Saturday, July 24, 2010

سالگرد مردم‌سالاري در عراق


اين روزها مردم عراق پنجاه و دومين سالگرد انقلاب خونين 14 ژوئيه را جشن مي‌گيرند و بر حسب اتفاق 14 ژوئيه 2010 را آخرين مهلت قانوني براي تشكيل دولت جديد عراق اعلام كرده بودند كه البته يك ماه به تعويق افتاد. پنج ماه است كه از انتخابات پارلماني عراق مي‌گذرد و تا كنون دولتي شكل نگرفته است. پنجاه و دو سال پيش در سال 1958 با كودتاي افسران نظامي و فروپاشي سلطنت،‌ اولين دولت دموكرات در عراق با شعار احترام به آزادي و ايدئولوژي و تدين مردم روي كار آمد و مردم سالاري و شهروندسالاري را براي اولين بار در اين مهد سلطنت‌خواهي و استبداد تعريف كرد. انقلاب 14 ژوئيه عراق با شوري توصيف ناپذير به بازتعريف نظام سياسي عراق و حل مشكلات مردم پرداخت و در كارنامه خود خانه‌دار كردن هزاران خانواده و آزادي كشاورزان از بند اربابان و زمين‌خواران را ثبت كرد. در دوران كوتاه اين انقلاب، زنان كه بي‌ارزش‌ترين عنصر اين سرزمين در فرهنگ و آيين آنان بودند كرامت يافتند و حق حضور در محافل اداري و سياسي كشور پيدا كردند. عبدالكريم قاسم افسر عالي رتبه و رهبر انقلاب 1958 كه پيش از انقلاب رياست ستاد ارتش عراق را بر عهده داشت همواره در حافظه تاريخي مردمان عراقي از هر فرقه و طايفه و گروهي به نيكي ياد مي‌شود. او يك بار در سال 1959از دست ترور صدام حسين جان سالم به در برد و در نهايت در سال 1963 با كودتاي افسران ارتش به رهبري عبدالسلام عارف و عبدالرحمن عارف كنار گذاشته شد.
وجه تمايز انقلاب 14 ژوئيه شكست اختلاف طبقاتي عراق و اهتمام به معيشت مردمان بي‌پناه آن ديار بود كه در دوران هزار ساله پادشاهي عباسي و عثماني در فرهنگ و اقتصاد آنان ريشه دوانده بود. عبدالكريم قاسم با اصلاح قوانين زمين‌داري و زراعت ضربه بزرگي به فئوداليسم و حاميان آن در منطقه زد و با تغيير بند 80 از قوانين تجارت نفت و همچنين قوانين مالكيت شخصي نوعي حس مالكيت را به مردم داد كه منجر به احساس مسئوليت آنان در مشاركت براي اجراي صحيح برنامه‌هاي دولتي شد. هر چند عمر اين دوران در عراق كوتاه بود اما طعم شيرين آن هنوز در ادبيات شفاهي و اشعار و داستان‌هاي مردمي عراق مانده است. سال 1967 و روي كار آمدن رسمي حزب بعث در صدر نظام سياسي عراق را مي‌توان آخرين روزهاي تجربه مردم‌سالاري در عراق دانست.
پيروزي انقلاب 1958 را بيشتر به دليل مردم‌شمولي بودن آن مي‌دانند كه از هر گروه و نحله‌ و طايفه‌اي به آن ملحق شدند و قاسم آنگونه برخورد كرد كه مردم احساس كنند كه او براي منافع شخصي خود كار نمي‌كند. اين مسئله بسيار مهمي براي مردم بود كه پس از هزاران سال ثروت‌اندوزي حاكمان، شخصي روي كار آيد كه از اقوام نزديك او حتي يك نفر هم در نظام سياسي جايي ندارد و انتخاب مديران تنها بر اساس تخصص و تلاش آنان است. تاسيس اولين دانشگاه عراقي در آن دوره در بغداد و انتخاب مرحوم عبدالجبار عبدالله فيزيكدان و منجم مشهور عراقي به عنوان رئيس آن دانشگاه كه فعاليت‌هاي ضدامپرياليسمي در آمريكا داشته است، خود دليلي ديگر بود كه مردم به شايسته‌سالاري انقلاب ايمان آورند. 
قاسم همچنين با بازتوليد مولفه‌هاي فرهنگي و ادبي عراق به دنبال احياي ميراث تمدني غني بين‌آلنهرين بود و براي اين كار گروه‌هاي علمي مختلفي از نويسندگان و دانشمندان و مورخين و اديبان را كنار هم جمع مي‌كرد تا به توليد محصولات فرهنگي جديدي بپردازند كه مردم را با تاريخ و تمدن ديرينه خود آشنا كنند. اين تلاش او نيز براي بيداري احساسات ملي‌گرايانه مردمي بسيار بااهميت بود.
البته اين را نيز نمي‌توان انكار كرد كه نازك‌دلي و دل‌رحمي بيش از اندازه قاسم منجر به سقوط وي گرديد. بسياري از منتقدان او را مديري ناتوان در اداره زيرمجموعه خود مي‌دانند كه در مقابل اشتباهات مكرر برخي افراد واكنش تندي نشان نمي‌داد و حتي برخي از سرسخت‌ترين دشمنان خود را عفو مي‌كرد اما آنچه كه در ذهن و فرهنگ مردم عامه عراق مانده است چيزي جز نيكي و اخلاق حسنه نيست كه اين نيز مطمئنا به دليل تجربه بسيار تلخ و وحشتناك حضور بعث در عراق است.
عراق امروز نيز دومين تجربه دولت مردم‌سالار را مي‌گذراند و بسياري از مردمان عراق انتظاري در حد دوران عبدالكريم قاسم از آنان دارند. بي‌دليل نيست كه در روزهاي معرفي دولت جديد عراق و سالگرد انقلاب تاريخي 1958، در تمام خيابان‌ها و شهرهاي عراق تصاوير عبدالكريم قاسم بيش از هر سال ديگري افراشته مي‌شود و محافل و جشن‌هاي يادبود پرشور تر از هر سال ديگري برگزار مي‌گردد تا شايد اينگونه عملكرد مردم‌سالار و ضدتبعيض عبدالكريم قاسم را به نمايندگان پارلمان عراق و احزاب سياسي گوشزد كنند.

Friday, July 23, 2010

آفريقا و دردهاي ناشي از جام جهاني


بالاخره با تمام كش و قوس ها و ترس ها كه نكند اتفاقي براي ميهمانان خارجي بيافتد، نوزدهمين دوره جام جهاني فوتبال نيز تمام شد و در كشوري كه روزانه 50 قتل و 150 تجاوز و 200 سرقت رخ مي داد هيچ حادثه قابل توجهي روي نداد و ميهمانان خارجي با خيالي راحت به كشورهاي خود بازگشتند. اما چيزي كه ماند همان فقر و بي كاري و ناامني و بيماري و هزاران درد و مشكل براي مردمي است كه در اين روزها كاري نداشتند جز نوازندگي بوق ووووزلا براي خوش آيند مردمان جهان تا شايد اينگونه صداي دردهاي خود را به گوش جهانيان برسانند.
دولت آفريقاي جنوبي در طول 6 سال اخير در حالي كه با نگراني شديد فيفا از انتخاب ميزباني كشوري آفريقايي مواجه بود، با صرف هزينه چهار و نيم ميليون دلار به ساخت 10 استاديوم فوتبال دست زد كه به گفته يكي از روزنامه هاي محلي آفريقاي جنوبي در تاريخ آفريقا پس از ساخت اهرام مصر، ‌اين اولين باري است كه چنين عمارت هايي در اين سرزمين سياه ساخته مي شود. بازي اسپانيا و آلمان در استاديوم موسي موبيدا شهر دوربان را اكثرا مشاهده كردند كه با حضور شصت و يك هزار تماشاگر برگزار شد و صدها پليس امنيتي در آنجا حضور داشت و همگان با رضايت از ورزشگاه خارج شدند. ديوارهاي كناري اين استاديوم با قوس 650 متري دور تا دور زمين فوتبال را احاطه كرده بودند. خبرها حاكي است كه براي ساخت اين استاديوم ها 11 ميليون قطعه سنگ، هشتاد هزار متر مكعب سيمان و شانزده هزار تن آهن به كار گرفته شده است. سوال اساسي اينجاست كه براي دولتي كه قادر است در خلال شش سال از هيچ به همه چيز برسد چرا بايد در همان شهر دوربان نرخ بيكاري 40 درصد باشد و 43 درصد از جمعيت درآمدي روزانه كمتر از 2 دلار داشته باشند. جالب آنكه در سالهاي آپارتايد حاكم بر آفريقا، فقر و بيماري تنها شامل سياهپوستان بود و آنگلو – آفريقايي ها قشر مرفه جامعه را تشكيل مي دادند و امروزه بيشترين گدايان دورباني در لابه لاي اتومبيل هاي ميهمانان خارجي را همان آنگلو- آفريقايي ها تشكيل مي دهند. در ژوهانسبورگ پايتخت آفريقاي جنوبي نيز وضع اسف بارتر است و آنجا بيماري ايدز نيز بيش از هر جاي ديگر افزون بر درد بيكاري و جرائم، گريبان گير مردمان بي پناه آنجا شده است. و در پايان با وجود تمام هزينه اي كه دولت براي جذب درآمد و جبران هزينه هاي ناشي از برگزاري جام جهاني كرد، پدران پير استعمارگر فوتبال همچون انگليس بيشترين درآمدزايي را در اين دوره براي تبليغات و تاسيسات و خدمات صورت گرفته توسط شركت هاي خود را به جيب زدند و رفتند.
سوال اساسي اينجاست كه كشورهاي فقيري همچون آفريقاي جنوبي چه نيازي به ميزباني چنين تورنمنت هايي دارند؟ برخي اينچنين تحليل كرده اند كه پس از گذار از آپارتايد، آفريقا نياز داشت تا در چنين فرصت مغتنمي استقلال و آزادي سياهپوستان خود را به رخ تمام جهان بكشد،‌اما آيا استعمارزدايي در آفريقا به صورت كامل صورت گرفته است يا اينكه واگذاري دولت به سياهپوستان تنها ابزاري براي كنترل بيشتر آنان و اتمام آشوب هاي مردمي و كارگري بود كه اينگونه تمام مصيبت ها و مشكلات را به گردن خود آنان بياندازند و خود به سودجويي پنهان بپردازند. چرا كشوري ميزباني را بر عهده نگيرد كه خود توانايي كامل در تجهيز و خدمات فني استاديوم ها داشته باشد و مردم آنها از مشكلات كمتري برخوردارند تا هزينه هاي صورت گرفته بر دوش مردمان آنان نيافتد. مردمان آفريقا از دولت خود انتظار دارند تا به همان سرعت ساخت استاديوم هاي فوق العاده، ‌به مشكلات معيشتي و سلامتي آنان نيز اهميت دهد

Saturday, July 17, 2010

موج گسترده تخريب مالكي


هفته‌اي كه گذشت همراه بود با موجي از تظاهرات خودجوش مردمي در شهرهاي شيعه‌نشين جنوب عراق كه خواهان ساماندهي وضعيت معيشت و بحران كمبود برق و آب در عراق بودند. شهرهاي بصره، كربلا، ناصريه مهمترين اين شهرها را شامل مي‌شدند. البته با وجود شانتاژ خبري دروغين رسانه‌هاي بعثي كه اين موج را عليه دولت نوري مالكي مي‌خواندند، شعارهاي مردم تنها به سمت فاسدين اقتصادي و شبه‌نظاميان تروريستي نشانه گرفته بود. البته نمي‌توان اين مسئله را نيز ناديده گرفت كه تعلل در شكل‌گيري كابينه دولت جديد، مردم عراق را عصباني كرده است. در اين سه ماهه اخير كه رايزني‌هاي سياسي براي شكل‌گيري دولت در حال انجام است، حوادث ناگوار بسياري از انفجارها و عمليات تروريستي و اخلال در وضعيت معيشت مردم و قطع طولاني مدت آب و برق صورت گرفت. با نگاهي دقيق‌تر مي‌توان نوعي هماهنگي در علل تمام اين حوادث مشاهده كرد كه همه با يك هدف و آن نيز تخريب وجهه نخست‌وزير سابق صورت گرفته است. نخست‌وزيري كه نه شبه‌نظاميان سني و شيعه از او دل خوشي دارند و نه بعث و نه همسايگان سلطه‌طلبي همچون كشورهاي خليج فارس. بنابراين دور از ذهن نيست كه بخواهيم حدس بزنيم اتفاقات پيش روي ما همه دلالت بر جنگ رواني براي تخريب شخصيت نوري المالكي نخست‌وزير محبوب عراق دارد. وقتي آقاي علاوي در جلسه ائتلاف قانون با ائتلاف العراقيه حاضر نمي‌شود با مالكي ديدار كند، وقتي هر روز شايعه ترور علاوي از سوي خود در رسانه‌ها گسترش مي‌يابد و طارق الحميد سردبير روزنامه عربستاني الشرق‌الاوسط در سرمقاله خود ترور علاوي را خاتمه قانون‌گرايي و دموكراسي عراق مي‌خواند،‌ وقتي رسانه‌هاي بعث و ليبرال جهان عرب در اقدامي هماهنگ، حوادثي مشكوك از جمله تخريب برخي منابع آبي و انرژي عراق را در صدر اخبار خود مي‌آورند و به تخريب دولت و بي‌كفايتي آن مي‌پردازند، ديگر نبايد شك كرد كه جهان سلطه‌طلب و ديكتاتور عربي دشمن اصلي خود را در چهره مالكي مي‌بيند.
پرمخاطب‌ترين پايگاه الكترونيكي تحليلي- سياسي عربي در سه چهار سال اخير را به جرات مي‌توان الحوار المتمدن ناميد كه به گفته خود آنان مركزي است براي تجميع انديشه‌هاي چپ، سكولار و دموكرات كه خواهان برقراري جامعه‌اي آزادانديش با رعايت عدالت اجتماعي است. اما آنگاه كه به يادداشت‌هاي نويسندگان اين سايت دقت مي‌كنيم مي‌بينيم كه اين روزها در آستانه انتخاب نخست‌وزير عراق، تمام مطالب سايت اختصاص يافته است به سياه‌نمايي فرهنگي و فكري و اقتصادي موجود در عراق. گويي تمام مصائب عراق ناشي از سياست‌هاي پنج سال اخير نخست‌وزيري آقاي مالكي بوده است و حتي گاهي در برخي مقالات مي‌خوانيم كه روزگار صدام حسين، رئيس رژيم سابق عراق را دوران طلايي خوانده‌اند و در حسرت احياي آن روزها مي‌نويسند.
نوري مالكي هفته گذشته در گفتگوي تلويزيوني خود با شبكه ماهواره‌اي الحره عراق، با تاكيد و صراحت چند نكته را بيان كرد كه شايد دقت در آنها جوابي باشد در مقابل اين موج رسانه‌اي عليه او كه البته همواره در چنين فضاهاي رقابتي تنها چيزي كه يافت نمي‌شود گوش شنواست. در اين گفتگو ابتدا مالكي در پاسخ به سوال مجري كه گفت چرا با آقاي علاوي گفتگو نمي‌كنيد با صراحت اعلام كرد كه : «من از همين‌جا از ايشان دعوت مي‌كنم كه براي گفتگو با ما همكاري‌ كنند و اين دعوت را پيش از اين نيز براي ايشان ارسال كرده‌ايم و جوابي نشنيديم، همين ديروز با اعضاي شوراي مركزي العراقيه جلسه داشتيم و ايشان حضور نيافتند». مالكي در مقابل آمارهاي غلط برانداز مجري دربازه افت وضعيت معيشت مردم در سالهاي اخير و نارضايتي آنان گفت:‌ «به آنانيكه مشكل تامين برق و آب عراق مخصوصا در برخي مناطق كه مخالفين دولت در آنها ساكنند از جمله العماره را بزرگنمايي مي‌كنند بايد گفت كه اتفاقا ميزان هزينه و بودجه‌اي كه براي عمران و آباداني آنان در اين سال‌هاي اخير درنظر گرفته شد بر اساس تشخيص نيازمندي و تعيين خط فقر آنان،‌ بيش از ديگر مناطق بوده است، اما وقتي برخي گروه‌ها و احزاب سياسي آنان دكل‌هاي برق و لوله‌هاي آبرساني به آن مناطق را تخريب مي‌كنند و قصد آشوب دارند، ديگر نمي‌توان انتظار داشت كه ما نيز ساكت بنشينيم و برخورد نكنيم». مالكي در اين گفتگو همچنين بيان كرد: «برخي از افراد چه از نيروهاي طرفدار من باشند و چه مخالف، فكر مي‌كنند كه بنده سرقفلي پست نخست‌وزيري را براي خود مي‌دانم و براي رسيدن به آن اين همه رايزني و گفتگو و جلسه مي‌گذارم، بايد بگويم كه احتمال كناره‌گيري من از پست نخست‌وزيري براي تسريع در شكل‌گيري كابينه و ساماندهي اوضاع معيشتي مردم بسيار محتمل است و من اتحاد احزاب و جريان‌هاي سياسي در پارلمان را در اولويت اول مي‌دانم.»

درگذشت خميني لبنان


رهبر انقلاب اسلامی عراق، مرجع و عالم برجسته حوزه علمیه نجف، شهید سید محمد باقر صدر در وصف همشاگردی خود اینچنین می گوید: « هرآنکس که از نجف خارج شد، از خروج خود زیان دید و آنگاه که سید محمد حسین فضل الله از نجف به قصد لبنان خارج شد، این نجف بود که در حسرت بازگشت او ماند».
صبح روز یکشنبه 21 رجب سال 1431 هجری قمری، خبر ارتحال مرجع بزرگ شیعیان جهان، آیت الله سید محمد حسین فضل الله منتشر شد و مردمان شیعه و سنی و مسیحی و دروزی و یهودی لبنان، در ماتم فراق او گریستند. یادم نمی رود آن روز را که با مسئول دفتر حزب الله لبنان در ایران صحبت می کردم و حرف از شخصیت فضل الله آمد و او پاسخ داد که شخصیت علامه را باید از اهل کتاب لبنان پرسید که آنان بیشتر به علم و اخلاق حسنه او واقفند. به جرات می توان گفت که کمتر مرجعی را سراغ داریم که به این اندازه با بزرگان ادیان و مذاهب مختلف و بزرگان سیاسی و فکری جهان به بحث و گفتگو و جدل پرداخته است.
وحدت ملی و وحدت اسلامی دو شعار همیشگی او بود که برای تحقق هریک، خروج کامل دست استعمار را راه حل اصلی می دانست. وحدتی که امروزه لبنان به آن می بالد و توانسته است که گام های استقلال را در مقابل قدرت های بزرگ جهان بردارد. روزهای پرتنش انتخابات پارلمان لبنان را به یاد می آورم که درگیری و اختلاف میان 14 مارسی ها و 8 مارسی ها بالا گرفته بود و من به دلیل حساسیت بر نظرهای علامه فضل الله هر روز می گشتم تا شاید اظهارنظری از او ببینم و به خیال خود این بار حزب الله از حمایت صددرصدی مرجعیت نیز برخوردار است، اما تنها سخنی که از او در خطابه نماز جمعه دیدم دعوت به حفظ وحدت و رعایت قانون و اخلاق و اجتناب از دخالت قدرت های بزرگی همچون آمریکا بود وهیچ نامی از هیچ جناحی به میان نیاورد. اینچنین است که امروز می بینیم در پی اعلام خبر درگذشت او، تمام سران سیاسی لبنان از رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس و رهبر حزب الله و رهبر سوسیالیست ها و دیگر رهبران احزاب و گروهها با بیان تسلیت، خود را در این غم شریک می دانند.
برگ های کتاب خاطرات خود را در ذهنم ورق می زنم و می رسم به آن روزهای اسف باری که برخی نااهلان و جاهلان دینی، شخصیت بزرگ این عالم وارسته را لگدمال کردند و برخی او را مرتد و برخی او را نامسلمان و برخی او را وهابی خطاب می کردند. عکس های او را در محافل خود پاره کرده و صدها پایگاه الکترونیکی علیه او ساختند و اندیشه های متجدد او را به تمسخر می گرفتند. تنها جرم او آن بود که حقیقتی را از تاریخ روشن ساخت و به دنبال بیان واقعی از شخصیت سیاسی و اجتماعی و علمی حضرت زهرا(س) بود. فضل الله به دنبال زدودن ظواهر تعصب و جهل همچون عزاداری های خونین اباعبدالله از دین بود تا اینگونه دینی جدید و روشنگر در مقابل نیازهای جدید بشری معرفی شود. هنگامی که امروز خیل عظیم جمعیت را در تشییع او می بینیم و صدها کتاب و مقاله و سخنرانی و مناظره و وعظ و حکمت و معرفت را از او می خوانیم، این سوال به ذهن خطور می کند که آن عالمان به ظاهر دینی که آن روز حتی قصد ضرب و شتم او را داشتند، امروز کجایند و چند اثر علمی به جا گذاشته اند؟
نگاه جهان شمولی فضل الله برای نزدیکی مردمان تمام فرق و طوایف به همدیگر و اعتلای اسلام در جهان حتی در آرای فقهی او نیز موج می زند. احترام به شخصیت زن و تاکید بر مساوات حقوق و تعریف نوین حجاب اسلامی و اعلام رویت هلال از منظر جهانی نه محلی و بسیاری دیگر از نظرات او نشان از آن دارد که آرمان شهر این عالم وارسته، جهانی عاری از ظلم و فساد است. جهانی که همه انسانها نه فقط شیعیان لبنان و عراق و ایران در آن حق دارند. در آرمان شهر فضل الله، غاصبان و ظالمانی همچون اسرائیل وجود ندارند و به همین دلیل به گفته فرزند ایشان، علامه در آخرین نفس های خود نیز تاکید داشت که اسرائیل به هر شکلی باید نابود شود.
فضل الله نمونه کاملی از مرجعیت سیاسی است. با نگاهی به آرشیو تمام خطبه های نماز جمعه او می بینیم که حتی یک خطبه را بدون ارائه تحلیل سیاسی خالی نگذاشته است. تمام حوادث را زیر نظر داشت و حتی از کشتن مظلومانه مردمی در آن سوی دنیا نمی گذشت. فضل الله در سال های دهه پنجاه و پیش از وقوع انقلاب اسلامی ایران موضوع جمهوریت و اسلامیت را در مقاله ای مطرح ساخت. هم او بود که در روزهای پس از جنگ تحمیلی ایران، در لبنان به بررسی موضوع انقلابی بودن یا دولتی بودن می پرداخت.
به گفته یکی از دوستان که سالهای بسیار دور علامه را در ایران زیارت کرده بود، از او در مورد این مساله که او را خمینی لبنان لقب نهاده اند پرسید و او جواب داد که من از شاگردان کوچک امام هستم.

Sunday, June 13, 2010

كناره‌گيري سياسي مالكي از نخست‌وزيري


شنبه گذشته روزنامه ايلاف عربستان- چاپ لندن- خبري مبني بر احتمال كناره‌گيري نوري‌المالكي از نامزدي نخست‌وزيري دولت عراق درج كرد. مالكي در دومين دوره انتخابات پارلماني عراق حزب قانون را تشكيل داده بود كه توانست بيشترين راي را به خود اختصاص دهد. در خبر ايلاف به نقل از يك منبع خبري موثق آمده است مالكي در اظهاري غير رسمي اعلام كرده است كه براي حفظ وحدت سياسي و همچنين شكل‌گيري سريع كابينه دولت، از نامزدي خود كناره‌گيري مي‌كند. همچنين اين روزنامه در مصاحبه‌اي با حسين مطر الجابري عضو هيئت مركزي حزب دعوت اسلامي عراق تاييد اين خبر را مي‌گيرد. حسين مطر در اين مصاحبه دلايل اين تصميم را اين‌گونه بيان مي‌كند: « ... قرار بر اين بود كه دو حزب شيعي قانون و ائتلاف ملي عراق، با هم يك صدا شوند تا بتوانند با تشكيل فراكسيون اكثريت نقش اثربخشي در انتخاب رئيس پارلمان، رئيس جمهور و در نهايت كابينه دولت عراق داشته باشند و از اظهار نظر برخي جريان‌هاي ليبرال و بعث جلوگيري كنند، كه البته اين اتفاق صورت نگرفت و با وجود انعقاد جلسات مكرر ميان رهبران دو حزب،‌اختلافات روشي و فكري آنها مانع از اتحاد گرديد. كناره‌گيري آقاي مالكي هم براي تسريع تشكيل كابينه است و هم به نوعي اعتراض به روند برگزاري انتخابات عراق». لازم به ذكر است كه پس از تاييد نتايج انتخابات عراق،‌ طبق ماده 52 قانون اساسي عراق،‌تنها 15 روز فرصت است تا مجلس عراق به رهبري بزرگترين نماينده از لحاظ سني تشكيل شده و در آن رئيس پارلمان و شخص رئيس جمهور انتخاب شوند.
در اظهارات اين عضو ارشد سياسي حزب‌الدعوه دو نكته قابل تامل است. اول آنكه آنگاه كه در آستانه برگزاري انتخابات 2010 پارلمان عراق،‌ نوري المالكي تصميم به تشكيل حزب قانون گرفت، توجيه او اولويت پايبندي به قانون بر طايفه‌گري و فرقه‌گري بود. البته تصميم او تبعات بسياري به همراه داشت و بسياري از دوستان سياسي و هم‌حزبي او حاضر به همراهي نشدند. آنان كه در انديشه برتري شيعيان بودند همچون مجلس‌الاعلي و جريان صدر و برخي اعضاي حزب‌الدعوه همچون ابراهيم الجعفري شاخه‌اي ديگر شدند و حزب ائتلاف ملي عراق را همچون انتخابات 2005 تشكيل دادند. احتمال برتري آنان نسبت به نوري‌المالكي كه محبوبيت و مقبوليت بيشتري داشت بسيار ضعيف بود اما شايد آن روز مالكي فكر نمي‌كرد كه حزب ديگري همچون حزب العراقيه به رهبري اياد علاوي بتواند رقيب سرسخت او شود كه امروز برخي دوستان ديروز او همچون حكيم نظر به نخست‌وزيري علاوي داشته باشند. به هر ترتيب،‌ سوال اين است، حال كه طيف‌هاي سياسي پارلمان كم‌كم براي همگان مشخص شده‌اند چرا اولويت پايبندي به قانون باز جاي خود را بايد به قدرت‌طلبي طوايف و فرقه‌ها دهد؟ چرا باز اعضاي حزب دعوت سياسي اصرار دارند كه شيعيان فراكسيون اكثريت را به دست گيرند؟ مگر احزاب و گروه‌هاي سياسي ديگر كه توانسته‌اند هركدام به اندازه خود سهمي در پارلمان عراق داشته باشند، حق اظهار نظر ندارند؟ نكته دوم كه از سخنان آقاي جابري به ذهن مي‌رسد آن است كه بر فرض صحت خبر كناره‌گيري آقاي مالكي، انتظار مي‌رود كه اين سوال را همه مردم عراق از خود بپرسند كه اگر قرار بر اين تصميم بود چرا اين همه وقت مردم كشور خود را معطل كردند؟ اكنون سه ماه است كه پس از اعلام نتايج اوليه انتخابات، نه پارلماني شكل گرفته و نه دولتي ايجاد شده است و در گير و دار اختلافات سياسي احزاب، معيشت و امنيت مردم روز به روز سخت‌تر مي‌شود. توجيه وزراي دولت در نقصان خدمت‌رساني خود، اتمام دوره تصدي‌گري آنان است و از سوي ديگر همه بر سر انتخاب نخست‌وزير مورد نظر خود پافشاري مي‌كنند. در اين ميان مردم هستند كه بايد با نابساماني‌ها بسازند.
مطر الجابري در حمايت از مالكي او را فردي كاملا حزب‌گرا و آشنا به ادبيات سياسي دانست كه همواره براي تصميم‌گيري از اعضاي حزب خود - حزب دعوت اسلامي- مشورت مي‌گيرد. از طرفي كناره‌گيري يكباره او پس از روزها تلاش و تقلا براي ايجاد و رهبري بزرگترين بلوك سياسي كشور، امري باورنكردني است كه مطمئنا هدف حزب او را تامين نمي‌كند. تجربه نيز نشان داده است كه مالكي در دوره نخست‌وزيري خود در مقابل برخي جريان‌هاي قدرت‌طلب همچون سپاه المهدي، در مقابل احتمال هر گونه انتقال آرام قدرت به سوي اپوزيسيون‌ها، به شدت ايستادگي مي‌كرد تا تمركز قدرت در دولت را حفظ كند. بنابراين نمي‌توان پذيرفت كه به سادگي توپ قدرت را به زمين رقيب بياندازد. همچنين برخي تحليل‌هاي خبري احتمال كناره‌گيري مالكي را نوعي بازي سياسي يك گام به عقب و دوگام به پيش دانسته‌اند كه احزاب و انجمن‌هاي سياسي كوچك را وادار كند براي نخست‌وزيري مالكي هم‌راي شده و به او اصرار بر بازگشت كنند.

Saturday, June 12, 2010

خواب خوش آزادي رفح


وقتي خبر باز شدن گذرگاه رفح را از سوي دولت مصر مي‌شنويم در برداشتي خوشبينانه اميد به پايان حصر اهالي غزه و ارسال آزاد كمك‌هاي دارويي و غذايي به آنان خواهيم داشت، اما نمي‌توان احساس دروني همه را انكار كرد كه اين اتفاق مطمئنا تنها يك خواب خوشي است كه شايد به مدتي كوتاه نيانجامد. حاكمان مصري در سال‌هاي اخير ثابت كرده‌اند كه دلسوزي‌هاي هرازگاه آنان نسبت به آوارگان فلسطيني تنها بر اثر فشار رسانه‌ها و اعتراضات جهاني بوده است و پس از اتمام فشار باز تحريم را عليه مردمان غزه پيش مي‌گيرند. خبر حمله نيروهاي رژيم اشغالگر قدس به كاروان حامل كمك‌هاي بشر دوستانه به مردم غزه و انفجار خبري اين اتفاق راهي جز شكستن حصر گذرگاه رفح براي مصر نگذاشت، اما حافظه تاريخي مردمان خاورميانه، سه سال پيش را از ياد نمي‌برد كه در روزهاي حملات موشكي بيست و دو روزه بر غزه، مصر به ناچار كانال ميان صحراي سينا و نوار غزه را باز گذاشت و در آن روزها نيز همچون امروز برخي به تشويق حكومت پرداختند و در مقالات خود حاكم مصري را آزادساز فلسطين معرفي كردند. اما آنگاه كه خبرهاي غزه كم‌رنگ شد و التهاب جهاني آرام گرفت، در سخناني از همان مرد آزادي‌خواه شنيديم كه : « قلم پاي هر فلسطيني را كه از گذرگاه رفح بگذرد بدون هيچ تسامحي مي‌شكنيم». جالب آنكه همين سخن را نيز برخي بر اساس نيت‌هاي خيرخواهانه حاكم مصري نسبت به آينده فلسطين توجيه مي‌كردند كه اين‌گونه قصد ادب كردن نيروهاي حماس را دارد تا با سران عرب همراه شوند، غافل از آنكه بيشتر محاصره‌شدگان غزه را مردمان بي‌گناه و آواره از كودكان و زنان و سالخوردگان تشكيل مي‌دادند. در ادامه نيز مصر در جشني با تخريب تمام كانال‌هاي ارتباطي ميان غزه و صحراي سينا، اعلام كرد كه با حمايت مالي آمريكا حصاري فلزي در تمام مرز نوار غزه خواهد كشيد و همين‌گونه نيز عمل كرد. ديگر هيچ راهي براي كمك‌رساني به فلسطينيان در اين سه سال نبود و اين‌گونه بود كه مصر مردمان محروم غزه را مجبور به تسليم و التماس در آورد تا هرگونه كمك و امدادي را به عهده مصر واگذارند و از اين ميان چه امتيازهاي سياسي و اقتصادي كه براي او حاصل نشد.
پنجشنبه هفته گذشته نيز كه گذرگاه رفح گشوده شد باز اين ترس براي بسياري وجود داشت كه نكند اين شادي به چند روز بيشتر نرسد. خبرگزاري‌هاي رسمي مصر به نقل از رئيس‌جمهور خود اعلام كردند كه : « هدف از شكست حصار، كاهش درد و رنج برادران فلسطيني ما بود ». اين لحن بيان، حاكي از آن دارد كه آسودگي فلسطينيان تنها به كاهش درد ختم مي‌شود نه درمان آن.
بدون هيچ مجامله‌اي بايد پذيرفت همان روزي كه آقاي اوباما به مصر آمد، ديگر سرانجام پرونده فلسطين از دست سران عرب خارج و مسئوليت آن تماما به دست كاخ سفيد سپرده شد. اعراب بيانشان در اين روزها مخصوصا پس از حمله به كاروان آزادي، لحني از روي همدردي و ناراحتي دروني است كه ديگر هيچ وعده و تصميمي در آن ديده نمي‌شود. گويي كه آنان همچون ديگر مردمان خاورميانه تنها تماشاگران اتقافات منطقه هستند و همه چشم اميد به تلفن آقاي اوباما به نتانياهو نخست وزير رژيم اشغالگر دارند تا ببينند كه آنان چه مصلحتي را در پيش مي‌گيرند. و الا بر هيچ كسي پوشيده نيست كه مصر نه توان ايستادگي در مقابل اسرائيل را دارد و نه منافعش ايجاب مي‌كند. شايد به جرات بتوان گفت كه بيشترين تفاهم‌نامه‌هاي بين‌المللي سياسي و اقتصادي مصر در سال‌هاي اخير با اسرائيل بوده است که از آن‌جمله به طرح‌های انتقال نفت و گاز از مصر به اسرائیل می‌توان اشاره کرد. مهمتر آنكه حسني مبارك رئيس‌جمهوري مصر، يك طرق امضاكننده قرارداد چهارجانبه شرم‌الشيخ است كه سه سال گذشته با حضور ايهود اولمرت نخست‌وزير سابق رژيم اشغالگر، عبدالله دوم پادشاه اردن و محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی بر سر موضوع شهرك‌سازي اسرائيل به توافق رسيدند. بنابراين چگونه مي‌توان انتظار داشت كه با وجود همه اين قيد‌هاي قانوني و بين‌المللي، مصر بخواهد به يكباره نقش آزادسازي فلسطين را بر عهده گيرد. 

Wednesday, June 9, 2010

آمريكا به دنبال جلب رضايت مرجعيت


مجله فارين پاليسي در تحليلي كه از سياست‌هاي خارجي آمريكا در عراق ارائه كرده است خبر مي‌دهد كه ايالات متحده آمريكا تصميم دارد سفير خود را تغيير دهد و جيم جفري را به بهانه رويكرد جديد و اطلاعات گسترده او در خاورميانه به جاي كريستوفر هيل بگذارد. كريستوفر هيل اولين سفير اوباما در عراق بود كه حضور او از سوي محافل بين‌المللي بسيار منفي ارزيابي شده است. تغيير سفير در روزهاي شكل‌گيري كابينه دولت جديد نشان از يك برنامه سياسي تازه در بزرگترين سفارت آمريكا در خاورميانه دارد. اين در حالي است كه تاكنون بيشترين كرسي‌هاي دولت جديد عراق در بين اذهان عمومي و محافل سياسي قطعي شده‌اند. اما آن چيزي كه منجر به تغيير سفير شده است شايد نياز آمريكا به ديپلوماسي بيشتر براي تصاحب كرسي‌هاي بيشتر است تا افراد خودي را براي حفظ منافع كاخ سفيد در دولت رسمي عراق در كنار شخص نخست وزير قرار دهد تا اينگونه بر تصميمات اساسي دولت تاثير بگذارد، همان اتفاقي كه در كابينه اياد علاوي و جعفري و مالكي افتاد و همواره نخست‌وزيران از اين مسئله گله‌مند بودند. اما آن چيزي كه بيشتر مورد دقت بايد قرار گيرد آنكه در روزهاي اخير كريستوفر هيل سفير سابق به دنبال رايزني‌ها و گفتگوهاي سياسي خود سفري به قلب جامعه تشيع عراق، يعني نجف اشرف داشت تا اين‌گونه با جلب آراي اقشار مختلف اين شهر پرحادثه بتواند بر مرجعيت ديني و سياسي شيعه فشار آورد. هيل با سفر به نجف و ديدار از دانشگاه‌ها و ادارات آنجا، در سخنراني خود در استانداري نجف اشرف طرح تاسيس شبكه اشتغال‌زايي جوانان عراق (IYI) را طرح كرده و بيان كرده بود: «در اين سفر به دنبال بيان اين مهم هستيم كه عراق پس از گذر از بحران‌هاي اجتماعي و اقتصادي فراوان ديگر بايد گام به سوي توسعه و اشتغال‌زايي جوانان خود بردارد. در اين راستا سفارت آمريكا در عراق قصد دارد با تاسيس شبكه نيروي انساني جوياي كار، از جوانان عراقي براي توسعه كشور خودشان بهره ببرد» . گفتني است كه طبق برنامه‌ريزي صورت گرفته با برآورد هزينه 12 ميليون دلار ، سفارت آمريكا تصميم داشت تا با اجراي طرح كارآفريني (IYI) براي 5000 جوان عراقي با سن 18 تا 35 سال، 2500 فرصت شغلي ايجاد كند كه 12 بنگاه كارآفريني براي اين امر اختصاص يافته و البته اولين بنگاه را در نجف‌اشرف قرار دادند. همچنين 5 ميليون دلار نيز جهت اعطاي تسهيلات و وام‌هاي اشتغال در نظر گرفته‌ شده بود. بيان كريستوفر هيل چنان از روي قاطعيت بود كه گويي نخست وزير عراق براي مردم كشور خود سخن مي‌گويد. اما نكته قابل توجه آن است كه سفر هيل به نجف بازخورد بسيار منفي از سوي مرجعيت داشت و در پي نامه‌اي از سوي دفتر آيت‌الله سيستاني آقاي سفير مورد تهديد شديداللحني در صورت دخالت در عملكرد و اختيارات دولت قرار گرفت. تغيير سفير در مقطع زماني كه همه احزاب سياسي حتي ليبرال‌هاي حزب العراقيه نيز با ديدار از مرجعيت به دنبال مشروعيت سياسي خود هستند،‌ مطمئنا نشان از آن دارد كه آمريكا نيز به چنين مشروعيتي نيازمند است. كريستوفر هيل در سفر نجف خود بسيار مورد اتهام و شك از سوي اقشار ديني قرار گرفت هرچند كه نمي‌توان تاثير سخنان او بر توده مردم نجف را انكار كرد. مردمي كه نيم‌قرن روي خوش رفاه و آزادي را نديده‌اند و هيچ‌گاه احساس باارزش بودن به آنان دست نداده است. هيل با كلامي عوام‌پسند نجف‌اشرف را پايتخت جهان اسلام لقب نهاد كه وضعيت معيشت مردمان آن در شان جايگاه مقدس آنان نيست.
جوانان نجف‌اشرف كه در مركز تحولات سياسي و ديني عراق زندگي مي‌كنند همواره با شور و حماسه‌اي كه از خصوصيت ذاتي آنان مي با‌شد در طول تاريخ سياسي عراق، حركت‌هاي بزرگي آفريده‌اند. انقلاب 1920 و انتفاضه شعبانيه 1991 و حركت انقلابي حزب دعوت اسلامي همه در نجف آغاز شد و از نجف برنامه‌ريزي مي‌شد. اما آنجا كه مردان شيعه در روزمرگي‌هاي روزانه از كار و معيشت قرار بگيرند و دانشگاه‌هاي عراق را تنها زنان پر ‌كنند و پس از فراغت از تحصيل تنها به خانه‌داري بپردازند، ديگر چه انديشه‌ و چه روحيه‌اي براي تحول و تغيير مي‌ماند؟ مرجعيت شيعه عراق با اقدام تند خود عليه سفير سابق عراق، از انجام حركت‌هاي عوام‌فريب آنان جلوگيري كرد اما سياست‌هاي پيچيده كاخ سفيد براي استمرار حضور خود در منطقه همچنان ادامه دارد. سياست اشتغال‌زايي جوانان كشورهاي مستعمره با هدف كناره‌گيري آنان از جنبش‌هاي آزادي‌خواه و استقلال طلب ترفند بسيار كهنه‌اي است كه كاخ سفيد باز هم آن را تكرار كرد اما ظاهرا كه آمريكا پي به اين مسئله برده است كه در كنار مقبوليت خود در عراق، نياز به مشروعيت نيز دارد، لذا نمي‌توان مهره‌هاي سوخته‌اي همچون كريستوفر هيل را ديگر در آنجا نگه داشت. شايد بتوان چنين برداشت كرد كه تغيير سفير به اين معني است كه آمريكا به جاي سياست تخريب مرجعيت به دنبال جلب رضايت آن افتاده است.