد كه مردم را كلافه كرده بود. مكينزي در تاييد سخنان تامپسون مبني بر لزوم تغيير رويه راديو و تلويزون عنوان كرد: «چند روز پيش با ديويد كامرون(نخست‌وزير انگليس) در مورد تاسيس يك شبكه راديويي رايگان تنها براي پخش نظرات موافق و مخالف مردمي صحبت مي‌كرديم. وي اين نظر را تاييد كرد اما ظرفيت آن را تنها در راديو مي‌ديد نه در تلويزيون». مكينزي چنين رويكردهايي كه به مخاطب عدم سفارشي بودن يا دولتي بودن يك شبكه خبري را ثابت كند، لازمه شبكه‌هاي فعلي دانست.
مكينزي با اشاره به علل گسترش انديشه جهاني‌شدن در ميان ملت‌ها، اظهار كرد: «امروزه كمتر ملتي را مي‌شناسيم كه در انديشه حضور در جريان جهاني‌شدن نباشد. آنگاه كه تمام فرهنگ‌ها، تمدن‌ها، اقليم‌ها با تمام فن‌آوري‌هاي خود به ميدان رقابت آمدند و ناتوانايي‌هاي خود را شناختند، انديشه جهاني‌شدن تبديل به مساله اساسي ملت‌ها شد. امروز غرب به دليل توانايي‌هاي علمي خود رهبري اين جريان را برعهده دارد و شايد فردا شرق.» مكينزي از مدل جهاني‌سازي غرب براي رسانه‌هاي غربي نيز بهره مي‌گيرد و تكيه رسانه بر برجسته‌سازي رويدادهاي خاص و جهت‌دار كه در مسير اميال انسان غربي است را نياز رسانه‌هاي خبري دانست. به اعتقاد وي در اين ميان، حتي نشريان زرد نيز اهميت پيدا مي‌كنند چرا كه آنها نيز مخاطبان خاص خود را دارند. بهره‌گيري از مدل نشريات و پايگاه‌هاي خاص ديني و فرقه‌اي در ميان كشورهاي شرقي نيز به اعتقاد مكينزي لازم است.
كيلون مكينزي بيان واقعيت موجود در جامعه را با حفظ بي‌طرفي و حركت در اصول لامتغير خبرسازي، غيرممكن دانست و گفت: «زماني كه شما نتوانيد از يك واقعيت خبري دفاع كنيد يا يك امر غير مقبول و غير انساني را رد كنيد و صرفا گزارش‌دهنده باشيد، نمي‌توانيد مخاطب را با خود همراه كنيد».
«جيمز مردوك» مدير شبكه‌هاي ماهواره‌اي «اسكاي» با دعوت مارك تامپسون به عنوان مدير موفق شبكه‌هاي بومي تلويزيوني انگليس، به اين ميزگرد اضافه شد. تامپسون شبكه‌هاي اسكاي را در مقايسه با ‌بي‌بي‌سي بسيار موفق ارزيابي كرد چرا كه منابع مالي آنها، از كمك‌هاي محلي و خبررساني‌هاي آنها نيز مختص مناطق محلي خاص انگليس است. مردوك گسترش حمايت‌هاي دولتي از بي‌بي‌سي را تهديد جدي براي فضاي رسانه‌اي انگليس دانست كه شايد منجر به كودتاي رسانه‌اي عليه خود دولت يا ايجاد مافياي خبري شود. مردوك شبكه‌هاي اسكاي را كاملا مستقل از دولت دانست كه تنها و تنها بر اساس درخواست‌هاي مردمي به توليد برنامه و خبر مي‌پردازد.

Tuesday, January 25, 2011

سياست؛ بهانه‌اي براي تجاوز


نظريه‌اي در فلسفه سياسي وجود دارد كه معتقد است سياست‌مداران خودكامه و ظالم، از انحرافات جنسي بسياري رنج مي‌برند. آنگاه كه كارگردان ايتاليايي «پير پائولو پازوليني» ، فيلم «سالو» را در سال 1975ساخت و جريان سياسي راست راديكال فاشيست را متهم به ساديسم متوحش كرد. او در اين فيلم تصاوير وحشتناكي را از انحرافات جنسي رهبران باقي‌مانده فاشيسم در محله‌اي به نام سالو در حوالي سيسيل  به تصوير  مي‌كشد كه چگونه به بهانه شكست سياسي در جنگ جهاني دوم، عقده‌هاي جنسي‌ خود را بر سر جوانان بي‌پناه آن منطقه در‌آوردند. چند سال بعد با همان خشونت فاشيستي با كارگردان برخورد شد و جنازه او را در خرابه‌اي در اطراف رم با بدترين آزارهاي جنسي كه بر سرش آمده بود پيدا كردند. مشاهده چهره مظلومانه جوانان برهنه‌ در فيلم سالو كه همچون چارپايان به اطاعت واداشته مي‌شوند، نشان از همان عقده انحصارطلبي رهبران ديكتاتور نظام‌هاي فاشيستي است.
در همان دوره دوست و همشاگردي پازوليني به نام «ناگيسا اوشيما» اهل ژاپن در سال‌هاي 1976 و 1987 دو فيلم «امپراتوري حواس» و «امپراتوري عواطف» را به نمايش درآورد كه در آن عشق‌هاي شكست‌خورده ناشي از پورنوگرافي مزمن ميان جوانان ژاپني پس از شكست در جنگ با غرب را نشان مي‌دهد. اين فيلم بار گناه تمامي انحرافات جنسي جوانان سرگشته ژاپني را بر دوش امپرياليسم غرب مي‌گذارد و به همين دليل با مخالفت شديد محافل سينمايي اروپايي و آمريكايي مواجه مي‌شود و كارگردان در محدوديت‌هاي امنيتي و سياسي شديدي قرار مي‌گيرد.
البته پيش از اين در غرب، در ميان همان كشورهاي توسعه‌يافته پس از جنگ‌هاي جهاني نيز كارگرداناني نظريه رابطه مستقيم ديكتاتوري امپرياليسم و پورنوگرافي را پيش گرفته بودند. «ويلگوت شومان» كارگردان سوئدي با ساخت سري «من كنجكاو هستم» در دو فيلم زرد و آبي به رنگ‌هاي پرچم سوئد، با گرايشي سوسياليستي اعتراض خود به خشونت و عقده‌هاي جنسي نظام‌هاي اجتماعي و اقتصادي غرب را نشان مي‌دهد كه چگونه براي تامين نيازهاي اقتصادي خود، زن را به عنوان كالا خريد و فروش مي‌كنند.
اين جريان از فيلم‌هاي منتقد خشونت و آزارهاي جنسي در اروپا با مجموعه مشهور «ايمانوئل» با بازي دپ تروث و فيلم «گلوي عميق» در سال 1973 بيشتر ترويج پيدا مي‌كرد كه نگاه صرف ايروتيكي به زن را كه آزادي‌هاي فردي و شخصيتي او را زير سوال مي‌برد،‌ مورد نقد قرار مي‌داد و ريشه اين نگاه را در تحولات سياسي و اقتصادي غرب مي‌ديد.
مكتب پازوليني توسط شاگرد و دستيارش «برناردو برتولوچي» بيشتر گسترش يافت و فيلم «آخرين تانگو در پاريس» محصول 1972 از برتولوچي اوج انتقاد به فساد اخلاقي غرب بود. در اين ميان نبايد سهم «استنلي كوبريك» را نيز در گسترش اين جريان اعتراضي ناديده گرفت. «پرتقال كوكي» اثر كوبريك در سال 1971 با اتخاذ از مفاهيم هربرت ماركوزه در مورد تسلط مفاهيم جنسي بر آموزه‌هاي رواني، نقدي روانشناختي بر ذهن فاسد انسان توسعه يافته غربي وارد مي‌كند. «دوسان ماكاويتيچ» معلم يوگوسلاو و كارگردان «دبليو. آر. :اسرار شيء» محصول 1971 نيز همزمان با پرتقال كوكي، با بهره‌گيري از انديشه‌هاي فلسفي ويلهلم رايش، روح خودكامه نظام‌هاي توتاليتاري استعمار غربي را نقدي اجتماعي مي‌كند و انقلابي جنسي در يوگوسلاوي به راه مي‌اندازد.
اما پس از اين موج اعتراضي، كم‌كم فيلم‌هاي ديگري كه آنها نيز به همين نام توليد مي‌شدند، با توجيه وسيله به واسطه هدف، از انواع تصاوير پورنوگرافي براي فيلم‌هاي خود استفاده مي‌كردند تا آزادي‌هاي جنسي و فردي را براي انسان توجيه كنند. آثار «روس ماير» كارگردان آمريكايي و همكار او «اد وود» نوعي از فيلم‌هاي اباحه‌گري را از اواخر دهه هشتاد رونق داد كه ذائقه تماشاگر را از نگاهي انتقادي و اعتراضي به نگاهي از روي تلذذ و حيرت جنسي تبديل كرد.  شايد اينگونه بتوان نتيجه گرفت كه همانگونه كه نگرش‌هاي اواخر دهه هفتاد در اثر شكل‌گيري انقلاب‌هاي فكري و فرهنگي همچون انقلاب 1968 فرانسه، از عقده‌هاي جنسي و رواني و عاطفي، به بيداري و روشنگري تبديل شد، در اواخر دهه هشتاد ميلادي، اين نگاه به ورطه تندروي در آزادي‌خواهي جنسي دچار شده و فيلم‌هاي پورنو با استقبال گسترده‌اي مواجه شد، تا آنجا كه در جشنواره‌هاي بين‌المللي سينمايي همچون جشنواره كن، بخشي را به اين نوع از فيلم‌هاي اباحه‌گر و ضداخلاقي اختصاص دادند.
اين مقدمه براي معرفي فيلمي است به نام «فيلم صربستان» كه امسال به جشنواره كن راه يافته است. «سرديان اسپاسوويچ» اهل بلگراد، در فيلم خود نئوفاشيست‌هاي صربي را مورد انتقاد قرار مي‌دهد و آزارها و عقده‌هاي جنسي آنان را به تصوير مي‌كشد. اسپاسوويچ در اين فيلم با بهره‌گيري از روش‌هاي تصويرگري پازوليني، مي‌خواهد همچون سالو، نظاميان متوحش صرب را كه با مردم خود همچون عروسك‌ برخورد مي‌كنند، نشان دهد. اين فيلم پس از سال‌ها گذشت از جريان اعتراضي دهه هفتاد، باز همان ادبيات را پيش مي‌كشد و مدعي است كه همان نگرش‌هاي فاشيستي و ضدانساني در صربستان در حال وقوع است. البته اين كارگردان نيز به سرنوشت كارگردانان پيشين اين مكتب دچار شده و با برخوردهاي امنيتي و سانسوري در اروپا مواجه است. خشونت و آزار جنسي، دو مولفه اين فيلم است كه آنها را در ميان نظاميان متوحش صربستان نشان مي‌دهد. البته انجمن نظارت بر فيلم‌هاي سينمايي بريتانيا، 4 دقيقه و 12 ثانيه از تصاوير وحشتناك اين فيلم را پيش از اكران آن در جشنواره كن، حذف كرده است كه اختصاص داشت به آزار جنسي زني در مقابل چشمان كودكش. در اين تصوير يك نظامي صرب، زن را به تخت بسته بود و با ساتور تكه‌‌هاي بدن اين زن را مي‌كند. صداي پيوسته شليك انواع اسلحه‌هاي جنگي، جيغ زندانيان زن، گريه كودكان آواره و دختران مورد تجاوز در سراسر اين فيلم، روح تماشاگر را بسيار آزار مي‌دهد و او را از عملكرد نظاميان صرب منزجر مي‌كند.
تصاوير «فيلم صربستان» خاطره سينمايي را به سوي فيلم «من را آزار بده» محصول سال 2000 فرانسه مي‌برد كه اعتراض جنجالي بود به خشونت جنسي عليه زنان فرانسوي. در اين فيلم نيز با اتخاذ از همان سبك خشونت جنسي، چهره دشمن را در ذهن تماشاگر پليدتر جلوه مي‌كند. آخرين تصوير فيلم، خانه‌اي را نشان مي‌دهد كه مرد به همراه تمام اعضاي خانواده خودكشي كرده است تا از ننگي كه توسط نظاميان صرب بر دختران و پسران خانواده وارد شده، فرار كند. و آخرين حركت دوربين به سمت بدن‌هاي لخت و خونين و آزارديده دو پسر اين خانواده است.

Monday, January 10, 2011

استشراق بوسنيايي در روح رنسانس


در سال 1992 بود كه نيروهاي نظامي صربستان در حمله به بوسني و هرزگوين، مركز مطالعات شرق‌شناسي را با هدف از پيش تعيين شده مورد هجوم قرار دادند و هزاران نسخه خطي عربي، فارسي،‌عبري و تركي را كه در مدت پنجاه سال تاسيس اين مركز گردآوري شده بود را سوزاندند. آنگاه كه با چنين حجمي از كتاب و نسخه خطي اسلامي در يك كشور اروپايي پس از رنسانس مواجه مي‌شويم و از تعداد آثار سوخته شده اطلاع مي‌يابيم، مطمئنا اولين سوال براي ما چرايي اين همه اشتياق يك بوسنيايي براي مطالعه متون ادبي، هنري، علمي و ديني مسلمانان است. بوسني و هرزگوين نيز همچون ساير كشورهاي اروپايي و مخصوصا كشورهاي حوزه بالكان، نگاه مثبتي نسبت به مسلمانان شرقي نداشته است، اما برخي تحولات اجتماعي و ظهور برخي چهره‌هاي علمي فعال در حوزه ترجمه و تدريس علوم اسلامي، منجر به گرايش مردم به اسلام و مسلمان شده است. دكتر «اسعد دوراكوويچ» رئيس گروه زبان عربي دانشگاه سرايوو و يكي از فعالين علمي مركز مطالعات شرق‌شناسي بوسني است كه در سال 2004 اولين ترجمه كامل قرآن كريم به زبان بوسني از زبان عربي را تاليف كرد. از وي آثار بسياري در حوزه مطالعات قرآن‌شناسي، فلسفي، كلامي و ادبي ديده مي‌شود. كتاب «ترجمه قرآن كريم به زبان بوسنياي و ارزش‌هاي ساختاري آن» تاليف اين نويسنده و ترجمه يعقوب جعفري به زبان فارسي منتشر شده است. گفتگوي زير با اين نويسنده به زبان عربي صورت گرفته است:
به صورت خلاصه مي‌توانيد براي ما توضيح دهيد كه سير شرق‌گرايي (استشراق) در بوسني چه مراحلي را طي كرد كه امروزه اينچنين توانسته است فرهنگ و تمدن مسلمانان شرقي را در بوسني ارزشمند كند.
ابتدا در باره واژه استشراق كه به كار برديد بايد نكته‌اي را عرض كنم. استشراق در ادبيات عامه غرب زماني به كار مي‌رود كه رويكردي غالب به شرق در بيان گوينده احساس مي‌شود كه همان فرهنگ و تمدن و علوم باستاني شرقي منظور است كه زماني ايدئولوژي حاكم بر جهان بوده است. اما در علم شرق‌شناسي (ORIENTOLOGY) كه ما در مركز مطالعات بوسني آن را راه انداخته‌ايم، منظورمان از استشراق همان رابطه و تعامل با فرهنگ و تمدن شرقي است و نگاهمان به شرق همچون نگاهمان به ساير فرهنگ‌ها و تمدن‌ها و سنن ساير نقاط مختلف جهان است. پس نمي‌توانم بپذيرم كه در بوسني و مخصوصا در ميان پژوهشگران مركز شرق‌شناسي رويكري شرق‌زده وجود دارد و محبوبيت ادبيات شرقي در بوسني تنها بر اساس محبوبيت ذاتي آن است و در اين ‌ميان هيچ شگفت‌زدگي و از خودبيگانگي وجود ندارد.
بوسني مسير بسيار طولاني را طي كرده است تا بتواند مردم خود را با شرق و اسلام آشتي دهد. حال چه رسد به آشنايي و معرفت نسبت به اسلام. در زمان حكومت عثماني كتاب‌هاي بوسنيايي از زبان‌هاي تركي و فارسي و عربي در سطوح مختلف علمي در بوسني و ساير كشورهاي اروپايي منتشر مي‌شدند، اما وضعيت مردم بوسني همچون ديگر مردمان غربي بود و نگاهي بسيار منفي نسبت به مسلمانان داشتند و اين ترجمه‌ها و فعاليت‌ها را برنمي‌تابيدند. شايد دليل اصلي اين نفرت، تاريخ تحريف‌شده اروپا در مورد جنگ‌هاي صليبي و بازتاب رسانه‌هاي غربي از جهل و عقب‌ماندگي علمي مسلمانان شرقي بود. در آن دوره به هيچ وجه مردم بوسني باور نمي‌كردند كه روزگاري اسلام و مسلمانان بزرگترين قدرت جهان از لحاظ علمي و سياسي و اقتصادي بودند.
پس در اين فضاي بدبينانه چگونه توانستيد مركز مطالعات شرق‌شناسي را در بوسني و هرزگوين تاسيس كنيد؟
همانطور كه گفتم استشراق در بوسني تنها رابطه و تبادل فرهنگ با مسلمانان شرقي است نه پذيرش برتري آنان. در بوسني همانگونه كه موسساتي در شناخت اديان غيرابراهيمي و فرهنگ‌هاي شرق دور و آفريقايي و سرخ‌پوستي و غيره تاسيس مي‌شد، مركزي نيز براي مطالعه شرق‌ مسلمان نيز تاسيس گرديد كه از روي اجبار همچون ديگر كشورهاي غربي بايد چنين مركزي در بوسني راه مي‌افتاد. در سال 1950 بود كه برخي از شرق‌شناسان دانشگاه سرايوو به تاسيس اين مركز مبادرت كردند. اما همواره شاخه‌هاي مطالعاتي آن و كتاب‌هايي كه در آنجا گردآوري مي‌شد تحت كنترل دولت و برخي ارگان‌هاي امنيتي بود. گويي كه اسلام براي نابودي غرب و سيطره خود بر جهان ظهور كرده است. اما هسته علمي مركز مطالعات با جديت تمام انگيزه خود را براي شناخت صحيح اسلام و آموزه‌هاي آن بالا برد و بنده به ياد دارم كه در آن روزها شدت فشارهاي امنيتي و بي‌توجهي مردم به اين موسسه بيشتر بر انگيزه ما مي‌افزود تا بتوانيم خود را در مقابل ديگر موسسات علمي ثابت كنيم. اولين فرهنگ لغت عربي به بوسنيايي در اين موسسه توسط استاد «توفيق مفتش» تاليف شد و جريان ترجمه از متون عربي و فرانسوي و روسي به زبان بوسنيايي آغاز شد. البته پيش از جنگ جهاني دوم نيز برخي ترجمه‌ها از متون شرقي توسط «محمد سباهو» ، «بسيم كوركوت» و «علي بيچ» وجود داشت كه با استقبال بسيار ضعيفي مواجه شده بود. اما در موسسه شرق‌شناسي ترجمه از همان ابتدا با همتي بسيار فراوان آغاز شد. اولين ترجمه‌ها آثار «جبرا ابراهيم جبرا» و « محمود درويش» بود. كم‌كم جرات ما جوانان موسسه نيز براي ترجمه بيشتر شد.
گرايش اعضاي موسسه بيشتر به جنبه‌هاي فرهنگي و تمدني عربي بود يا اسلامي؟
البته بايد پذيرفت كه اهتمام به تعليم فرهنگ عربي و سنت‌هاي اعراب بر تعاليم ديني و آموزه‌هاي اسلامي بيشتر بود و البته من اين را نه از چشم بوسنيايي‌ها بلكه از خود اعراب مي‌دانم كه تاكنون نيز عربيت را بر اسلاميت ترجيح مي‌دهند.
اولين‌ تاليف‌هاي موسسه چه بازتابي در ميان مردم بوسني و ديگر كشورهاي حوزه بالكان داشت؟
از اولين‌هاي نويسندگي در بوسني كه داستان‌هاي بلند برگرفته از فرهنگ اسلامي اصيل نوشت «محمدبك گبتانوويچ» بود كه دو كتاب ارزشمند «جوهر شرقي» و «جوهر ملي» از وي است. پس از او « ابراهيم‌بك باش‌اژيچ» و «محمد توفيق اوكيچ» بودند. تا اينكه به بزرگترين نويسنده و داستان‌سراي مسلمان بوسني «سافت‌بك باش‌اژيچ» مي‌رسيم و همچنين پس از او «محمد گانجيچ» نويسنده كتاب «جوهر اصل در شرح حال دانشمندان و شاعران بوسني». ديگر تاليفات و ترجمه‌ها از دايره موسسه شرق‌شناسي خارج شده بود. محمد سباهو و بسيم كوركوت بخشي از «هزار و يك شب» را از زبان فرانسوي و روسي در صربستان تاليف كردند كه با استقبال عجيبي مواجه شد و همان بازتاب گسترده انگيزه من را براي ترجمه كامل آن كتاب بلند ايجاد كرد.
شما در سال 2004 ترجمه كاملي از قرآن كريم ارائه كرديد. آيا پيش از اين نيز ترجمه‌اي از قرآن صورت گرفته بود؟
اولين ترجمه قرآن كريم از زبان فرانسوي توسط كشيش «ميچولو ببراييچ» صورت گرفت كه در بلگراد ابتدا نشر يافت. پس از آن ترجمه‌هاي كامل‌تري توسط «بانگا تشاوچوويچ» در سال 1937 را داريم و در همان سال همچنين ترجمه قرآن توسط كرابيگ در يوگوسلاو منتشر شد. اما ترجمه از زبان عربي اولين بار در سال 1973 توسط كوركوت در سرايوو آغاز شد كه توانست برخي سوره‌ها را جداجدا ترجمه و نشر كند. تا اينكه در سال 2004 بود كه بنده ترجمه كامل قرآن كريم را از زبان اصلي آن به بوسنيايي ترجمه كردم و شرحي را نيز بر آن نوشتم.
مهمترين چهره‌هاي ادبي و علمي مسلمان كه براي مترجمين بوسني اهميت داشتند كدام بودند؟
داستان‌هاي توفيق حكيم رمان‌نويس مشهور مسلمان مخاطبان بسياري در ميان مردم بوسني داشته و دارد. داستان‌هاي او در همان دهه چهل و پنجاه از زبان فرانسه ترجمه مي‌شد. نسخه كامل هزار و يك شب نيز كه بنده در دهه هشتاد از زبان عربي ترجمه كردم بر تغيير نگاه منفي مردم بوسني به شرق بسيار تاثير داشت. ورود هزار و يك شب به هر فرهنگ و تمدني با تحول رويكرد ادبي آن فرهنگ همراه بود. پس از انتشار هزار و يك شب بسياري از دانشجويان دانشگاه سرايوو نسخه آن را تهيه كردند و به ديگر دانشگاههاي بوسني و صربستان اين موج سرايت كرد. پس از مشاهده اين استقبال تصميم گرفتم كه برخي شعرهاي كوتاه شاعران مطرح مسلمان را ترجمه كنم و محافل شعرخواني شرقي در دانشگاه‌ها را راه‌اندازي كنم.
در همان دهه هشتاد استاد توفيق مفتش كتاب «طوق الحمامه» اثر ابن حزم را ترجمه كرد و بسيم كوركوت نيز كليله و دمنه از عبدالله ابن مقفع را ارائه كرد كه آن آثار نيز بسيار اثربخش بودند.
بنابراين پس از گذشت صد سال از دوران عثماني و دوران آغاز آشتي و آشنايي بوسني با مسلمانان شرقي، تازه در اواخر دهه هشتاد و نود ميلادي بود كه مي‌توان گفت بوسنيايي‌ها شناختي صحيح از فرهنگ و ادبيات و تمدن اسلامي و شرقي يافتند. در دهه نود ديگر نمي‌شد جلوي سيل عظيم ترجمه كتاب از عربي و فارسي به بوسني را گرفت. آثار نجيب محفوظ پدر داستان‌نويسي عربي، جبران خليل، ميخائيل نعيمه، توفيق حكيم، طه حسين، يوسف ادريس،‌حسنين هيكل بزرگترين روزنامه‌نگار عربي،‌محمود درويش، غسان كنفاني نويسنده و كارگردان فلسطيني، عبدالوهاب بياتي پدر شعر معاصر عربي و شاعران پرآوازه فارسي همچون سعدي و مولوي. در اين ميان ترجمه اشعار حافظ توسط «بشير جاكا» از همه بيشتر مورد توجه و اهميت قرار دارد.
جنگ دهه نود بوسني چه تاثيري بر اين رشد شرق‌شناسي اين سرزمين گذاشت؟
بوسني پايان قرن بيستم را به جرات مي‌توانيم يك كشور مسلمان كاملا شرقي بناميم، اما در همين زمان كه اوج شكوفايي ادبي و هنري بوسني ديده‌ مي‌شود آغاز حمله نظاميان صربستان به مردم بوسني و هرزگوين است. جنگ نه تنها از رشد موج شكوفايي ادبي نكاست بلكه به ترجمه‌هاي بوسني مايه‌هاي مقاومت و حماسه نيز افزود. در آن زمان بود كه بنده توانستم در خلال جنگ ترجمه كامل نسخه‌عربي قرآن كريم را  منتشر كنم و همچنين در همان زمان كتاب ارزشمند معلقات سبعه را نيز ابتدا در يوگوسلاوي و سپس در بوسني ترجمه كردم.
بوسني در سال‌هاي اخير پس از جنگ چه فعاليت‌هايي در حوزه شرق‌شناسي دارد؟
علاوه بر ادامه فعاليت‌هاي ترجمه و نشر آثار موسسه شرق‌شناسي، هم‌اكنون در دانشكده فلسفه دانشگاه سرايوو، گروهي به نام زبان عربي تاسيس شده است تا بر انديشه‌هاي فلسفي و ادبي اسلامي مطالعه شود و دانشجويان دكتري و ارشد نيز در اين رشته جذب مي‌شود كه بنده مديريت فعلي آن را بر عهده دارم.
البته در مسير اسلامي‌شدن بوسني راه بسيار طولاني در پيش است اما تاسيس چنين دانشكده‌ها و موسسات علمي مي‌تواند طي اين راه را تسريع كند

حمله ادونيس به شاعران درباري مسلمان


اين اولين باري نيست كه ادونيس شاعر پرآوازه جهان عرب و اهل سوريه شاعران ملي‌گراي مسلمان را متهم به شاعران درباري مي‌كند كه تنها در مقابل دستمزد دولت‌ها شعر مي‌گويند و مي‌نويسند. ادونيس در گفتگوي خود با روزنامه الحياة چاپ لندن بيان كرد: « شاعران امروز جهان اسلام رويكردهايي بسته و غير قابل فهم دارند كه تنها جامعه را رو به انحلال و انحراف مي‌كشاند. تنها كاربرد آنان براي حاكمان اسلامي است كه در توجيه عملكرد آنان بسرايند». ادونيس در اين گفتگو به « اعتزال خود از جامعه ادبي جهان عرب» اشاره كرد و ادامه داد: « دردهاي شعري من بيشتر رويكردي سياسي دارند و نظام‌ةاي ديكتاتوري عربي و اسلامي را به چالش مي‌كشاند. در حالي كه شاعران به ظاهر مسلمان امروزي رويكردي فرد محور و انتزاعي پيدا كرده‌اند كه تنها حفظ دين ظاهري و عشق به مليت و عربيت انسان‌ها برايشان دغدغه مي‌شود».
ادونيس كه خود روزي از بزرگترين شاعران ملي‌گراي چپ عربي شناخته مي‌شد و پان‌عربيست‌ها در پايگاه‌هاي خبري و اينترنتي خود هميشه نام و آثار او را درج مي‌كردند، با اعلام جدايي خود از اين جريان، تكامل نوع انسان را بدون اهتمام به عربيت يا عجميت، بدون اشاره به جغرافياي سكونت او موضوع اصلي شعر واقعي دانسته و با اين تغيير نگرش، آتشي در جهان شعري عربي و اسلامي به راه انداخت. روزنامه الوطن سوريه هفته گذشته در يك ميزگرد تلفني، موضوع تغيير رويكرد ادونيس را با حضور چند شاعر و نويسنده مطرح ادبي به چالش كشاند. شاهر بزرگ عربي عبدالرحمن ابنودي يكي از حاضرين اين ميزگرد بود كه معتقد بود: «ادونيس تحت تاثير جريان‌هاي چپ عدالت‌خواه قرارگرفته در حالي كه از اين موضوع غفلت مي‌كنيم كه مخاطب شعر از كارگر و كشاورز و توده مردم نيست و تنها جامعه فرهنگي ما هست كه شعر مي‌خواند. بنابراين ناخودآگاه موضوع شعر به مسائل فردي و فرهنگي گرايش پيدا مي‌كند و اين ربطي به درباري يا حكومتي شدن شعر ندارد». محمد سليمان ديگر شاعر اين ميزگرد كه قصيده مشهور صوفيه را در دهه هفتاد ميلادي سروده بود در دفاع از نظر ادونيس گفت: « جريان صوفي‌گري شعري صده گذشته فرانسه تنها تا جنبش 1968 ادامه پيدا كرد و پس از آن با فعال شدن جريان‌هاي اعتراضي و اصلاح‌طلب توده‌هاي مردمي جاي خود را به ادبيات اعتراضي اجتماعي و سياسي داد. بنابراين با وجود نظام‌هاي سلطه ديكتاتوري در جهان عرب و اسلام نمي‌توان انتظار داشت كه جريان ادبي خيال‌پرداز ملي‌گراي عربي دوامي داشته باشد».

نمايش شكنجه‌ از الجزائر تا عراق


« مرگ و دختر » عنوان تئاتري است كه به شكنجه‌هاي صورت گرفته در الجزائر و عراق اشاره مي‌كند. «اولريكه دروگر» نويسنده و كارگردان اتريشي اين تئاتر در گفتگو با شبكه دويچوله آلمان،‌ اثر خود را داستان فداييان ديكتاتوري‌هاي جلاد خواند كه زنان و كودكان را با سخت‌ترين شكنجه‌ها و دردها مواجه مي‌كردند. تئاتر مرگ و دختر در جشنواره بين‌المللي تئاتر الجزائر كه 25 اكتوبر آغاز به كار كرده است به زبان فرانسه به نمايش درآمد. مرگ و دختر داستان دختر الجزائري است كه بيست سال در زندان‌ انواع شكنجه‌ها و دردها را تحمل كرد و سالها پس از آزاد شدن ، مرد شكنجه‌گر خود را در خيابان‌هاي الجزائر ميبيند كه به بيماري رواني تبديل شده است. دروگر در پاسخ به سوال خبرنگار دويچوله كه چه شد از اتريش سر از زندان‌هاي سابق الجزائر درآوردي؟ گفت: « حسي به من مي‌گفت كه مردم الجزائر كه بسياري از آنها در كشور من هم ساكنند، درد مشتركي با من دارند و آن تحمل شكنجه‌هاي سخت دوران استعمار است».
دروگر مهمترين هدف خود را از نمايش شكنجه‌هاي زندان، نشان‌دادن حالات رواني و آشفتگي شكنجه‌گران در دوران سالخوردگي دانست كه چگونه دردهايي را كه بر سر مردم بي‌پناه و محروم آوردند،‌خود به شكلي سخت‌تر با آن مواجه مي شوند. رابطه زنداني و شكنجه‌گر آنگاه كه حالتي عكس پيدا كند و دختر فراري در كنار همسرش با خوشبختي زندگي كند و شكنجه‌گر در نقش بيمار رواني قرار گيرد، مخاطب را بسيار تحت تاثير قرار مي‌دهد و او را از ظلم و شكنجه و تبعيض منزجر مي‌كند.
دروگر كه خود نقش آن دختر زنداني را بازي مي‌كند، تئاتر خود را در كشورهاي بسياري كه از درد شكنجه‌هاي استعمارگران رنج مي‌برند نمايش داده است. او به كردستان عراق و منطقه بالكان رفته است و در آينده افغانستان و كوزوو را در پيش دارد.
دختر زنداني كه با همسرش در خيابان‌هاي الجزائر با آرامش و خوشبختي راه مي‌رفتند به ناگاه چهره مرد شكنجه‌گر زندان را مي‌بيند و به همسرش مي‌گويد. آنها مرد شكنجه‌گر گر را به خوردن چاي دعوت مي‌كنند. در گفتگو با مرد متوجه مي‌شوند كه دو شكنجه‌گر ديگر به خاطر دردهاي ناعلاجي كه دچار شدند مرده‌اند و  او نيز ز بيماري‌ رواني و افسردگي حادي رنج مي‌برد. دختر در آخرين جمله تئاتر به مرد مي‌گويد: « من از دردها و شكنجه‌هاي بيست سال زندان خود مي‌گذرم و تو را مي‌بخشم، از كتك‌هايي كه خوردم، از خون‌هايي كه جلوي چشمان من ريختي، از روزهاي تنهايي سلول انفرادي، از توهين‌ها و دشنام‌هايي كه به من كردي. اما تاريخ كارهاي تو را از دفتر خود پاك نخواهد كرد».

Monday, December 27, 2010

آغوش باز ترك‌ها، هراس كردها


پس از سقوط حكومت عثماني، شدت بحران خلاء ايدئولوژي و وجود يك نظام سياسي مستقل، منجر به شكل‌گيري برخي جريان‌هاي تندرو ملي‌گرا مانند پان‌تركيسم و پان‌عربيسم شد كه در اين ميان اقليت‌هاي قومي و ديني با فشارهاي بسياري روبرو شدند. پس از تاسيس جمهوري تركيه، «خليل توركوت اوزال» هشتمين رئيس‌جمهور تركيه با گرايشي ليبرال، به دنبال ارائه راه حل منطقي در مورد بحران اقليت‌هاي كردي درآمد. او توانست در مقابل اعتراضات تندروهاي پان‌تركيسم بايستد و لايحه تغيير قانون آتاتوركي را در مورد اقليت‌ها و قوميت‌ها به پارلمان ارائه و تصويب كند.
اين اولين باري بود كه يك رهبر سياسي تركي، كه يكي از والدينش تبار كردي داشت، با ادبياتي كردي وارد عرصه سياسي شده و احقاق حقوق شهروندان كرد و آزادي عمل آنها در مشاركت سياسي و اجتماعي را خواستار بود. رفتارهاي اوزال از سويي محبوبيت او را بين كردها بيشتر مي‌‌كرد و از سويي ديگر آتش نفرت ملي‌گرايان و ژنرال‌هاي ترك را برمي‌انگيخت كه تعداد آنان نيز در برابر سرمايه‌داران ليبرال كرد و تكنوكرات‌هاي حامي اوزال بسيار زياد بود.  
تئوري اوزال، تمركززدايي قدرت سياسي از پايتخت و فعال‌سازي قوميت‌ها و گروه‌هاي مردمي حتي در ميان اقليت‌ها بود. فعالان سياسي حامي اوزال، با وجود برخوردهاي شديد ملي‌گرايان و شكنجه‌ها و خونريزي‌هاي بسياري كه ريشه در سال‌ها قدرت آنان در تركيه بود، با اين وجود از هر فرصتي براي روشنگري و اصلاح بندهاي قانون اساسي آتاتوركي استفاده مي‌كردند. سياست امروز تركيه نيز پس از گذار از تندروي‌هاي سياسي و ملي و ايدئولوژيك، «آشتي با تاريخ» است. به اعتقاد بسياري از كارشناسان، سياست‌هاي اقتصادي و اجتماعي امروزه تركيه توسط حزب اعتدال و توسعه، ريشه در انديشه‌ها و فعاليت‌هاي دوران توركوت اوزال دارد. اين وام‌گيري فكري را هم در رويكرد خصوصي‌سازي اقتصادي و هم در آشتي ملي با اقليت‌ها و قوميت‌هاي كردي آنان مي‌توان يافت.
آشتي با تاريخ به اين معني است كه سران اعتدال و توسعه، به وجود يك مليت غيرتركي در تركيه اعتراف كرده و رسما از عملكرد گذشته حكومت در قبال كردها و ارامنه عذرخواهي كنند. حكومت فعلي تركيه، به دنبال اثبات حسن نيت خود به كردها با تاسيس مدارس كردي، برگزاري جشنواره‌هاي فرهنگي و هنري و فولكلوري كردي است. تا آنجا كه يك شبكه ماهواره‌اي كردي‌زبان را نيز در اختيار آنان قرار داده‌اند. در اين ميان از هر دو طرف ترك و كرد، نوعي بيم و هراس نيز احساس مي‌شود، كه وجود آن انكارنشدني است. ترك‌ها بيم‌ آن دارند كه مسئله استقلال كردستان دوباره پيش كشيده شود و گروهك‌هاي شبه نظامي سابق كردي با بهره‌گيري از امكانات رسانه‌اي و تسليحاتي كه در اختيار آنان قرار داده‌اند، با تحريك شهروندان كردزبان تركيه،‌ آنان را عليه دولت بشورانند. كردها نيز با وجود تمام نشانه‌هاي همكاري دولت با آنان، به دليل سابقه ديرين سياه تركيه در برخورد با اقليت‌ها و تجربه دوران سركشي ملي‌گرايان تركي پس از سقوط دوران صلح اوزال، نمي‌توانند به اين سادگي با تمام وجود به دولت فعلي اعتماد كنند.
از سويي ديگر برخي نظريه‌ها توسط نويسندگان كرد مطرح مي‌شود كه سياست باز حزب اعتدال و توسعه و برخوردهاي نوستالژيك اردوغان نخست‌وزير تركيه در برابر اديان و اقوام حاضر در تركيه با شعارهاي اسلامي‌سازي جهان و حكومت يكپارچه مسلمان، ريشه در نوعي جذب نامحسوس اقليت‌ها به فرهنگ ملي تركي و تركي‌سازي آنها دارد كه در نهايت كردهاي تركيه، با گرايش به فرهنگ و آموزه‌هاي ديني و ملي تركي، هويت و احساسات ملي‌گرايانه خود را از دست بدهند. تاكنون اردوغان از حمايت بي‌نظير كردها مواجه بوده است و بيش از هفتاد نماينده پارلمان كردتبار تركيه، رسما از او حمايت مي‌كنند.
اردوغان در چند سخنراني خود، با آزارها و اذيت‌هاي كه كردها در گذشته از سوي دولت‌هاي تركي ديده‌اند به شدت مخالفت كرده و كردهاي تركيه‌نشين را شايسته برخورداري از حقوق كامل شهروندي دانسته است.    
اما هراس كردها از كودتايي مجدد از سوي ژنرال‌هاي ملي‌گرا يا تغيير آرام سياست‌هاي دولت تركيه پس از دستيابي به اقتدار در منطقه و عضويت در اتحاديه كشورهاي اروپايي، هنوز وجود دارد. بي‌ثباتي سياسي تركيه در سه دهه اخير، همه شهروندان ترك و كرد تركيه را نسبت به آينده سياست‌هاي دولت‌هاي خود، بي‌اعتماد كرده است. چرا كه اتخاذ سياست باز دولت، اگر كردها را فعال كرده باشد، در طرف مقابل ملي‌گرايان و تندروهاي آتاتوركي را نيز فعال مي‌كند و بيم آن مي‌رود كه در صورت عدم وجود سياست‌هاي كنترلي دولت و يا تغيير چهره‌هاي شاخص حزب حاكم در جريان‌ انتخابات، آينده متشنجي را تركيه در پيش داشته باشد.

سينماي ساده ... اما واقعي


حضور 71 فيلم سينمايي بلند و 55 فيلم كوتاه از مجموع 43 كشور دنيا در كنار 46 فيلم كشورهاي خليج و مشاركت 2000 بيننده سينمايي، نتيجه چهارمين دوره جشنواره بين‌المللي ابوظبي بود كه هفته گذشته به پايان رسيد. حكايت مقاومت و جنگ و عشق، موضوع بيشتر فيلم‌هاي خارجي اين جشنواره بود. فيلم چيني « دره » به كارگرداني وانگ بينگ در كنار فيلم‌هاي « ميرال‌» و «كارلوس» از فلسطين، «كرنتينه‌» از عراق و « شتي يا دني » از لبنان مهمترين فيلم‌هاي ضد جنگ اين جشنواره به حساب مي‌آمدند. دره داستاني است تاريخي از اردوگاه‌هاي مخوف حزب كمونيستي چين در دهه پنجاه قرن بيستم ميلادي.

دوربين جهنمي
دره جايزه فيلم برتر مرواريد طلايي براي فيلم‌هاي رئال جشنواره ابوظبي را از آن خود كرد. مجري اختتاميه جشنواره در معرفي اين فيلم گفت: « آنگاه كه تماشاگر با قدرت تصويرپردازي حرفه‌اي، واقعي و مستند بتواند خود را بازيگر فيلم تصور كند، مي‌توان يك لحظه تاريخي، يك فاجعه انساني يا يك مسئله اخلاقي را با روح او گره زد. دره به عنوان برترين فيلم سينمايي بلند رئال، با فيلم‌برداري اعجاب‌انگيز خود، تماشاگر را براي لحظاتي به جهنمي وارد مي‌كند كه در برحه‌اي از تاريخ شكل گرفته بود».
كارگردان در نقل خاطرات بازماندگان اردو‌گاه‌هاي جمهوري‌ خلق چين در دهه پنجاه، دخل و تصرفي نكرده و تمام سعي خود را براي انتقال مفاهيم عيني و واقعي به مخاطب انجام داده است. صحنه‌ها دقيقا بر اساس گفته‌ها و نوشته‌هاي موجود بازسازي شده است و دوربين‌ها نيز تنها به دنبال تصويرسازي دقيق از جنايات ديكتاتوري كمونيستي در سال 1960 هستند كه مردم بي‌پناه را تنها به گناه گرايش به حزب راست معارض و نقد حزب كمونيستي به اردوگاه‌ها فرستاده است و بدترين جنايات را بر سر آنان مي‌آورد. وانگ بينگ خود متولد 1967 است و دوران انقلاب سياه چين را درك نكرده است، اما انتقال حسي كه فيلم دره از دوران كشتارهاي خونين چين انجام مي‌دهد به گونه‌اي است كه گويي كارگردان فيلم در قلب حادثه حضور داشته است. وانگ در مصاحبه با روزنامه السفير چاپ بيروت در خلال روزهاي جشنواره ابوظبي، داستان‌هاي فيلم خود را بيشتر اقتباسي از كتاب چيني مشهور «بازماندگان» اثر يانگ شيانهوي دانست كه به تاريخ صد سال اخير چين پرداخته است. دره اشاره به دره‌‌هاي اردوگاه‌هاي «مينگشوي» دارد كه «خانواده‌هاي حزب راست» براي تنبيه و بازگشت از عقائد خود، در آنجا مقيم بودند. مينگشوي در وسط «صحراي جوبي» چين قرار دارد كه دسترسي به هيچ آبادي و شهري در آن نيست و مردم ساكن آن ديار در دهه پنجاه ميلادي، پس از مدتي از شدت گرسنگي و تشنگي و كمبود منابع غذايي، به خوردن همديگر مي‌پرداختند.  كادر هنري فيلم، براي بازسازي صحنه‌ها به همان نقطه رفته و به مدت 3 ماه در آنجا به فيلم‌برداري مشغول بوده است. دره محصول مشترك چين، بلژيك و فرانسه است كه براي نمايش روحيه متوحش قدرت‌طلب كمونيستي در جهان و جنايات صورت گرفته آنان در چين در سالن «مارينا مول» دبي به روي پرده نمايش مي‌رود.


ذهن خيال‌پرداز رئاليسم

فيلم دره مجموعه‌ چند اپيزودي است از بازسازي چند داستان منقول از كتاب يانگ شيانهوي و چند خاطره، كه كارگردان توانسته است نوعي ارتباط معنايي ميان داستان‌ها برقرار و جريان داستاني كل فيلم را حفظ كند. تصاوير گرفته شده از بالاي دره‌هايي از هزاران انسان كه دستان خود را براي نجات از مرگ و گرسنگي بلند كرده‌اند، احساس غريبي را در تماشاگر ايجاد مي‌كند كه چرا بايد اين همه زن و پير و كودك و جوان را به چنين ذلت و حقارتي انداخت كه با التماس از ناكرده‌هاي خود و عقائد همسران و پدران و فرزندان كشته شده خود اظهار پشيماني كنند. بازيگران در اين فيلم بازي نمي‌كنند و همه نقش هم‌وطنان خود را در آن حادثه دارند كه گويي خود در آن قرار گرفته‌اند. وانگ بينگ در فيلم‌هاي ديگر خود نيز سبك تصويرسازي رئال را داشته است و آنجا نيز چنين اثربخشي بر مخاطب را داشته است. فيلم « راه‌‌آهن غربي» محصول 2003 اوست كه به نابودي منطقه سكونتي در غرب چين براي احداث شهرك صنعتي اشاره دارد كه آنجا نيز از تصاوير و صحنه‌سازي‌هاي واقعي در محل حادثه استفاده شده است. هوشمندي وانگ بينگ در فيلم‌سازي عكس‌هاي يك حادثه است كه به قدرت ذهن تصويري و خيال‌پرداز او برمي‌گردد كه عكس‌هاي بي‌كلام را به فيلم سينمايي بلند با فيلم‌نامه‌اي قوي و مستند تبديل مي‌كند.
در زير دو صحنه از فيلم دره را با هم مرور مي‌كنيم كه البته خواندن آنها ملال آور است چه رسد به مشاهده:
دوربين از بالا با سرعت به پايين‌ترين سطح زمين مي‌رسد و چند مادر و فرزند را مشاهده مي‌كنيم كه با سروصداي بسيار و با تمام قدرت به دنبال گرفتن يك موش صحرايي هستند تا خود را از گرسنگي نجات دهند. در حين دويدن مادرها همديگر را كتك مي‌زنند و مي‌اندازند تا موش را از آن خود كنند.
در صحنه دوم زنداني تاريك را فرض كنيد كه دو نفر سالها در آن محبوس شده‌اند و غذاي آنها تنها دانه گندم است. يكي از آنها كه ضعف به او روي آورده به سوي ديگري حمله مي‌برد و چند مشت به شكم او مي‍زند تا غذايش را بالا آورد و او از آن بخورد.
شايد شدت رنج مخاطب از مشاهده حوادث منجر به آن شده است كه كمتر داوران به انتخاب اين فيلم در جشنواره‌هاي بين‌المللي رغبت نشان دهند. در جشنواره سال جاري فيلم كن بسياري از منتقدين انتظار داشتند كه « دره » شير طلايي را دريافت كند، اما انتخاب هيئت داوران و جناي آقاي كوانتين تارانتينو به عنوان رئيس هسئت داوران، فيلم « جايي ديگر» اثر سوفيا كوپولا بود. اما در جشنواره ابوظبي با وجود عدم انتخاب دره به عنوان فيلم برتر بين‌الملل، تنها جهت تقدير، مرواريد طلايي بهترين فيلم رئال را به آن تقديم كردند.
در پايان مي‌توان اينچنين گفت كه شايد ديكتاتوري‌هاي خودكامه در طول تاريخ توانستند جنايات وحشيانه خود را در مقطعي از زمان بپوشانند، اما وجدان بيدار و شيدايي انساني در ظاهر هنر، همواره رسوا كننده آنان بوده است

Thursday, December 23, 2010

سينماي اسلامي، امكان يا امتناع


·         القاي مفاهيم در سينما

از همان بدو پيدايش هنر سينما با آثار برادران لومير در سال 1895 م، تاثير سينما بر حوزه‌هاي فكري، اجتماعي و تربيتي مورد توجه كارشناسان اين عرصه قرار گرفت. اما آنچه منجر به اهميت بيشتر اين هنر حتي از سوي سياست‌مداران گرديد، يكي موضوع گيشه و صنعتي شدن سينما بود و ديگري تبادل فرهنگي حاصل از نشر فيلم‌هاي سينمايي در جهان. به گفته ریکوتو کانودو ناقد ايتاليايي كه اصطلاح هنر هفتم را اولين بار او به كار برد: «سينما، تنها در ارائه انديشه فيلمنامه ختم نمي‌شود و بار سنگيني از فرهنگ‌ها و رفتارهاي فردي و اجتماعي را به مخاطب القا مي‌كند». به وضوح نيز مي‌توان مشاهده كرد كه از همان ابتدا توليدكنندگان سينما، در توليدات خود قصد القاي مفاهيم دارند و هنر را تنها براي هنر و تفنن نمي‌ديدند.

 

·         استقبالي گرم اما آشفته

جهان اسلام در سال‌هاي پيدايش سينما، دوران تحول و بيداري فكري خود را مي‌گذراند كه با ظهور چهره‌هاي روشنفكري همچون سيد جمال‌الدين اسدآبادي از ايران و محمد عبده از مصر و انتشار روزنامه عرو‌ة‌الوثقي در پاريس توسط اين دو تن با طرح موضوع رابطه فرهنگي اسلام و غرب همراه بود. در اين ميان حوادثي چون سفر شاهان قاجار به اروپا و برگزاري اولين كنگره صهيونيست در شهر «بال» سوئيس و سقوط نظام سنتي و خليفه‌محوري عثماني نيز بر رشد تبادل فرهنگي با غرب تاثيرگذار بود. اولين بار استعمار فرانسوي بود كه در مصر سالن سينما احداث كرد و مسلمانان را به تماشاي فيلم فراخواند. در اولين كنگره صهيونيست در سال 1897 نيز بنا به گفته‌هاي «تئودور هرتزل» رهبر جمعيت صهيونيست، تصميم بر آن شده بود كه سينما را به عنوان جلوه‌اي از معجزه موسي يعني همان تصوير بپرورانند و به واسطه آن بر جهان سيطره شوند. پس از پايان جنگ جهاني دوم و آغاز مهاجرت يهود به سرزمين‌هاي عربي سواحل مديترانه، انتقال فرهنگ سينما نيز به اين مناطق رشد بيشتري پيدا كرد.

ترس از دين‌زدايي جوانان، گسترش فرهنگ غرب، كمرنگ شدن آموزه‌هاي تمدن اسلامي عواملي بودند كه مسلمانان را براي مقابله و توليد فيلم در كشورهاي اسلامي تحريك مي‌كرد. اما نتيجه چيزي مغاير اهداف آنان شد و فيلم‌هاي دوره اول مسلمانان بيشتر جنبه سرگرمي و خنده با ادبيات كوچه بازار داشت و در اين ميان ايران نيز مستثني از اين موضوع نبود. سهم سينما با محتواي اسلامي و با جذابيتي كه مسلمان را بتواند به پاي سالن‌هاي سينما بكشاند تا كنون تنها 10درصد از كل سينماي نشر يافته در كشورهاي اسلامي است.

 

·         توهمي خيال‌انگيز

بر اساس آماري از سوي مركز مطالعات گفتگوي مدرن در آلمان، فيلم‌هايي كه اشاره به محتواي اسلامي داشته و در محافل بين‌المللي عرضه شده‌اند تاكنون 2500 فيلم بوده است كه در ابتدا شايد خبري خوشايند به نظر آيد. اما بايد دانست كه 1000 فيلم از اين آمار مربوط به مركز توليد سينماي نيجريه (ناليوود) است كه به دليل اتخاذ موضوعات محلي و بومي و كيفيت نازل آنها، مورد استقبال هيچ كشوري حتي آفريقايي قرار نگرفته و بقيه نيز اكثرا مربوط به شركت‌هايي است كه در اروپا و آمريكا مستقرند و يا به صورت سفارشي از سوي كشور اسلامي توسط يك كارگردان يا تهيه‌كننده خارجي توليد شده‌‌اند. اين پراكندگي آماري منجر به آن شده كه موضوع سينماي كشورهاي اسلامي دچار نوعي توهم در گسترش توليدات خود شود، در حالي كه بيشتر اين توليدات حامل فرهنگ و ادبياتي غير بومي و اسلامي است.

مشكل بزرگي كه سينماي اتحاديه اروپا در آمارهاي خود در سه سال 2004 تا 2006 بدان پي‌برد، گسترش توليدات ژاپني و آمريكايي در كشورهاي آنان بود كه هم شركت‌هاي داخلي را متضرر مي‌كرد و هم فرهنگ اروپايي را تحت تاثير خود قرار مي‌داد بدين گونه كه فرهنگ جوامع اروپايي را بايد از زبان فيلم‌هاي آمريكايي و كارتون‌هاي ژاپني آموخت. دولت اسپانيا در پايان سال 2007 در جهت اصلاح صنعت سينماي اسپانيايي، قانوني را تصويب كرد كه طبق آن، تنها فيلم‌هايي مجوز پخش در اسپانيا دارند كه بيش از 75درصد كادر توليد آن، داراي شناسنامه اسپانيايي باشند. خلاء چنين فرآيند كاريزماتيكي در يك اتحاديه براي سينماي جهان اسلام كاملا محسوس است به گونه‌اي كه ابتدا خبر موج گسترده توليدات سينمايي تركيه به عنوان فعال‌ترين كشور در توليدات سينمايي جهان اسلام را مي‌شنويم، اما زماني كه به آمارها رجوع مي‌كنيم مشاهده مي‌شود كه در سال 2007 تنها 42 فيلم بلند، كوتاه و سريال توسط توليدكنندگان ترك توليد شده است و مابقي مربوط به توليدات خارجي است. اين در حالي است كه آمريكا در همان سال داراي 38794 سالن سينما، 4562 سالن فيلم‌هاي ديجيتال بوده و 453 فيلم سينمايي بلند توليد كرده است. همچنين كشور جمهوري چين نيز در سال 2007، 402 فيلم توليد داشته كه 105 تاي آنها كاملا توليد داخلي بوده است. كشور هند نيز در سال 2007 از ميان توليدات خود، 76.50 درصد توليد بومي داشته است. البته كشورهاي اروپايي با اتخاذ محدوديت‌هاي قانوني براي توليدكنندگان سينمايي، آمار توليدات داخلي خود را افزايش دادند. در سال 2008، در كشور فرانسه، آمار تماشاي بيش از نود درصد فيلم‌هاي آمريكايي در منازل به 49،9 درصد رسيد و آمار پخش فيلم‌هاي داخلي به 36،6 درصد. در حالي كه در همان سال 2008، در كشور مصر به عنوان يكي از بزرگترين توليدكنندگان سينمايي مسلمان، سهم بازار در نشر فيلم‌هاي داخلي كمتر از 30 درصد بوده است.

 

·         چيستي سينماي اسلامي

البته اگر بخواهيم در مورد وضعيت سينماي اسلامي صحبت كنيم، ابتدا بايد تعريف خود را از اين ژانر سينمايي دقيق بيان كنيم، در غير اين صورت آمارهاي فوق حاكي از توليدات داخلي كشورهاي اسلامي نيز شايد كمتر به تعريف ما از سينماي اسلامي مربوط باشد. بيشترين تعاريف از سينماي اسلامي هر اثري است كه به گونه‌اي مستقيم يا غيرمستقيم آموزه‌هاي فردي و اجتماعي اسلامي را به مخاطب القا كند كه ممكن است در خلال كار خود نامي از اسلام نيز به ميان نياورد. البته رعايت كامل شريعت اسلامي در فيلم همچون رعايت حجاب و آداب و مناسك اسلامي و حلال و حرام، موضوعي است كه كمتر در دسته‌بندي فيلم‌هاي اسلامي ديده مي‌شود و بيشتر بر جنبه اخلاق اسلامي تكيه مي‌كنند. البته همين نكته همواره مخالفت عالمان ديني را با ابعاد مختلف اين هنر مصور برانگيخته است و آنان قائل به سينمايي هستند كه تمامي حركات و سكنات افراد منطبق بر سنن اسلامي باشد، البته اگر كل مقوله سينما را حرام ندانند. با تعريف دوم محدوده فيلم‌هاي اسلامي به چند اثر انگشت‌شمار تاريخي همچون «صلاح‌الدين ايوبي» و «محمد رسول‌الله» و «عمر مختار» ختم مي‌شود. در اينجا تفاوتي بايد قائل شد ميان سينماي اسلامي و سينماي جهان اسلام كه توسط مسلمانان توليد مي‌شود. سيد جمال‌الدين اسد آبادي با بيان نظريه « امكان عبور راه هدايت از مسير گمراهي»، قائل به رعايت اسلام در جوامع اروپايي بود در حالي كه مسلمانان در شرق زندگي مي‌كنند. با اين رويكرد اگر هنر اسلامي را مبتني بر محتوايي اسلامي بدون ظواهر ديني تعريف كنيم، آنگاه شايد حتي آثار چارلي‌چاپلين نيز اسلامي تصور شود. شايد خلاء تعريف دقيق از سينماي اسلامي ناشي از نبود يك تعريف مشخص از كل هنر اسلامي است.

اما در حالت كلي مي‌توان گفت كه استفاده ابزاري از هنر در جهت نشر انديشه‌ اسلامي همواره در دستور رهبران ديني و سياسي جهان اسلام بوده است. آنگاه كه سينما در مقابل هجوم دشمنان اسلام در تحريك احساسات مردمي براي دفاع از دين و ملت موثر واقع ‌شود، حساسيت‌ها نيز نسبت به ضعف فيلم‌ها در رعايت مباني شريعتي كاسته مي‌شود، اما در حالت عادي، هر كارگردان مسلماني در مصر بايد براي دريافت مجوز پخش، تاييدي از نماينده عالمان الازهر در وزارت فرهنگ مصر داشته باشد. بنابراين اتهام كم‌كاري و ضعف كيفي و كمي به سينماي اسلامي، ابتدا به انديشمندان مسلمان برمي‌گردد كه تعريف دقيقي از سينماي اسلامي و در كل، هنر اسلامي عرضه نمي‌كنند.

تركيبي از تئاتر و مسرح فلسطيني


تاريخ تئاتر فلسطين در گفتگو با محمد سليمان پژوهشگر، كارگردان و نويسنده سينما و تئاتر از رام‌الله


اشاره:
گونه‌اي از هنرهاي نمايشي، چيزي شبيه نمايش‌هاي روحوضي ايران، ساليان سال در فرهنگ و ادبيات عامه مردم كشورهاي عربي به نام «مسرحيه» وجود دارد كه ادبيات آن به صورت شفاهي نسل به نسل تا به امروز رسيده است. واژه مسرحيه ريشه در سرح دارد كه معناي لغوي آن محل آرامش سيل‌ خروشان است. كشورهايي همچون سوريه و فلسطين همواره پيشگامان اين هنر مردمي بوده‌اند و بهترين بازيگران و نويسندگان مسرحيه را تربيت كرده‌اند. از سويي ديگر تئاتر و هنر نمايشي كلاسيك، پس از سقوط عثماني و تاسيس صدها مدرسه نويسندگي و كارگرداني، در مصر و فلسطين بيش از ساير كشورها گسترش پيدا كرد و چهره‌هاي بسياري را معرفي كرد. در ابتدا نمايش‌نامه‌هاي غربي آموزش داده مي‌شد، اما به تدريج روح تصويرگراي هنرمندان فلسطيني، نسخه جديدي از تئاتر كه تركيبي از تئاتر كلاسيك و مسرحيه بود را به جهان عرضه كرد و صاحب سبكي در اين راستا تا كنون شده است. محمد باسل سليمان از موسسين جبهه آزادي‌بخش فلسطين و عضو هيئت موسس اتحاديه نويسندگان و روزنامه‌نگاران فلسطين است. مديريت مجله فلسطيني «انقلاب» نيز بر عهده اوست و كتاب‌هاي «تاريخ روزنامه‌نگاري فلسطين» و «نقد ادبيات فلسطيني» را در كارنامه تاليفات خود دارد. باسل سليمان همچنين در عرصه نمايشنامه‌نويسي و كارگرداني تئاتر نيز سابقه داشته و اين روزها به دنبال تاليف كتابي با عنوان «ريشه‌هاي پيدايش تئاتر در فلسطين» است. در مصاحبه‌اي تاريخ تئاتر فلسطين را از او جويا شدم:


ريشه‌هاي پيدايش تئاتر در فلسطين را چه‌ميدانيد؟ منظور من از تئاتر شامل هرگونه هنر نمايشي است چه كلاسيك و چه سنتي.
هنر‌هاي نمايشي و تئاتر، در دوره متاخري پس از رنسانس مورد توجه قرار گرفتند و در بين‌ كشورهاي اشغال شده تركيه(عثماني)، فلسطين در توجه به اين هنر پيشگام بوده است. البته با توجه به سياست‌هاي رعيت‌پروري و خليفه‌محوري دولت عثماني، امكان رشد و استقلال يك كشور بر ديگري وجود نداشت و همه به نام مستعمره تركيه، بايد تحت‌ كنترل و دستورات خليفه بزرگ عمل مي‌كردند كه اين سياست منجر به عقب‌ماندگي 4 قرن كشورهاي عثماني از رشد فرهنگ و فن‌آوري شد. به هر حال عثمانيون به نام اسلام و حكومت اسلامي، از هرگونه نوآوري و مدرنيته جلوگيري مي‌كردند.
پس از فروپاشي عثماني، فلسطين ناگهان با انقلابي از تاسيس هزاران مدرسه و موسسه علمي و دانشگاه مواجه شد و اكثر كودكان و نوجوانان فلسطيني به اصرار والدين خود، به فراگيري زبان انگليسي شتافتند. تئاتر در كشورهاي اسلامي از نمايشنامه‌هاي غربي: انگليسي، فرانسوي، آلماني، آمريكايي، روسي، اتريشي و ايتاليايي و ... آغاز شد كه در كليساها و نهادهاي فرهنگي و ديني مسيحي عربي مورد توجه قرار مي‌گرفت.
مهمترين تحول تئاتر در جهان عرب با شروع جريان ترجمه نمايشنامه‌هاي غربي به زبان عربي بود كه مترجمان فلسطيني نقش بسزايي در اين جريان داشتند. ترجمه تا آن زمان تنها انتقال متن از تركي به عربي بود، ‌اما ترجمه نمايشنامه‌هاي فرانسوي، انگليسي و يوناني جرقه ترجمه‌هاي عربي از ديگر متون علمي، ادبي، خبري اروپايي را زدند و شبه‌رنسانسي را در ابتداي قرن بيستم در جهان عرب به وجود آوردند. در هر رنسانس ملي نيز، آموزش‌هاي مدرسي سنگ بناي آن نهضت بوده است و اين مهم نسبت به تئاتر بيشتر درك مي‌شود.

اولين‌ مدارس تئاتر در جهان عرب مخصوصا فلسطين كدامند و متون درسي آنان چه بوده است؟
از بزرگترين مدرسه‌هاي آن دوران مي‌توان به مدرسه آلماني «معلمين» در شهر ناصره و آموزشگاه تربيت معلم شهر «بيت‌جالا» با مديريت گروهي ارتدوكسي از كشور روسيه اشاره كرد. اولين گروه‌هاي رسمي و حرفه‌اي تئاتر در جهان عرب از شهر حيفا فلسطين بود كه مشهورترين رهبران آن نسل، اسكند ايوب و اديب جدع هستند. به رسم بسياري از اولين‌هاي تئاتر در جهان، اولين نمايشنامه اجرا شده به زبان عربي، هملت از شكسپير بود. يكي از مهمترين گروه‌هاي تئاتر آن دوره، گروه «انجمن جوانان مسلمان» بود كه به برگزاري دوره‌هاي آموزشي تئاتر و نويسندگي براي جوانان مسلمان فلسطين مي‌پرداخت. در همين گروه‌بندي‌ها، جريان‌هاي فكري و ادبي جهان عرب نيز آرام آرام شكل مي‌گرفت. «كنگره ادبي» كار خود را از سال 1915 با نمايش«صلاح‌الدين ايوبي» اثر فرح انطون آغاز كرد. اين كنگره بيشتر گرايش به متون نيچه فيلسوف آلماني داشت.
بسياري از كارشناسان ادبيات نمايشي عربي،‌معتقدند كه اوج شكوفايي تئاتر در جهان عرب، از زمان تاسيس روزنامه «نفائس» و مدرسه «روضة المعارف الوطنية» بود كه بسياري از برترين اديبان و نويسندگان فلسطيني در كنار هم گردآمدند و بهترين نمايشنامه‌ها و داستان‌ها و حكايت‌ها را نوشتند. نمايشنامه‌ به يادماندني «هيئت‌هاي اعزامي به طاق كسري انوشيروان» اثر محمد عزت نيز محصول آن دوره طلايي است كه در سال 1911 توسط دانش‌‌آموزان مدرسه «پيروزي ملي» شهر نابلس به نمايش درآمد.
پس از آنكه فلسطين به اشغال بريتانيا درآمد، در دوره 1919 تا 1922، نمايش‌هاي انگليسي همچون آثار شكسپير، موج غالب آثار آن دوره بود. در شهر قدس گروه‌هاي تئاتر بيشتر از ارتدوكسي‌ها بودند و به نمايش متون ديني متاثر از كتاب مقدس خود مي‌پرداختند.
متون درسي و نمايشنامه‌هاي ابتدايي مدارس خارجي تئاتر در جهان اسلام، بيشتر تحت تاثير ادبيات جديد و نمايشنامه‌هاي فرانسوي، انگليسي و يوناني بود كه در بين آنها آثار موليير، راسين، ولتر، كورناي، شكسپير و غيره ديده مي‌شود. تئاتر نيز همچون ساير هنرهاي جديد كه زادگاهي غربي دارند، همراه خود محتوايي شامل فرهنگ‌ها و آداب و رسوم و نگرش‌ها و رفتارهاي غربي را حمل مي‌كند. اساتيد مدارس تئاتر تاكيد بر فراگيري و شناخت فرهنگ غرب در مقدمه آشنايي تئاتر داشتند. اما به تدريج و با گذار از فرآيند آموزشي تئاتر و پرورش نيروهاي خلاق و هنرمند، بومي‌سازي هنر تئاتر با ترجمه‌هاي عربي نمايشنامه‌هاي مطرح بر اساس فرهنگ اسلامي و عربي، آغازي بود بر «انقلاب هنرهاي نمايشي» جهان اسلام كه تاكنون نيز در جهان به عنوان گونه‌اي از تئاتر شناخته مي‌شود.

اشاره‌اي به سبك جديد و بومي در تئاتر فلسطين كرديد. اگر مي‌شود اين سبك را براي مخاطبان بيشتر توضيح دهيد.
در كتاب خود با عنوان «ريشه‌هاي پيدايش تئاتر در فلسطين» فصلي را به معرفي اين سبك اختصاص داده‌ام. ابتدا بايد مقدمه كوتاهي از فضاي حاكم بر جهان عرب در اوايل قرن بيستم بگويم و سپس وارد اصل بحث شوم. وضعيت فرهنگي فلسطين در زمان عثماني بسيار آشفته و نابسامان بود، كه نمونه آن تاخير بسياز زياد تاسيس دانشگاه‌ها در لبنان و فلسطين است كه تاثير منفي بسياري در رشد علمي آن منطقه نسبت به كشورهاي هم‌جوار آن داشت. تا آنجا كه استان‌هاي بزرگي همچون قدس، عكا و نابلس تا 1889، حتي از داشتن يك مدرسه محروم بودند و بيشتر آموزش‌هاي آنها در مساجد و مراكز ديني و آموزش احكام اسلامي ختم مي‌شد.
بحران سياسي ناشي از سقوط عثماني، خلاء ايدئولوژي و فرهنگ را نيز در بر داشت. از اين رو در چنين فضاي آشفته‌اي كه اسلام‌گرايان و ملي‌گرايان سعي در كسب قدرت در منطقه را دارند، نشر آزاد هنرهاي نوين غربي از جمله تئاتر و سينما بدون هيچ‌گونه ممانعتي در كشورهاي حاشيه مديترانه از جمله فلسطين، مصر و لبنان صورت مي‌گرفت. در اين ميان دو گروه پان‌تركيسم كه به دنبال تركي‌سازي ساختار فرهنگي و سياسي جهان اسلام پس از عثماني بودند و گروه يهوديان مهاجر فلسطين بيشترين فعاليت را در هنرهاي نمايشي داشتند. بر اساس منابع تاريخي، اولين متون نمايشي فلسطيني و مي‌توان گفت اولين نمايشنامه‌هاي عربي همچون نمايشنامه «الله كريم» و «اسير الخيال» مربوط به گروه‌هاي يهودي ساكن يافته در حواشي شهر قدس در اوايل قرن بيستم است كه تازه در حال تاسيس شهرك و ساماندهي سازمان خود بودند. بنابراين در چنين فضايي احساس دفاع از مليت در مقابل ترك‌ها و دفاع از دين در مقابل يهود منجر به نوعي بيداري شد كه همان تعبير انقلاب هنرهاي نمايشي را مي‌توان بر آن گذاشت و اولين گروه از فراغ‌التحصيلان مدارس تئاتر، به دنبال آرمان‌ها و اعتقادات خود، قلم بدست گرفتند و حلقه‌ها و مكاتب ادبي و هنري جديد را تاسيس و تعريف كردند. در اينجا بود كه مسرحيه، آن هنر اصيل عربي دوباره به شكلي نوين احيا شد و حتي در مدارس مورد مطالعه قرار ‌گرفت.
تاثير جريان روشنفكري ديني را نيز كه توسط سيد جمال‌الدين اسدآبادي و محمد عبده هدايت مي‌شد را نمي‌توان ناديده گرفت به طوريكه آغازگران تئاتر كلاسيك در جهان اسلام را مي‌توان در بين برخي روشنفكران جهان عرب همچون فرح آنطون، سليم النقاش و سليم پطرس البستاني ديد كه به دليل مخالفت‌هاي دولت عثماني به مصر فرار كرده بودند و در مكتب محمد عبده به تحصيل علوم انساني مي‌پرداختند. بنابراين روح ملي‌گرايي و اسلام‌گرايي در مقابل يهودياني كه از همان ابتدا زمزمه‌هاي يهودي‌سازي فلسطين را سر مي‌دادند در تئاترهاي عربي مشاهده مي‌شد و نمايشنامه‌هاي دو سه دهه اول بيشتر بر توبيخ و تحقير اعرابي كه مال و زمين و ناموس خود را به يهوديان مي‌فروشند تاكيد دارند و يهود و آرمانشهر يهود در قدس، منفورترين و سياه‌ترين واژگان آن ادبيات است.


آغازگران اين سبك بومي چه كساني و از چه جريان فكري و ادبي بودند؟
احمد ابوخليل اولين نفري بود كه در تئاتر‌هاي خود، از موسيقي و شعرهاي اصيل عربي استفاده كرد و سبكي نو در توليد نمايش‌هاي موزيكال و غنايي، با داستان‌هايي قديمي از ادبيات اسلامي و عربي و تركي راه انداخت كه تاكنون نيز ادامه دارد. اولين گروه رسمي تئاتر كه مي‌‌توان آنها را اولين نمايندگان تئاتر عربي ناميد گروه يعقوب صنوع از فلسطين بود كه براي اولين بار با بهره‌گيري از ادبيات عاميانه و اصطلاحات محلي و طنز عربي، تئاتر سياسي و انتقادي را به راه انداخت و ساختار اداري و پادشاهي مصر را مورد تمسخر قرار داد. تاكنون نيز تئاتر عربي در همان چارچوب نمايش‌هاي صناع و ابوخليل قرار دارد و از آثار آنها الگو مي‌گيرد.
اما جميل البحري از فعال‌ترين نويسندگان تئاتر دهه دوم قرن بيستم است كه رويكردي ضديهودي دارد. نمايشنامه‌هاي «قاتل برادر»، «زندانيان قصر» و «وطن محبوب» از جمله آثار اين نويسنده فلسطيني است. جميل كه سردبيري مجله ادبي «شكوفه» در شهر حيفا را نيز برعهده داشت بسيار متاثر از نمايشنامه‌هاي فرانسوي بود و در آثار خود از نمونه متن‌هاي آنان بسيار بهره مي‌گرفت. نمايشنامه «قاتل برادر» محصول سال 1919 م را مي‌توان اثرگذارترين تئاتر در توليد محصولات نمايشي بومي و اعتقادي در فلسطين،‌سوريه و ديگر كشورهاي عربي دانست.
جميل بحري كه تاثير شگرف اولين تئاتر خود بر جهان عرب را ديد، به تاسيس گروه‌هاي نمايشنامه‌نويس جوان پرداخت و اولين نمايش‌نامه‌هاي گروهي را با حضور چند نويسنده ارائه كرد. سالهاي فعاليت اين گروه‌هاي فلسطيني مواجه بود با اوج مشكلات سياسي و اقتصادي مردم فلسطين در جنگ‌هاي داخلي اعراب. اما تئاتر فلسطين نه تنها ضعف از خود نشان نداد بلكه با الهام از فضاي جنگ، بيشترين و بهترين سوژه‌ها را در نمايش‌هاي خود استفاده مي‌كرد.


امروزه در تقسيم‌بندي هنرهاي نمايشي جهان، سبك خاصي را نيز براي تئاتر عربي يا همان مسرحيه قائل هستند. چگونه اين سبك توانست خود را به جهان معرفي كند؟
در مورد معرفي سبك جديد ادبيات نمايشي عربي به جهان نيز فلسطيني‌ها باز پيشتاز بودند. اولين‌ ترجمه‌هاي خارجي از متون نمايشي عربي در اواخر دهه سوم ميلادي با ترجمه‌هاي عربي به آلماني جوان فلسطيني «عزيز ضومط» شروع شد. عزيز را مي‌توان اولين معرف ادبيات معاصر عرب به جهان غرب ناميد. نمايشنامه‌ «به سوي شهر عكا» به دو زبان عربي و آلماني توسط عزيز ضومط نوشته شد كه توسط يك گروه تئاتر آلماني در شهر اشترالسون به نمايش درآمد. دومين مترجم بزرگ عربي به خارجي، «خليل بيدس» باز از فلسطين است كه داستان «پادشاه فراري» اثر جرجي زيدان را به روسي ترجمه كرد.

جايزه ابن رشد براي پايگاه الكترونيكي « گفتگوي متمدن»


موسسه بين‌المللي « ابن رشد براي انديشه آزاد» كه از سال 1998 در آلمان به رسميت شناخته شده است، هر ساله جايزه خود را به فعال‌ترين متفكر آزادانديش جهان اسلام اعطا مي‌كند. امسال برنده دوازدهمين جايزه ابن رشد نه يك شخص، بلكه يك پايگاه الكترونيكي بود كه به اعتقاد بسياري از منابع خبري از جمله روزنامه الحياة و خبرگزاري عرب48، پربيننده‌ترين و معتبرترين پايگاه الكترونيكي جهان اسلام شناخته شده است. اعطاي اين جايزه به سايت « الحوار المتمدن» ( گفتگوي متمدن) در حالي است در جمله بالاي صفحه اصلي اين سايت نوشته شده است: «پايگاهي اسلامي و چپ‌گرا به دنبال تحقق جامعه مدني، سكولار و دموكرات كه ضامن آزادي و عدالت اجتماعي براي تمامي مردم است». اين پايگاه بيشترين نويسنده در حوزه‌هاي انديشه، فرهنگ و هنر را جمع كرده است. نويسندگاني كه هر كدام داراي سوابق علمي و اجرايي بسيار غني هستند. اين پايگاه بر خلاف ساير مراكز سكولار عرب، ‌گرايش سياسي و اقتصادي چپ دارد. اما باز به دنبال تحقق مفاهيمي چون سكولاريسم و دموكراسي است و اسلام را تنها در مفاهيم و مشاريع فردي محدود مي‌كند و نظريه اسلام سياسي را در تحقق حكومتي اشتراكي مي‌بيند. شبكه نويسندگان جواني كه در اين پايگاه به صورت خودجوش از سراسر كشورهاي عربي شكل گرفته، منجر به افزايش اهميت آن شده است. مخالفت‌هاي بسياري از سوي مجامع و محافل علمي و اسلامي با اين پايگاه الكترونيكي مشاهده مي‌شود كه بيشتر دغدغه آنان افراط در آزادانديشي و توهين به محكمات و مسلمات ديني از جمله وحيانيت قرآن و مقدسات سنت نبوي است كه همواره از سوي نويسندگان اين سايت، به چالش كشيده مي‌شود. آرمان‌شهر الحوار المتمدن جامعه اسلامي- سوسياليستي است كه در آن انسان‌ها براي ابراز عقايد و نظرات خود از هيچ محدوديتي برخوردار نيستند. يكي از عوامل مهم افزايش طرفداران الحوار المتمدن در جهان، شبكه گسترده و ميليوني آدرس‌هاي الكترونيكي است كه به صورت دائم با آنها ارتباط داشته و اعضاي خود را در طرح‌هاي آمارگيري مختلفي شركت مي‌دهند كه بسياري از خبرگزاري‌هاي رسمي به آمارهاي اين پايگاه استناد مي‌كنند.
دوازدهمين جايزه ابن رشد، ماه آينده در كنگره هنرهاي اسلامي برلين به رزكار عقراوي موسس و سردبير سايت الحوار‌المتمدن اعطا مي‌شود. بر اساس آماري از سوي خبرگزاري عرب 48، تعداد خوانندگان الحوارالمتمدن تا كنون به 550 ميليون نفر و تعداد نويسندگان آن به پانزده هزار نفر رسيده است. گفتني است كه الحوارالمتمدن در قبال انتشار هر مقاله هيچ حق‌التحريري پرداخت نمي‌كند و نويسندگان تنها براي اعتبار و احراز جايگاه علمي و ادبي خود، مطالبشان را به اين پايگاه مي‌دهند.
در مورد موسسه ابن رشد نيز بايد گفت كه اين موسسه آلماني با جذب نويسندگان و انديشمندان حوزه علوم انساني و اسلامي جهان عرب و غرب براي مطالعات علمي خود، نام ابن رشد را به عنوان بزرگترين متفكر اسلامي عربي و غربي انتخاب كرده است. مهمترين موضوعاتي كه در اين موسسه بدان پرداخته مي‌شود رسانه و ارتباطات، آزادي زن، انديشه انتقادي، فعاليت گروهي، فلسفه و عقلانيت، ادبيات متعهد، اصلاح ديني، حقوق بشر و توليدات سينمايي است. موسسه ابن رشد امروزه به عنوان دانشگاهي براي مطالعه بين رشته‌اي‌ها در حوزه اسلام‌شناسي، فلسفه و كلام در جهان شهرت داشته و از سراسر جهان براي گرفتن فرصت مطالعاتي در آن اقدام مي‌كنند.

سريال‌هاي فرمايشي در جهت تبليغ دين


كشور تركيه در دو سال اخير با اتخاذ سياست توسعه اسلامي در تمام عرصه‌هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي خود، تحولي را نيز در توليدات اخير سينمايي و تلويزيوني داشته است. تحولي كه به اعتقاد بسياري از منتقدان رسانه، منجر به كاهش رغبت تماشاي برنامه‌هاي تلويزيوني آنان شده است. رجب طيب اردوغان نخست وزير اسلام‌گراي تركيه، در اين دو سال بر اساس همان سياست توسعه اسلامي، از محبوبيت بسياري در بين مردم خود و همسايگان مسلمان تركيه همچون ايران، عراق، لبنان و سوريه پيدا كرده است. او براي رشد دين‌گرايي مردم كشور خود پس از گذر از سال‌ها حاكميت لائيك، برنامه‌هاي بسياري را در حال اجرا دارد. برگزاري سلسله همايش‌هاي بين‌المللي اسلامي، بنا و بازسازي چندين مسجد و مركز فرهنگي و مساعدت مالي توليدكنندگان فيلم و سريال براي توليد فيلم‌هايي با محتواي اسلامي، اخلاقي و معنوي از جمله اقدامات فرهنگي اخير دولت بوده است. اما چرا تماشاي سريال‌هاي جديد تركي كه روزي در كشورهاي منطقه مخصوصا جهان عرب پربيننده‌ترين بودند، امروزه از كمترين استقبال برخوردار است؟ چرا در سالي كه گذشت حتي يك سريال جديد تركي نيز در شبكه‌هاي ماهواره‌اي غيرتركي پخش نشد و تنها به همان سريال‌هاي تركي قديم اكتفا ‌كردند؟ در حالي كه سريال‌هاي اخير نسبت به گذشته به مسائل تاريخي و اعتقادي و سنت‌هاي تركي بيشتر پرداخته و حجم توليد آنها نيز نسبت به سابق سالانه پنج برابر رشد داشته است.
پاسخ را تنها در يك كلمه مي‌توان گفت و آن احساس مخاطب از سفارشي بودن آن سريال است كه نهايتا تهيه‌كننده و كارگردان را به دولتي بودن متهم مي‌كنند. البته در اين ميان شايد هيچ سفارش و هيچ وعده مستقيمي از سوي دولتمردان در ميان نباشد، اما آنگاه كه موج اسلام‌گرايي مصنوعي براي جلب توجه دولت در تمام صنوف جامعه تسري پيدا كند، توليد چنين محصولات فرهنگي و هنري نيز اجتناب ناپذير است. در چنين شرايطي سريال‌هاي توليد شده ناخودآگاه ابزاري براي توجيه عملكرد دولت و بزرگ‌نمايي آنها مي‌شود. سريال «دره گرگ‌ها» محصول سال 2008 است كه به موضوع مافياي تركي و كشف يك شبكه جاسوسي توسط نيروهاي پليس دولتي مي‌پردازد كه نقشه آنان براندازي دولت بود. در اين سريال نيروهاي امنيتي و پليسي دولت چنان قدرتمند و دقيق عمل‌ مي‌كنند كه شايد نمونه آن در جهان يافت نشود و خود مردم تركيه نيز كه هنوز مافياي هزاردست اقتصادي را در كشور خود مي‌بينند تنها با خنده‌اي از روي تمسخر اين سريال را مشاهده مي‌كنند. سريال دره گرگ‌ها ابتدا با تبليغ بسياري از سفراي ترك در بسياري از كشورهاي همسايه همچون سوريه، لبنان و مصر، دوبله و پخش شد كه البته تنها به همان دو يا سه قسمت اول بسنده كردند و با نارضايتي مردم مواجه شد. دو سريال توليد شده سال اخير به نام‌هاي « مهند و نور» و « سال‌‌هاي گمشده» نيز با وجود هزينه‌هاي بسياري كه براي توليد و تبليغ آنها شده بود، تنها در همان شبكه‌هاي داخلي تركيه و با كمترين استقبال عمومي پخش شدند.
ماه گذشته عده‌اي از هنرمندان، نويسندگان و روزنامه‌نگاران ترك در نامه‌اي اعتراض‌آميز به ظفر شاغليان وزير كشور تركيه، نارضايتي خود را از مفاهيم سطحي و غيرواقعي محصولات تلويزيوني اعلام داشتند و درخواست كردند كه از دخالت مستقيم دولت در محصولات هنري جلوگيري شود و براي رشد محتواي سازنده و فرهنگي تدابيري اتخاذ شود. وزير كشور نيز در پاسخ نامه آنان جوائز و وام‌هاي بسياري را براي رشد مفاهيم ديني و فرهنگي و تاريخي در نظر گرفت كه نتيجه‌اي جز رشد بيشتر سريال‌هاي تصنعي و دين‌زده توسط كارگردانان مبتدي نداشت.  
«محمد التن اوكلار» كارگردان سريال‌هاي تركي معتقد است كه پيش از اين سريال‌هاي تركي با مفاهيم غني اجتماعي و فرهنگي همواره ابزاري بودند در جهت تبادل فرهنگ و انديشه تركيه با كشورهاي منطقه و نقش پل ارتباطي شرق و غرب را بازي مي‌كردند. «محمد قورو» نويسنده تركي نيز معتقد است در زماني كه مفاهيمي چون عدالت و توسعه و انسانيت سرلوحه دولتمردان ما قرار مي‌گيرد، بهترين فرصت براي ارتقاي سطح محصولات هنري تركيه مي‌باشد كه به نشر تاريخ و تمدن و فرهنگ اسلامي خود و نقش كليدي جغرافياي تركيه ميان شرق و غرب در جهان بپردازد. قورو همچنين مي‌گويد: « امروزه كشورهاي غرب‌زده شرقي تشنه مشاهده تصاويري از يك تمدن اصيل اسلامي و باستاني هستند و تركيه با قدمت و اصالت خود مي‌تواند اين نقش را به بهترين شكل بازي كند».
فاروق شاقير نويسنده اسلام‌گراي تركيه نيز با تكيه بر اهميت جايگاه سريال‌هاي تلويزيوني در انتقال فرهنگ تركيه به جهان مي‌گويد: « اهتمام دولت به توليد محصولاتي با محتواي فرهنگي و ديني بسيار قابل تقدير است، اما نكته‌اي كه بايد گفته شود آن است كه محصولات اخير توليد شده، بهره‌اي از فرهنگ و تمدن واقعي تركيه نبرده‌اند و هيچ‌گاه نمي‌توانند نماينده جامعه مسلمان و اصيل تركي را در جهان داشته باشند. و از همه مهمتر آنكه روزگاري به ياد داريم كه در تلويزيون تركيه سريال‌هاي سفارشي و كم‌محتواي برزيلي براي حمايت از سياه‌پوستان و سرخ‌پوستان پخش مي‌شد كه با مخالفت مردم مواجه شدند و امروزه تركيه، خود جاي همان سريال‌هاي بي‌كيفيت و بي‌محتواي برزيلي را البته با دغدغه نشر فرهنگ تركي- اسلامي گرفته است و مي‌خواهد آنها را به خورد جوامع مسلمان بدهد».
دخالت دولت‌ها در تعيين و سفارش محتواي محصولات هنري يك جامعه، حتي اگر به صورت غير مستقيم و تنها با حمايت مالي آنها باشد، هنرمندان شاخص و حرفه‌اي را كه غالبا نسبت به توليد ديكته ديگران‌ حساس هستند را از صحنه داخلي دور كرده و در نهايت كارگرداناني بي‌تجربه و مبتدي را با محصولاتي بي‌كيفيت فعال مي‌كند كه تنها نتيجه‌اي جز دين‌گريزي و فرهنگ‌ستيزي مردم به همراه ندارد.

باخت رقباي آماتور دولت مصر


اولين دوره انتخابات پارلماني مصر در حالي برگزار شد كه چيزي جز تمسخر و خشم در ميان توده مردم از خود به جا نگذاشته است. انتخاباتي كه حتي يك نشانه از انتخابات كشورهاي در حال توسعه نه كشورهاي دموكرات، در آن ديده نمي‌شود.
 سياست‌هاي بچه‌گانه مصر ناشي از عدم تحرك سياسي در ميان احزاب و بايكوت فعالان سياسي و منتقدان دولت است. نيم قرن است كه در مصر جزاي يك انتقاد ساده هم ، حبس و شكنجه است و مردم از ادبيات ساده نقد نيز بي‌اطلاعند. بنابراين در چنين شرايطي كه همه چاره‌اي جز رضايت به وضع موجود ندارند، اگر هم كسي جرياني اعتراضي برپا كند، با تعجب سايرين و سرافكندگي آن معترض روبرو مي‌شود. احزاب آنقدر از فضاي مردم‌سالاري دور بودند كه در انتخابات، تكينك‌هاي رقابتي ساده سياسي را نيز نمي‌دانستند و گاف‌هاي سياسي آنان از ائتلاف‌هاي ساعتي و دور خوردن‌هاي حزبي، مورد تمسخر و سوژه رسانه‌هاي عربي شده است. در اين انتخابات همه احزاب از موافق و مخالف با تشويق‌هاي دولتي دعوت به شركت در انتخابات شدند، اما تشخيص آنكه اين انتخابات هم همچون تمامي دعوت‌هاي سياسي سه دهه اخير، فريب است و بي‌نتيجه، براي فعالان سياسي كه در فضاي بسته مصر در همان كودكي سياسي خود به سر مي‌برند، امكان‌ناپذير بود. همه با ساده‌لوحي تمام، شركت كردند و همه آنان هم‌اكنون به نتايج معترضند. آنان نيز كه همچون البرادعي و نوري‌ ايمن، راه را در تحريم اساس انتخابات و تغيير قانون انتخابات مي‌دانستند، به دليل فقدان برخورداري از حاميان كليدي در ميان دولتمداران و نخبگان سياسي، هنوز بي‌نتيجه مانده‌اند.
وقتي وزير كشور و رئيس پليس مصر، كه از بزرگترين مفسدان سياسي و اقتصادي مشهور در مصر هستند، مسئوليت برگزاري انتخابات را برعهده دارند، ديگر نمي‌توان انتظار برگزاري انتخاباتي سالم را در اين كشور داشت. بالا آمدن نامزدهاي مورد نظر حزب حاكم الوطن به پارلمان، منجر به انتخاب مجدد تمامي اعضاي سازمان‌هاي دولتي و وزارت‌خانه‌ها بر اساس تعهد بيشتر به بقاي حزب حاكم مي‌شود و همچنين تمامي استانداران مصر كه مسئولين برگزاري انتخابات رياست‌جمهوري سال آينده را در استان‌ها برعهده دارند نيز با بازبيني مجدد، انتخاب شدند. اين تدابير صورت گرفت تا همان احتمال ضعيفي كه براي كودتاي داخلي در زمان انتخابات رياست‌جمهوري مي‌رفت را نيز خنثي كرده باشند.
به هر حال حتي يك نامزد مستقل يا يك ائتلاف غير دولتي نيز به پارلمان راه پيدا نكرد. دو حزب اصلي رقيب الوطن كه اميد به حضور فعال آنان در انتخابات بود به شكلي بسيار آماتور به جاي به كارگيري تكنيك سياسي اتحاد موقت عليه دشمن مشترك،‌ به رقابت جدي با يكديگر پرداختند و فراموش كردند كه رقيب اصلي آنان چه كسي است. شدت رقابت سياسي بين‌الاحزاب مصر به حدي است كه راهكارهاي آنان براي خروج از بحران سياسي و اقتصادي جامعه مصري، كاملا انتزاعي و بدون شناخت صحيح از واقعيت‌هاي اجتماعي و فرهنگي است. شايد اگر گروهي مي‌توانست سخناني منطقي و مستدل براي آباداني مصر پس از نيم قرن حاكميت طاغوت، ارائه كند، مردم نيز رغبت بيشتري براي حضور سياسي از خود نشان مي‌دادند. اين مساله در ميان دانشجويان و نخبگان علمي و فرهنگي مصري تجربه خود را پس داده است. سال گذشته كه چندين نامزد به نمايندگي از دانشگاه‌هاي مصر در انتخابات شوراها شركت كردند و ميتينگ‌ها و گروه‌هاي مختلف دانشجويي و مردمي را به حمايت خود بيدار كردند، آنگاه در برابر تقلب انتخابات شوراها بود كه دانشجويان و اساتيد، يكپارچه به اعتراض برخواستند و چندين روز در محوطه دانشگاه قاهره به تحصن نشستند. اما آنگاه كه ديدند نامزدهاي مورد حمايت آنها، هيچ حضوري در تحصن‌هاي اعتراضي آنان ندارند، سرافكنده از آن همه هياهو، به خوابگاههاي خود بازگشتند.
اما هم‌اكنون كه تقلب در انتخابات پارلمان براي همه رقيبان به صورت مشخص آشكار شده است، باز هم عكس‌العملي ديده نمي‌شود. شايد در مقطع زماني كنوني، تحريم پارلمان به عنوان نمايندگان غيرمنتخب مردم و صدور بيانيه‌هايي در حمايت از اين تحريم از نهادها و گروه‌هاي سياسي مختلف، بتواند فضاي روشنگري را حداقل براي انتخابات رياست‌جمهوري حاصل كند. تا زماني كه رقباي سياسي حزب حاكم، نتوانند بر ترس و بزدلي خود غلبه كنند، فرآيند انتخاب موروثي رئيس‌جمهور و حزب حاكم در مصر ادامه خواهد داشت. سير رشد سرمايه‌داري در نظام‌هاي عربي همچنان در حال گسترش است و طبقات اجتماعي هر روز از هم فاصله بيشتري مي‌گيرند. چند روز گذشته در خبري اعلام شد كه 120 خانواده اشرافي عربي اعلام كرده‌اند كه خود را شهروند عربي نمي‌دانند و هيچ نيازي به دريافت حقوق شهروندي ندارند. ميلياردها دلار ذخيره ارزي، هيچ‌گاه نمي‌گذارد كه روزي رقيبي در مقابل آنها قدعلم كند. 

جواب منفي فيفا به تقاضاي اوباما


هفته گذشته در عين ناباوري، كشور قطر در رقابت با ايالات متحده آمريكا به عنوان ميزبان مسابقات جام جهاني فوتبال در سال 2022 برگزيده شد. البته دولت قطر در سال‌هاي اخير اقدامات اساسي بسياري را براي جذب نظر فيفا آغاز كرده است. همچون آغاز طرح احداث بزرگترين متروي خاورميانه و سومين متروي جهان، آغاز طرح گسترش جزاير مصنوعي و غيره. اما باز به جاي شمردن عوامل گزينش قطر، بررسي عوامل عدم گزينش آمريكا بيشتر براي همه اهميت دارد و همه را شگفت‌زده كرده است. تا آنجا كه باراك اوباما رئيس‌جمهوري آمريكا اين انتخاب را اشتباه بزرگ فيفا اعلام كرده است. عكس‌العمل رئيس‌جمهور آمريكا نشان از يك واقعيت است كه جهان تغيير كرده است و سلطه كشورها تنها بر اساس برتري نظامي، اقتصادي و سياسي آنها نيست. نكته لازم به ذكر آن است كه پيش از برگزاري مراسم انتخاب نامزد جام جهاني، اوباما در نامه‌اي به «سب پلاتر» رئيس فيفا گفته بود: «پيشنهاد ميزباني، چيزي بيشتر از يك بازي و دعوت آمريكا از جهانيان براي جمع شدن در كشور بزرگ ما براي شركت در جشن اميدها و آرزوهايمان است». اوباما به دنبال طرح پدرمنشانه صلح جهاني خود، همانگونه كه در اين نامه گفته است، بيش از مسئله فوتبال، جام جهاني را فرصتي براي احياي وجهه ابرقدرتي آمريكا مي‌دانست تا اشتباهات پيشين دولتمردان آمريكا را به فراموشي سپرد.
قطر مدت‌هاست كه در جلسات متعدد با مسئولين فيفا، توانايي خود را ثابت كرده است و در سوي مقابل، آمريكا در سال‌هاي اخير با ضعف ديپلماسي خارجي خود و ناتواني مديريت بحران‌هايي همچون اقتصاد داخلي، مسئله فلسطين، اسلام‌هراسي و مسائل مختلف داخلي و بين‌المللي، جايگاهي متزلزل در نگاه عمومي مردم جهان پيدا كرده است. در مقابل تمامي آمارهاي كاهش رشد اقتصادي شركت‌هاي توليدكننده آمريكايي و اعلام بدهي آمريكا به اندازه 130 برابر حجم صادرات خود، بانك مركزي جهان در آماري رشد اقتصادي كشور قطر را در سال جاري 18 درصد اعلام مي‌كند و اين آمار نسبت به رشد 16 درصدي سال گذشته او در حالي كه جهان با بحران اقتصادي روبرو شده است، بسيار خود ارزيابي مي‌شود. يكي از بزرگترين مشكلات قطر براي جلب اعتماد فيفا، پيدا كردن يك پشتيبان مالي براي تاسيسات خنك‌كننده استاديوم‌هاي ورزشي بود تا تماشاگران بتوانند در دماي بالاي 50 درجه تابستان قطر، بازي‌ها را تماشا كنند. دولت قطر نيز توانست با استفاده از چهره‌هاي شاخص فوتبال همچون زين‌الدين زيدان و الكس فرگوسن براي بازاريابي در اين زمينه، رضايت بهترين حاميان مالي و شركت‌هاي تاسيساتي را جلب كند.
البته از روز انتخاب قطر تاكنون موجي از نقدها و اعتراض‌ها از سوي رقباي بزرگ او يعني ژاپن، استراليا و آمريكا آغاز شده است و اكثرا با لحني تمسخرآميز قطر را ناتوان در برگزاري جام‌جهاني معرفي مي‌كنند و برخي نيز مسئولين فيفا را متهم به اخذ رشوه از دولت قطر كرده‌اند. به هر حال دنيا هنوز به حفظ قواعد سنتي سلطه عادت دارد و ترك اين عادت نيز به اين زودي شدني نيست. در ذهن همه آمريكا به دليل هژموني سياسي و اقتصادي خود و يا ژاپن به دليل برتري فني و تكنيكي، شايستگي بيشتري در گزينش داشته‌اند. آمريكا آنچنان خود را برتر اين رقابت مي‌دانست كه نماينده‌اي از سوي رئيس‌جمهوري خود به مراسم فرستاده بود تا پس از اعلام ميزباني آمريكا پيام شخص رئيس‌جمهور را در مراسم قرائت كند. انتخاب قطر براي ميزباني جام جهاني 2022 شكست بزرگي براي دولت آمريكا و شخص رئيس‌جمهور آن به حساب مي‌آيد و دليلي آشكار است در اثبات عملكرد ضعيف اين رئيس‌جمهور صلح‌طلب كه همواره با چشم‌پوشي از جنايات و اشتباهات دولت خود، دوست داشته‌ است كه دولت‌ها، تمدن‌ها، فرهنگ‌ها و اديان مختلف را در زير سايه آمريكا كنار هم جمع كند و هيچگاه نيز حرف او به عمل نكشيد. اين بار نيز فيفا نتوانست در مقابل بحران‌هاي داخلي و خارجي آمريكا، به درخواست او اعتماد كند و قطر را با تمام ريسك‌ها و خطرهاي احتمالي برگزاري ضعيف مسابقات، ترجيح مي‌دهد.
در اين ميان بيان يك نكته مي‌ماند و آن جرات قطر در حضور خود براي رقابت با بزرگترين قدرت‌هاي اقتصادي و صنعتي جهان در سال‌هاي اخير است كه با وجود مساحت و منابع نيروي انساني اندك، فاصله خود را هر ساله از كشورهاي هم‌جوار خاورميانه، حتي امارات و ايران و عربستان، بيشتر و بيشتر مي‌كند.