به گفته دكارت: « تنها سهم عادلانه مردم، انديشه آنهاست» . از ديرباز تاكنون ناحيه غربي جهان عرب به دلايلي همچون همسايگي با اروپا، قانونمداري مردم و روحيه علمگراي آنان كانوني جهت رشد عقلگراياني همچون معتزله بوده است. جامعهشناسي مبتني بر تطور خرد انساني توسط ابن خلدون، نگرش به تاريخ علم و تمدن بر اساس رشد عقل بشري توسط قاضي صاعد آندلسي و در نهايت فلسفه خردگراي ابن رشد از جمله مصاديق تاثير اين منطقه بر رشد مكاتب عقلي است. آغاز نقد مكاتب فلسفي و اسطورهاي يونان باستان از جمله فلسفه ارسطو و كيهانشناسي بطلميوس نيز از همين ديار با نقدهاي ابن افلح و بطروجي بوده است. محمد عابد الجابري نيز از جمله رهبران همين نحله است كه جرات نقد تابوهاي فكري و اعتقادي زمان خود را داشت و رسم نقد عقل عربي را در قرن اخير به راه انداخت تا پشت سر وي افرادي چون عبدالله العروي، محمد آركون الجزايري، حسن حنفي، حامد ابوزيد و جورج طرابيشي اين مسير نقد و ارزيابي مجدد متون دين و سنت عربي را ادامه دهند. عابد را ابن رشد ثاني ناميدهاند و جايزه سالانه ابن رشد را در سال 2009 به او اعطا كردند چرا كه اين انديشمند مراكشي همچون خلف خود فلسفه و دين را مفهومي صرفا ذهني نميدانست و دين از منظر او ناگزير از تركيب با سياست و علم و اقتصاد و مفاهيم اجتماعي است. به گفته او: « تاريخ اسلام واقعي همواره مفهوم دين و دولت را به ما منتقل ميكند و اين نشان از آميختگي اين دو در جوهر هم است». جابري در زندگي خود نيز تنها به تدريس فلسفه اكتفا نكرد و از رهبران جنبشهاي آزاديبخش چپ جهان عرب از استعمار فرانسه در دهه پنجاه بود. يك هفته پيش از وفاتش مقالهاي در پايگاه الكترونيكي خود نوشت با عنوان « پيرامون هويت مليگراي مغرب» كه در آن به تشريح مدل نظام سياسي پيشنهادي خود ميپردازد. نظامي شبيه آندلس قرون شش و هفت هجري كه به قطب علمي و سياسي غرب تبديل شده بود. نظام سياسي پيشنهادي عابد تركيبي است از اخلاق، قانون، قوميتها و در نهايت خرد بشري. او ريشههاي رشد آندلس در آن دوره را ناشي از درخشاني هويت ملي مردمان مغرب ميداند. هويت ملي به معناي تعريف ريشههاي تاريخي انسان در جغرافياي مشخص و محدود. جابري هويت ملي را سرمنشاء شكلگيري مفهوم امت نيز ميداند. هويتي كه از حضور و دوام اقوام و قبايل ناشي ميشود. در اين مقاله عابدالجابري با نگاهي تاريخي به بررسي اقوام مغرب ميپردازد و اينكه تا كنون اين اقوام ريشههاي خود را توانستهاند حفظ كنند و در مقابل مسلمانان مشرق كه در برخورد با غرب، هويتي آشفته و مبهم پيدا كردهاند. با قدرت يافتن هويت ملي، جرات براي رشد خرد بشري نيز بيشتر ميشود. اما آنگاه كه اين هويت دستخوش تغيير و انفعال قرار گيرد، غربگرايي و غربستيزي از حد بگذرد، زمينه مناسب جهت رشد نظامهاي خودكامه، توتاليته و تماميتخواه فراهم ميشود. نظامهايي كه خود به تعريف ايدئولوژيك از هويت ميپردازند و مردم را فداي خواستههاي هوسآلود خود ميكنند. جابري در مقدمه كتاب « ما و ميراث » ريشه عقبماندگي نظامهاي سياسي جديد شرقي را در آن ميبيند كه اصلاحگران اسلامي همچون سلفيون به جاي تمركز بر احياي مليت، بر احياي اسلامي تاكيد كردند كه هيچ شباهتي با اسلام ناب نداشت و بيشتر حاصل خيالپردازيهاي آنان بود كه به دوراني طلايي مشهور شد، اين در حالي است كه مليت مردمان شرقي آميخته با دين و سنت است و اين مليت است كه به آنان هويت ميبخشد. اين گرايش منجر به شكلگيري جريانهاي افراطي بنيادگرايي همچون اخوانالمسلمين شده است. جابري معتقد است: « پرسش اصلی جریان اصلاح طلبی در جهاناسلام که با سید جمال و عبده شروع شد، این بود که: چگونه می توانیم درکنار تمدن غربی ما نیز دست به نوگرایی ونوسازی بزنیم و بر بنیاد فرهنگ خویشتمدنی پیشرو بنا کنیم؟ در حالیکه این پرسش به وسیله سید قطب رهبر فكري اخوانالمسلمين به اینشکل تغییر جهت داد که چگونه می توانیم مسلمان باقی بمانیم؟ پرسشی که بهنظر من نقطه عزیمت افراط گرایی و بنیادگرایی تندروانه قرار گرفت».
عابد الجابري با حدود سي كتاب و صدها مقاله در هشتادسالگي از دنيا ميرود تا انديشه او و نقدهاي او براي احياي يك نظام اسلامي مدرن و ملي پابرجا بماند. به گفته او: « زماني بازگشت به بنيادهاي ديني و قومي ارزشمند است كه شما در همان دوران گذشته ايست نكنيد و دچار خيال و توهم نشويد و با انتقال مفاهيم معتبر گذشته به حال، آينده را رقم زنيد.»
اشاره: در ماه هاي اخير، هر چه مصر به زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري خود نزديك مي شود، فضاي بسته امنيتي شديدي به خود مي گيرد، تا آنجا كه هيچ نويسنده و فعال سياسي حق اظهار نظر عليه دولت فعلي و نقد آن را ندارد. زندان هاي حسني مبارك رياست جمهوري مصر، مملو از روزنامه نگاران و نويسندگان و معترضين سياسي از گروه ها و جناح هاي مختلف اسلام گرا، ليبرال و ملي گرا است. شدت يافتن بايكوت اعتراضات از سوي دولت زماني بود كه محمد البرادعي چهره آرام و محافظه كار سازمان انرژي اتمي ناگهان تبديل به بزرگترين معترض و رقيب جريان حاكم مصر گرديد. دو هفته پيش كتابي با عنوان « البرادعي و روياي انقلاب سبز» در مصر به چاپ رسيد كه ساعاتي از توزيع آن نگذشته بود كه تمامي نسخه هاي آن توسط پليس قاهره جمع و احمد مهنا مدير نشر آن نيز روانه زندان شد. در يك ارتباط اينترنتي مصاحبه اي با كمال غبريال نويسنده اين كتاب كرده ام. غبريال مسيحي معتقد است كه مصر در زمان اوج بيداري خود براي گذار از ديكتاتوري به دموكراسي است.
ابتدا پيش از هر سوالي بفرماييد از دوست و ناشر كتاب خود، احمد مهنا چه خبري داريد؟
او فعلا آزاد شده است اما تمامي زندگي او از خانه و محل كار و دوستانش كنترل مي شود. شايد سي سال هم نداشته باشد اما پس از انتشار كتاب من بسيار شكسته شده است. تمامي لوازم خانه و انتشارات دوّن كه مديريت آن را بر عهده داشت از بين رفت. چند روز خانواده اش هيچ خبري از او نداشتند. پدر او محمود مهنا كه انسان شريف و با اخلاقي است روزها پيگير آن بود كه فقط محل زندان او را پيدا كند. به هر حال اين نوع برخوردها ديگر در مصر عادي شده و تعجب من از نظام سلطه است كه هنوز فكر مي كند با چنين برخوردهايي مي تواند صداي اعتراض را خفه كند.
كتاب « البرداعي و روياي انقلاب سبز » به دنبال بيان چه بود كه اينچنين با عكس العمل تند حكومت مواجه شد؟
من تنها مي خواستم وقوع يك جريان تحول گرا و انقلابي در مصر را امكان سنجي كنم، كه سبز بودن آن نيز ريشه در حافظه تاريخي مردم نسبت به انقلاب سبز ليبي دارد كه منجر به تغيير نظام پادشاهي به جمهوري آن شد، هر چند در عمل تغيير خاصي رخ نداد. البته اين كتاب كمتر به نقد دولت پرداخته و بيشتر نگاه به تحليل آينده سياسي مصر دارد. شخصيت البرادعي و فعاليت هاي او نقد شده و در مرحله بعد توانايي وپتانسيل هاي سياسي و اجتماعي مصر براي پذيرش تغييرات اساسي ارزيابي شده است. پليس مصر تنها به عكس روي جلد توجه كرد، در صورتي كه محتواي آن هيچ بيان اعتراضي يا انتقادي به همراه نداشت. بگذريم از آن كه با وجود مصادره تمامي نسخ اين كتاب از محل انتشارات و از بين بردن فايل هاي الكترونيكي آن، شايد بتوان گفت كه پرخواننده ترين كتاب روزهاي اخير مصر شده است كه اين نشان از يك بيداري و روشنگري مردم مصر دارد. برخورد كاملا قهري نظام با طرفداران حزب «ملي گراي تغيير» به رهبري البرادعي بر خلاف وعده هاي حسني مبارك در آلمان بود كه تبليغات رقيب را حق او دانسته و آزادي كامل را براي رقابت در انتخابات تضمين كرده بود.
عنوان كتاب شما، من را به ياد اتفاقات سياسي اخير ايران مي اندازد. آيا رابطه اي وجود دارد؟
من از تاريخ سياسي ايران و اخبار آن اطلاع زيادي ندارم، اما مي دانم كه مصر و ايران دو تمدني هستند كه به دليل گرايش هاي ديني و ملي، شباهت هاي زيادي در تحولات خود داشته اند. ايران براي خروج از ديكتاتوري پادشاهي از روحيه ديني مردم بهره برد و مصر از روحيه ملي گرايي و عرب گرايي آنان. شايد اگر پس از عبدالناصر، اخوان المسلمين پيروز رقابت سياسي مي شد در مصر نيز همچون ايران رهبران ديني حكم رهبران سياسي را داشتند. بسيار علاقه مندم به ايران سفر كنم اما منتظر روزي هستم كه در ايران با روي كار آمدن نظامي قانون محور و نه ايدئولوژي محور، آزادي براي عموم فراهم گردد. قطع رابطه سياسي دو كشور در ساليان اخير منجر به قطه رابطه دو فرهنگ و دو تمدن بزرگ در منطقه شده است كه اين اشتباه را شايد تا سالهاي بسياري نتوان جبران كرد.
شما به بيداري و روشنگري مصر اشاره كرديد، اما سوال من اين است كه آيا اين بيداري پيش از اين در مصر وجود نداشت؟ آيا نمي توان گفت كه قدرت نظام سلطه با حمايت اسرائيل هميشه جريان هاي روشنگر مصر را در نطفه خفه مي كند؟
به جرات مي توانم بگويم كه جريان هاي اصلاح گر پيشين مصر همه بر اساس منفعت سياسي خود فعال شده بودند نه تغيير ساختارهاي سياسي، اجتماعي و يا اقتصادي. شايد اگر امروز اخواني ها هم بر سر كار بودند وضع متفاوتي نداشتيم، تنها آن موقع اسلام گرايي حكومت بر غرب گرايي آن غلبه مي كرد، اما مشكلات مردم سر جاي خود بود. از طرفي جامعه دانشگاهي و نخبگان فرهنگي و سياسي كشور نيز پيش از اين در اعتراض هاي خود سخن از چگونگي و وجوب تغيير نمي زدند و هدف اعتراض و تحصن هاي آنان تنها بر اساس روي كار آمدن نمايندگان مورد نظر خود بود. اما امروزه مردم و نخبگان به يك ادبيات تحول خواه و انقلابي رسيده اند. شايد با يك نظرسنجي متوجه شويد كه همه خواهان تغييرند، حال اين اتفاق توسط هر جرياني باشد ديگر مهم نيست، مهم آن است كه بتوان با شكست سلطه هاي فكري و سياسي و اداري، راه را براي امكان تغيير باز كرد.
منظورتان از تغيير و اصلاح در ساختارهاي مختلف چيست؟ امروزه مصر به چه نوع تغييري نياز دارد؟
در يك كلام، مصر نياز به اصلاح ساختار بوروكراسي اداري و حكومتي است. امروزه فساد بوروكراتيك در تمام وزارت خانه هاي مصري ديده مي شود كه اكثرا آن را ريشه در پوسيدگي بندهاي قانون اساسي مصر مي دانند. البرادعي نيز شعار اصلي خود را تغيير قانون گذاشته است. وقتي به وزارت تعليم و تربيت نگاه مي كنيد مي بينيد كه از همان دوران مهدكودك ضعف نظام اداري آموزشي بيداد مي كند و اين ضعف به نوع تدريس معلمان و يادگيري دانش آموزان سرايت كرده است. اين ضعف تا دانشگاه ادامه دارد و در نهايت دانشجويان و پايان نامه هايي را تحويل جامعه مي دهيم كه داراي ضعف هاي نگرشي و مهارتي بسياري هستند و تنها آموخته اند كه براي ارتقاي خود در خدمت كامل نظام حاكم قرار گيرند. در وزارت كشاورزي ضعف بوروكراسي كشاورزان را دچار آسيب مي كند. مشاهده مي شود شركت هاي بزرگ وابسته به نظام و يا حاميان بين المللي آن با سرعت از مزايا و تسهيلات دولتي بهره مند مي شوند اما كشاورز ساده بايد براي گرفتن حق خود در اداره ها روزها معطل شود. وزارت كشور نيز در برگزاري يك انتخابات شوراي محلي ناتوان بوده و تنها نمايندگان مورد حمايت دولت راي مي آورند. امروزه روحيه وابستگي به دولت براي رفاه بيشتر، فرهنگ سازمان ها و مردم مصر شده است. تغيير را بايد از راس قدرت شروع كرد تا به توده مردم نيز سرايت كند.
مشاهده مي شود كه امروزه جريان ها و احزابي به حمايت از البرادعي برخواسته اند كه هيچ شباهتي در ايدئولوژي و رفتار آنها وجود ندارد. منظورم اخوان المسلمين در كنار ليبرال هاي حزب الغد است. اين وحدت را چگونه توجيه مي كنيد؟
البته آقاي البرادعي شايد اين را نوعي استراتژي براي قدرت يافتن خود در مقابل نظام حاكم بداند اما من شخصا آن را نمي پسندم. تجربه نشان داده است كه همراهي با بنيادگرايان اخواني منجر به نفرت شما در جامعه مي شود. زمزمه هاي كدورت برخي ليبرال ها با البرادعي به دليل همراهي با جمعيت اخوان المسلمين نيز شنيده مي شود. شايد بهتر بود البرادعي از همان ابتدا با استراتژي مشخص جلو مي آمد و طرفداران و حزب خود را دقيق معين مي كرد. اما الان تنها استراتژي او مخالفت با سياست هاي دولت است و بر اساس همين استراتژي تمامي مخالفين دولت از اقشار مختلف در كنار او هستند و با او جلسه مي گذارند و او نيز تا كنون هيچ كدام را رد نكرده است. شايد بتوان گفت كه البرادعي از روز آمدن به مصر تا كنون بيش از پنجاه جلسه با دهها جريان و حزب سياسي و قومي معارض با دولت داشته است. به هرحال در نهايت او بايد با يك جريان يك دست كار كند. ولي باز هم شايد با تحليلي ديگر بتوان گفت كه براي شكستن طلسم سي ساله قدرت حزب الوطن نياز به اجماع تمامي مخالفان است.
عملكرد سياسي محمد البرادعي را چگونه ارزيابي مي كنيد. آيا شانسي براي پيروزي در انتخابات دارد؟ واضح تر بگويم، در انتخابات 2005 دكتر ايمن نور را در مقابل حسني مبارك مشاهده كرديم كه تنها پانصد هزار راي به خود اختصاص داد. آيا البرادعي مي تواند با نظام حاكمي كه سي سال قدمت دارد رقابت كند؟
شخصيت البرادعي بسيار در ميان قشر دانشگاهي و فرهنگي كشور محبوب است. جلسات اخير او با اخوان المسلمين نيز منجر به مشروعيت او براي حضور در عرصه سياسي گرديده كه البته براي من و دوستانم نگران كننده است. اما در كل بايد گفت كه نمي شود او را با ايمن نور مقايسه كرد، البرادعي چهره اي بين المللي است كه شايد اين بار بر خلاف سابق با حمايت قدرت هاي بزرگي همچون آمريكا مواجه شود كه البته بايد ديد آمريكا در اينجا چگونه در مقابل اسرائيل كه حامي اصلي حسني مبارك و جريان اوست كنار مي آيد. ولي باز احتمال تغيير را در بدنه سياسي مصر بسيار سخت مي بينم. كه البته بايد منتظر وقوع حوادث آينده بود.
روزهاي اخير شاهد موج گسترده اي از دستگيري ها و مجازات مردم مصر ساكن در ديگر كشورهاي عربي هستيم كه براي حمايت از ائتلاف ملي تغيير و كانديداتوري محمد البرادعي فعاليت هاي تبليغاتي خود را براي انتخابات رياست جمهوري 2011 مصر آغاز كرده اند. هفته گذشته 33 شهروند مصري تابع كويت كه در يك رستوران گردهم جمع شده بودند، تنها به جرم دادن شعار تبليغاتي به صورت دسته جمعي دستگير و راهي زندان شدند. حقوق شهروندي تمامي معترضين از سوي دولت كويت قطع شده و شناسنامه هاي كويتي آنان نيز باطل گرديده است.
در اعتراض به عملكرد دولت كويت صدها دانشجوي مصري با تجمع در مقابل سفارت كويت به سر دادن شعار عليه حسني مبارك رئيس جمهور فعلي مصر و حاميان او پرداختند كه به سرعت با برخورد شديد امنيتي پليس مصر همه آنان پراكنده و راهي خانه هاي خود شدند. شايد تا كنون كمتر ديده شده باشد كه اتباع خارجه يك كشوري بدون محاكمه و اعلام جرم، تابعيت آنان ابطال و اخراج شوند. نه دادگاهي براي زندانيان تشكيل و نه حقوق و خسارتي به خانواده هاي آنان پرداخت شد. هيچ رسانه عربي نيز جرات پرداختن به موضوع را نداشت.
دولت هاي عربي براي برپايي مدام ساختار سياسي سلطنتي خود، همواره اتحاد و حمايت خود را از همديگر حفظ مي كنند. كويت نمي خواهد تجربه عراق و ارزشمند شدن آراي مردم را در كشور عربي ديگري مشاهده كند. اسامه رشدي رهبر جبهه آزادي خواه مصر، امروزه بيشترين فعاليت را در جهت وحدت گروه هاي معترض و اپوزيسيون هاي خواهان تغيير در مصر دارد و با تلاش او همه احزاب و جمعيت هاي ضد مبارك در حركتي آرام به دور محمد البرادعي جمع شده اند. كمتر پيش آمده بود كه اخواني هاي بنيادگرايي همچون كمال الهلباوي و مجدي احمد حسين و فهمي هويدي را در كنار ليبرال هايي همچون دكتر ايمن نور نامزد دوره قبل انتخابات در سال 2005، ببينيم كه در كنار هم به حمايت از يك جريان متحد مي پردازند. اسامه رشدي در سرمقاله خود در پايگاه الكترونيكي رسمي جبهه آزادي خواه مصر مي گويد: « مبارك ديگر نبايد نگران كمبود جا در زندان هاي خود باشد، زندان هاي تمام جهان عرب از آن اوست و سران عرب در حمايت او هستند. پس بگذاريد تا مي تواند دستگير كند و فضاي امنيتي را بر جامعه مصر برقرار كند، اما ناگزيريم كه بپذيريم مصر بيدار شده و خواهان تغيير است.»
محمد البرادعي نيز پس از بازگشت خود از آژانس اتمي به مصر، ديدارهاي محرمانه اش را با تمام گروه هاي بزرگ و كوچك معترض مصري آغاز كرده و موج اعتراضي گسترده اي در مصر به راه انداخته است. شعار اصلي البرادعي تغيير قانون اساسي مصر و حمايت از حقوق بشر بيان شده و با صراحت تمام تنها خود را شايسته آغاز جريان اصلاحات در مصر مي داند و اولين گام اين اصلاحات را از راس هرم قدرت بيان كرده است.
از سويي ديگر حسني مبارك با وجود فعاليت هاي انحصارطلبانه خود و گسترش «مبارك هراسي» در مصر براي برتري حزب خود در انتخابات، در بيان و سخن به گونه اي ديگر خود را نشان مي دهد تا حمايت محافل بين المللي را از دست ندهد. او در گفتگوي خبري خود در آلمان در ماه مارس سال جاري در جواب سوال برخورد او با البرادعي گفت: « هيچ مانعي براي فعاليت و نشاط سياسي در چارچوب قانون اساسي مصر وجود ندارد» . همچنين او در اصرار خبرنگاري كه رابطه مبارك و البرادعي را در روزهاي آينده جويا مي شد پاسخ داد: « البرادعي آزاد است به نام هر حزبي خود را نامزد معرفي كند و با آزادي تمام به تبليغ خود بپردازد، البته ايشان بايد بدانند كه مصر نيازي به پهلوان ندارد چرا كه خود سرزميني پهلوان است.»
موج دستگيري هاي مصر بدانجا رسيده است كه هر سخني براي حمايت از حضور البرادعي در انتخابات، با برخورد شديد مواجه مي شود. هفته گذشته كتابي توسط كمال غبريال نويسنده ليبرال مصري با عنوان: « البرادعي و خيال انقلاب سبز» توسط انتشارت « دوّن » به چاپ رسيد كه ساعاتي پس از انتشار كتاب، تمام نسخه هاي آن جمع شده و احمد مهنا مدير انتشارات دون نيز راهي زندان شد.
هرچند كه شبكه العربيه در گزارش اخير خود در رابطه با فعاليت هاي انتخاباتي البرادعي، اصرار داشت كه آزادي كامل بي قيد و بند و نبود هيچ واهمه اي را در ميان دوستاران البرادعي نشان دهد اما واقعيت افزايش زندانيان حسني مبارك نه قابل انكار است و نه دفاع.
ساعاتي پس از انفجار مهيب بغداد در روز جمعه و كشته شدن بيش از پنجاه نفر و زخمي شدن بيش از دويست نفر از مردم عراق، بخش خبري شبكه الجزيره دو خبر مهم را بيان كرد. اول پيدا كردن اجساد دو رهبر بغدادي و مصري گروه القاعده و دوم كشف زندان مخفي در فرودگاه المثني بغداد. اهميت دو خبر براي الجزيره آنچان بود كه براي هر كدام از خبرها، از چند كارشناس و تحليلگر سياسي استفاده مي كرد و جالب آنكه هرگاه صحبتي از انفجار بغداد مي شد، موضوع بحث را به سرعت مجري تغيير مي داد. شايد براي الجزيره اجساد رهبران القاعده خيلي مهم تر از صدها جسد مردم بي پناه عراقي باشد كه هر روزه توسط همين گروه هاي تروريستي كه شبكه الجزيره از آنان با نام گروه هاي مقاومت و جهادي ياد مي كند كشته مي شوند. پس از اتمام اخبار، گزارشي از انفجار بغداد پخش شد و خبرنگار شبكه ماهواره اي الجزيره به سراغ مردم در خيابان هاي اطراف محل حادثه رفت تا گزارشي از آسيب هاي احتمالي ناشي از انفجار را نشان دهد. صحبت هاي مردم تنها به چند ثانيه طول نمي كشيد و تنها اعتراض آنان به ناامني و بي كفايتي نظام حاكم محور اصلي گزاش بود. در برخي مصاحبه ها مردم حق را به عاملان انفجار دادند كه به دنبال مقاومت در برابر حضور اشغالگران آمريكايي و اعتراض به عاملان آنان دست به حركت هاي استشهادي مي زنند. در تمام برنامه نه حرفي از عمق حادثه زده شد و نه سخني از عوامل آن. گزارشكر تنها با لحني تمسخرآميز به مشكلات مردم اشاره مي كرد كه دولت نتوانسته است تدابير لازم را براي كنترل امنيت و برقراري نظم تدارك بيند. و در پايان، گزارش با اين جمله تمام شد كه : « انصر اخاك ظالما او مظلوما » .
الان سه روز است كه هنوز آن دو خبر در راس تحليل ها و برنامه هاي الجزيره است و به هر شكلي از آن دو خبر، برداشتي در جهت ارزشمندي حركت مقاومت القاعده و مظلوميت آنان در برابر ظلم دولت و ستم هاي آنان بيان شده است. معرفي شخصيت اخلاقي و ديني آن دو رهبر القاعده، بررسي فعاليت هاي نظامي و مقاومت طلبانه آنان در برابر نظاميان آمريكايي و دولت جديد عراق، از مهمترين عناوين برنامه ها بود. زندان كشف شده فرودگاه نيز كه مركز شكنجه هاي مخوف نظام بعث بود، به گونه اي معرفي شد كه گويي هيچ دردي در آن كشيده نشده است. تصاويري ساختگي از شكنجه هاي بسيار آرام و بيان خاطرات زندانياني كه هيچ سخني از نوع شكنجه ها بيان نمي كردند. بازتوليد مفاهيم بعثي در اذهان مردم عراق، سياستي است كه الجزيره در اين سالها به شدت دنبال كرده و نتيجه آن را در انتخابات اخير عراق مشاهده كرد. سوال مهم آن است كه بازگشت بعث به نفع چه گروهي تمام مي شود؟ آنان كه از بارز شدن نقش مردم در تعيين آينده سياسي خود هراس دارند و خواهان حفظ نظام هاي سلطه طلب در منطقه اند، مطمئنا بيشترين تمايل را به بازگشت بعث دارند كه دولت هاي عربي در راس آن هستند.
به هر حال هر شبكه اي اگر از دولت موسس خود، قطر، سالانه 30 ميليون دولار آمريكا دريافت مي كرد، بيش از اين انتظار نمي رفت كه كاملا در جهت منافع آن دولت برنامه سازي كند. امروزه نيز كشورهاي عربي با هر حربه اي به دنبال تضعيف سير دموكراتيزاسيون عراق هستند، چرا كه آينده سياسي خود را با حضور يك دولت عربي مردم سالار در كنار خود در خطر مي بينند. سير آرام برگزاري انتخابات عراق با وجود برخي اعتراض ها كه در نهايت به پايان رسيد، دليلي است بر آشفتگي بيش از پيش اعراب و رسانه هاي آنان. شايد براي هر رسانه اي اثبات استقلال انديشه و عدم وابستگي سياسي به جريان خاص، مهمترين دغدغه مديران آن رسانه باشد. اما رسانه هاي عربي كه تمام سرمايه هاي خود را از دولت هاي انحصارطلب دريافت مي كنند، هيچگاه نمي توانند خود به عامل شكست انحصار قدرت طلبان تبديل شوند.
در ماه مي 2003، سازمان اطلاعات مركزي آمريكا CIA در كنگره ملي عراق اسنادي منتشر ساخت كه به طور ضمني نشان مي داد جاسوسان عراقي در الجزيره نفوذ كرده اند و از سوي برخي مقامات عراقي اين موضوع بخشي از تلاش تبليغاتي آنها محسوب مي شد. حضور فيصل القاسم معاون صدام در مخابرات وقت عراق، در اين شبكه پس از سقوط نظام بعث، همه را مطمئن ساخت كه الجزيره بنا است كه به عنوان تريبون جريان بعث پان عربيسم تبديل شود. فيصل القاسم هم اكنون به عنوان شناخته ترين مجري تلويزيوني الجزيره مشهور است.
به فاصله نزديكي از آغاز برنامه توسعه سياسي عراق، دومين دوره انتخابات پارلماني اين كشور رقم خورد. نوري المالكي به رغم اعتراض به نتايج آراي شمارش شده و درخواست شمارش مجدد، انتخابات را به عنوان رئيس دولت سابق تاييد كرد و اين را مي توان نشان دهنده موفقيت نسبي روند دموكراتيزاسيون عراق دانست. از سويي عراق در اين ماراتون نفس گير، با كثرت گرايي و تنوع احزاب شركت كننده در انتخابات مواجه شد كه خود نيز ريشه در مطالبات اجتماعي ناكام سياسيون از رژيم سابق و چندگانگي قومي و مذهبي اين كشور دارد. اما آنچه مهم بود، پذيرش قواعد حاكم بر روند انتخابات از سوي اين احزاب و گروهها است كه به رغم اختلافات شديد ايدئولوژيك و قومي و سياسي در كنار هم در چارچوبي مشخص، به رقابت انتخاباتي پرداختند. البته انكار نشدني است كه دولت روي كار آمده به دليل وجود نهادهاي قدرتمند نظارتي و حضور احزاب رقيب، قادر به تحميل اراده خود بهفضاي سياسي عراق نيست و اين نيز خود نشاني است از فروكش نظام ها و روحيه هاي توتاليتر هزارساله در بين النهرين. از اين پس مشاهده خواهيم كرد كه چگونه احزاب پيروز براي كسب اكثريت پارلماني با هدف عهده داري مسئوليت تشكيل دولت جديد به آب و آتش خواهند زد كه البته اين مهم براي احزاب رقم نخواهد خورد مگر با رايزني هاي سياسي و ائتلاف هاي پارلماني. بنابراين دولت آينده نمي تواند تنها شامل يك جريان حاكم باشد. حتي احزاب كوچك با تعداد كرسي حداقلي در مجلس نيز مي توانند با ائتلاف همديگر سهمي قابل توجه در تشكيل كابينه دولت داشته باشند. همواره در چنين پاره هايي از تاريخ شاهد ياركشي احزاب توسط دو رقيب هستيم. مالكي از ائتلاف حاكميت قانون و علاوي از ائتلاف العراقيه بايد تلاش كنند تا خرده احزاب بيشتري را در كنار خود جمع كنند. ارزش يافتن احزاب در چنين بازي هاي سياسي نشانگر سلامت فضاي مردم سالاري آن كشور است.
نكته قابل توجه در اينجا اين است كه تولد نهادهاي دموكراتيك در ناحيه جغرافيايي با سابقه ديرينه خشونت ها و جنگ ها و جريان هاي قدرت طلب، چه پيامدهايي به همراه دارد. مهمترين اثر به كشورهاي عربي بر ميگردد كه نظام هاي سلطنتي آنان نمي توانند حضور يك كشور عربي مردم سالار را تحمل كنند. بنابراين با قدرت بخشيدن به برخي نهادهاي امنيتي داخلي عراق و گسترش گروه هاي مذهبي ايدئولوژيك استشهادي، به دنبال ناامن كردن منطقه و ايجاد حالت نااميدي در ميان سياسيون عراق و كشورهاي همسايه اي همچون ايران و تركيه مي شوند كه در نهايت آنان به اين نتيجه برسند كه روند دموكراسي براي كشورهايي همچون عراق بيهوده بوده و چاره اي جز حضور يك جريان انحصارطلب نيست، بنابراين تنها به فكر اين باشيم كه خود در اين جريان سهيم بوده و حداقل به منافع شخصي خود لطمه وارد نشود.
انتخابات پارلماني اخير عراق نمونه اي از فعال شدن جريان هايي بود كه به دنبال گسترش ناامني براي تامين خواسته هايشان بود. عوامل اصلي حركت هاي تروريستي و خرابكارنه در جريان انتخابات اخير بيشتر ريشه در تطميع رهبران اين حركت ها از سوي سران كشورهاي عربي داشت. برخي بلندپايگان امنيتي دولت عراق نيز در مظن اتهام قرار گرفتند كه اسناد موجود احتمال آن را ثابت مي كرد. يكي ديگر از ريشه هاي ناامني در انتخابات اخير قدرت يافتن مجدد بازماندگان رژيم سابق بعث بود كه دليل فعاليت هاي خرابكارانه آنان در دو جهت مشاهده مي شد. اول افزايش زمان حضور نيروهاي آمريكايي به دليل توجيه فعاليت هاي ضدآمريكايي و مقاومت طلبانه آنان و دوم تضعيف ساختار سياسي حاكم در جهت درخشان كردن نظام بعث در ذهن مردم عراق. جريان ديگري كه از ناامني عراق سود مي بردسازمانهاي اطلاعاتي اسرائيل بويژه موساد است كه بر اساس سياست سنتي اتحاد اقليت ها و ناامن كردن منطقه، به دنبال حضور مراكز اطلاعاتي خود در عراق است تا از اين فرصت براي نزديك شدن به ايران بهره ببرد.
بنابراين فرايند مردم سالاري در عراق از سويي با تلاش نخبگان سياسي در مسير صحيح خود قرار گرفته و از سويي با تهديد و فشار از سوي سلطنت طلبان و آشوبگران، سرعتي كند به خود گرفته است. در اين ميان مسير مطالبه مردم است كه همواره آينده سياسي يك كشور را رقم مي زند. تحزب و نشاط سياسي گاهي منجر به فراموشي مردم از سوي سياست مداران مي شود. آنجا است كه جريان هاي معارض سياسي به صورت نامحسوس شروع به گسترش و تغيير مزاج سياسي مردم مي كنند.
شكي نيست كه در هر سرزمين و دياري، همه خواهان سلامتي رئيس و رهبر خود هستند. هيج فردي را نمي بينيد كه غير از اين بخواهد. همان گونه كه هيچ فردي براي هيچ كسي ضرر نمي طلبد و به همين صورت هر شهروندي خواهان سلامتي همشهري خود است. و در نهايت هيچ انساني به دنبال متضرر شدن دوست يا حتي دشمن خود نيست. همان گونه كه مسيح مي فرمايد: « دشمنانتان را دوست بداريد» و رسالت اسلام نيز بدين گونه است كه « هر آنكس ببخشد و صلح پيشه كند اجر او با خداست».
هيچ كس جز سلامتي و امنيت براي مصر نمي خواهد، امنيت داخلي از فقر، گرسنگي، تشنگي، آب آلوده، بيكاري و بي خانماني، خانه هايي چون قبر، بيماري، بي سوادي، جهل، بي عدالتي و سلطه و خرده فروشي. و امنيت خارجي آن نيز از دشمن، اشغال، هم پيماني سران خود با دشمن، بلاياي اجتماعي همچون ريزش كوه ها و خانه ها، شيوع بيماري هاي ناعلاج، گسترش عفونت، تصادف قطار و غرق كشتي، آتش سوزي ها. حال در اين ميان انسان هاي متضرر يكي هستند حال چه بخواهد رئيس جمهور باشد يا يك شهروند ناچيز، بزرگ باشد يا كوچك، غني باشد يا فقير.
خطر آنجا است كه سلامتي دو چيز را يكي بدانيم، سلامتي رئيس و سلامتي وطن. رئيس جمهور ممكن است كه از بيماري رها شود اما ملت همچنان در مشكلات سر مي برند. عمل هاي جراحي روز به روز آسان تر مي شود و دردهاي اجتماعي پيچيده تر. يا شايد هم ممكن است كه جامعه اي از آسيب هاي خود نجات يابد اما همچنان رئيس آن را بيماري هاي جسمي و تحولات پيش رو و انقلاب هاي معارض تهديد كند. تا زماني كه رئيس يك كشور مورد نفرت است آن دولت بيمار شناخته مي شود. چرا كه رئيس تنها راس يك كشور نيست و رگ ها و پايه هاي آن را نيز شكل مي دهد. خطر آنجا است كه ديگر هيچ نهاد و ارگاني حاضر به حمايت او نباشد. خطر آنجاست كه دولت دست به سلطه بر نهادهاي قانون گذار و نظارتي و اجرايي گذارد. هيچ نامه اي بدون اذن او نوشته نشود و هيچ حركتي بي دستور او به اجرا نرسد و هيچ تغييري الا به فضل او صورت نگيرد. اين جا ديگر نظام سياسي به دنبال بردگي مردم و اربابي خود است.
اين گونه برداشت كه سلامتي رئيس به اندازه سلامتي ملت و حتي بالاتر از آن است، فرهنگ نظام موروثي را كه رئيس تواناي تشخيص مصلحت جهان به اذن خدا و مديريت جهان به اراده و مشيت الهي را دارد، قدرت مي بخشد. آنگاه ديگر هيچ قانون طبيعي و فعل انساني تواناي ظهور در مقابل خواسته او نخواهد داشت. او ديگر بر همه چيز احاطه دارد. تشخيص رسالت رسول، وكالت وكيل، قضاوت قاضي، شجاعت در تاريخ و رهبري نظاميان را بر عهده مي گيرد. باز به انسان اوليه اي بر مي گرديم كه در تعامل خود با طبيعت متوسل ارواح و سحر و نيروهاي ماوراي طبيعي مي شود.
اين همان چيزي است كه امروزه در جامعه مصر رخ داده و در هر گروه اجتماعي تنها حرف يك نفر قابل قبول است. تشخيص مصلحت خانواده به پدر، اتوبوس به راننده، قانون به پليس، اداره به مدير، وزارت به وزير و جامعه به رئيس جمهور است. اين همان جامعه «سي السيد» است كه نجيب محفوظ (رمان نويس مشهور عرب و برنده جايزه نوبل ادبيات) در دهه سي به تصوير كشيده بود كه با گسترش نسل ها رو به نابودي مي رود. اين همان فرهنگ موروثي است كه روش هاي آموزشي و رسانه اي و تربيتي را دچار آسيب مي كند. به آنجا رسيده ايم كه به قول ضرب المثل عامه « اگر مي خواهي سگي به تو توجه كند به او بگو سرور من » .
در اين اجتماع رابطه ميان دو طرف به صورت ارباب در نوك هرم و رعيت در كف آن است. رابطه اي بر اساس اطاعت و ترس، كه در آن تظاهر، نفاق و تقليد رفتاري ديده مي شود. اين انحراف در دين نيز به نام بيعت يا وراثت الهي پس از پيامبر اكرم ادامه يافت و اين روحيه بردگي را به ميراث گذاشت.
بيعت و شوري
در اين وضعيت هر نظام دموكراتي دچار فرسايش شده و به مجموعه نظام هاي سياسي تصميم گيرنده كوچك تجزيه مي شود كه همه بايد در قالب بيعت و شوري – از نگاه اهل سنت- تابع يك راي نهايي شوند كه همان راي گروه برتر است. در اين ميان ديگر جايي براي گفتگو و تبادل نظر و شنيدن راي مخالف وجود ندارد، در حالي كه به گفته قرآن : « اگر خدا بخواهد تمام مردم را در يك امت واحد جمع مي كند اما همواره آنان در اختلاف اند» . مهمترين شاخص هاي فرهنگ ما گمشده اند و تنها تبعيت از مافوق را نگه داشته ايم. فرهنگي كه تنها براي او نگاه صفر و يكي درست و غلط مهم است. من بر حق هستم حتي اگر نادرست بگويم و تو بر خطايي حتي اگر سخنت حق باشد. در حالي كه در ادبيات گفتگو و مناظره، اخلاق تواضع در مقابل سخن مقابل را ايجاب مي كند. در مناظره ها به اينجا مي رسيم كه حقيقت و ميزان معرفت در سخن بشر نسبي است و نمي توان به آن نمره حقيقت مطلق داد. هر حقيقتي از يك نگاه بر ميخيزد و هر نگاهي به دنبال منظوري است. بنابراين بسيار خطرناك است كه بخواهيم در اين ميان تنها يك راي را به عنوان حجت مطلق و يك نفر را به عنوان نماينده بر حق بدانيم. يكسان انگاري رئيس جمهور و دولت نيز ناشي از همان ديدگاه است كه آن دولت را در معرض سقوط ناگهاني قرار مي دهد. قهر ، فقر و جنبش اجتماعي سه گانه اي است كه همواره دولت هاي خود راي را در تاريخ نابود كرده است و سنت تاريخ متوقف نمي شود و همچون چشمه اي جوشان در گذر زمان توليد مثل مي كند. آنگاه كه هر فرد به اين آگاهي مي رسد كه بايد به مطالبه حقوق پايمال شده اش برخيزد، آنگاه كه آزادي و استقلال شعار توده مردم در مقابل نظام هاي خودكامه مي شود و انقلاب ها در مقابل چنين نظام هاي هرمي سربرمي آورند، ديگر فرعون نيز نمي تواند در مقابل خواست مردم و موسي بايستد و در منجلاب خود غرق مي شود و اين مصر است كه مي ماند.
اين رسالت دائم انبياء عليه طاغوت بوده است. تاريخ نه طاغوت را در خود نگه مي دارد و نه عمر جاويدان به پيامبر مي دهد. اما اگر رئيس ما بميرد مصر مي ماند و بس: « تو مرده اي و آنان نيز هم». و هيچ رئيسي در اين قاعده مستثني نيست: « محمد پدري براي هيچ كدام از مردان شما نيست » . او يك انسان همچون سايرين است: « همانا كه من بشري همچون شما هستم » كه غذا مي خورم و در بازار راه مي روم و بر هيچ كس برتري ندارم. بنابراين ادعايي بيش از اين درست نمي باشد. همچنين پيامبر مي فرمايد: « من را همچون عيسي بن مريم به تحريف و تقدس نكشانيد» .
ميان رئيس جمهور و سرزمين مصر، ميان فرد و دولت، ملت وجود دارد كه همان گزينه هميشه غايب است. ملتي كه در صورت نبود رئيس جمهور و يا نابودي نظام سياسي مصر باز هم مي ماند. ملتي كه خود بايد رئيس را انتخاب كند و در اداره دولت نقش اساسي داشته باشد. بنابراين رئيس همان دولت نيست و دولت نيز نمي تواند نشانگر عملكرد رئيس جمهور باشد. دولت را شهروندان شكل مي دهند كه بيشترين نقش را در تظاهرات اخير عليه نظام سياسي و رئيس جمهور مصر داشتند. پس سلامتي رئيس و سلامتي مصر در دستان اين ملت است، البته اگر حقوق آنها را ادا كنند.
عید پاکیا عید قیام، یکی از روزهای تعطیل در سال مسیحی است که یکشنبهای در ماه مارس یا آوریل است. عید پاک در پایان هفته مقدسی است که عیسی وارد اورشلیم میشود و توسطسربازان رومی دستگیر و پس از تحمل مصائب و سختیها بر فراز تپه جلجتا دراورشلیم مصلوب میشود و روز رستاخيز نام دارد. این جشن، به نام عید فصح یا عید فطیر بزرگترین عید کلیمیان نيز بود که آن را به میمنت خروج قوم اسرائیل از مصر، جشن میگرفتند. در اين روز يهوديان براي اولين بار وارد سرزمين فلسطين شدند.
اوباما رئيس جمهوري آمريكا در پيام خود به مناسبت تبريك عيد پاك يهود، همچون كاهني مسيحي به موعظه پرداخته و دنياي معنا و ماورا را به دنياي سياست ربط داده است. او ابتدا چند جمله از عهد عتيق در باب سفر خروج يهود از مصر و حركت به كنعان با زبان عبري مي نويسد: « اين خروج ما را به مبارزه با ظلم و تبعيض و كار و تلاش براي حمايت از آزادي در همه جهان و يادآوري اين مسئوليت خطير مي خواند» . رئيس جمهور آمريكا پيرو اين جمله مقدس ادامه مي دهد: « سفر فرزندان اسرائيل نماد آداب و سنتي پرمعنا است كه نشانه عبور از بردگي تا آزادي، از غم به شادي، از تاريكي به نور، از درد و رنج به رستگاري است» .
تفسير اسرائيل از پيام اوباما، مخصوصا جمله تورات ابتدايي آن كاملا سياسي بود. در اين جمله عبارت « خشم خود را بر آنان كه تو را نمي شناسند فروكش» حذف و بيشتر بر مفهوم « بردگي تمام انسانها» تاكيد شده است. بسياري اين حركت را فروتني رئيس جمهور اوباما و تلاشي براي عذرخواهي از بنيامين نتانياهو تعبير كردند.
برخي ديگر همچون روزنامه صهيونيستي يديعوت احرونوت نيز اين جمله اوباما در پيام كه مي گويد: « نوك پيكان خطر به سمت نخست وزير مي باشد» را اين گونه تفسير كرده اند كه جهان را دو گروه بردگان و اربابان شامل مي شود. اوباما بردگان را فلسطينيان و اربابان را بني اسرائيل مي داند. تا پيش از اين، ديدگاه كاخ سفيد از ترومان تا بوش پدر اين بود كه اسرائيليان تحت آزار و اذيت روا شده بر آنان، بدون قصد سياسي، تكليف ديني خود دانستند كه هجرت كنند. اما اين بار رئيس جمهور آمريكا نظر ديگري دارد كه مبتني است بر تفسير هجرت يهود بر اساس فلسفه حضور سلطه همواره اربابان بر بردگان جهان.
البته تفسير و تاويل و برداشت هاي گوناگون از آيات الهي كه ريشه در منافع سياسي و مصالح شخصي افراد دارد، پاياني نخواهد داشت. شايد خيلي مهم نباشد كه حال اوباما چرا اين جمله را حذف مي كند يا چرا ديگر جمله را تكرار. در اين مقاله نمي خواهيم نقش يك كاهن يا كشيش را بازي كنيم. مگر تفسيرهاي متفاوت بوش و نومحافظه كاران از دين نبود كه جهان را به جنگ و جنايت كشاند.
اما آنچه براي بيان مستدل و روشن است اينكه در عرصه سياست هيچ گاه نديديم كه رويكرد اوباما بر خاورميانه، بخواهد در مقابل حكومت نتانياهو به مخالفت ايستد. تاكيد همواره كاخ سفيد بر اين بوده و هست كه رابطه ارگانيك ميان كاخ سفيد و رژيم اشغالگر و التزام به پايبندي معاهدات نظامي دوطرف و فشار بر فلسطينيان براي پذيرش هرگونه تفاهم و حذف سياسي خود به عنوان بردگان واقعي مطيع، مهم ترين اولويت هاي آنان است. بر اساس همين اولويت ها پرونده تحريم ايران هسته اي بايد زودتر از ديگر پرونده ها بررسي شود. واشنگتن خود را براي پذيرفتن هرگونه اهانت از سوي نتانياهو آماده كرده است.
جو بايدن معاون رئيس جمهور آمريكا، دراعتراض به شهرك سازي اسرائيل در مناطق اشغالي، سفر خود به تل آويو را لغو كرد. آنجا بود كه وقتي نتانياهو به واشنگتن سفر كرد و نيمي از اعضاي مجلس سنا و مجلس نمايندگان آمريكا به ديدار او رفتند و در جشن هاي «آيپاك» شركت كردند، ديگر با قاطعيت مي شد چنين برداشت كرد كه دست مافوق بر سياست هاي آمريكا از آستين اسرائيل در مي آيد نه كاخ سفيد. در همان سفر نتانياهو در ديدار با اوباما به راحتي تمام او را به باد توهين گرفت و نتيجه آن جلسه اين گونه اعلام شد كه آمريكا با بستن پيمان محكم « سنگ» با اسرائيل، بيش از پيش بر تعهدات خود نسبت به دولت يهودي اسرائيل پافشاري خواهد كرد.
عید پاک بر اوباما و مسیحیان و یهودیانجهان مبارك باد.
منبع: مصطفي زين. 6 آوريل 2010. اوباما الفقيه. روزنامه الحياة چاپ لندن.