Sunday, August 8, 2010

نتانياهوي ديروز و امروز


در پي انتشار فيلم سخنراني محرمانه نتانياهو در سال 2001 از شبكه تاريخي 10 اسرائيل


گيدئول لوي نويسنده روزنامه هآرتس رژيم صهيونيستي در يادداشت 15 ژولاي خود، با صراحت تمام، بنيامين نتانياهو را فردي كلاهبردار و حيله‌گر خطاب كرد. دليل اين كار او انتشار فيلم ويدئويي از سال‌هاي دور بود كه شبكه ده اسرائيل چند روز پيش پخش كرد و در آن فيلم نتانياهو سخن از عدم امكان برقراري صلح ميان اسرائيل، فلسطين و آمريكا مي‌زد. گيدئول لوي در مقابل انتشار اين فيلم مي‌نويسد كه :« اين سخنان از زبان كسي برآمده است كه امروز طرح صلح خاورميانه را ارائه مي‌دهد در حالي كه اين فيلم ثابت كرد كه او هيچ اعتقادي به وجود دولت و سرزميني به نام فلسطين ندارد چه رسد به تفاهم و صلح با آنان و همچنين آمريكا را نيز دست‌نشانده و دستمالي در جيب خود مي‌بيند.»
در اين فيلم نتانياهو كه آن هنگام تازه اولين دوره نخست‌وزيري خود را به پايان رسانده بود در رابطه با افتخارات خود در مورد تضعيف معاهده اوسلو و امتيازگيري او از مسئله صلح منطقه مي‌گويد: « بنده مجبور به ارائه تفسير جديد از اوسلو شدم تا اينگونه بتوانم با فريب سران فلسطيني و آمريكايي مرزهاي خود با فلسطين را تا حدود مرزهاي 1967 برگردانم» . او همچنين در رابطه با نحوه تعامل با فلسطين نظر شخصي خود را اينگونه بيان مي‌كند: « به عقيده من سياست ما بايد بر شدت يافتن حملات و ضرب شتم بر فلسطين باشد،‌ تا آنجا كه ضربات دردناك ما منجر به آن شود كه فلسطين ارزش پذيرش صلح را با تحمل درد معاوضه كند و تسليم خواسته‌هاي ما شود.»
نتاينياهو در اين فيلم همچنين در رابطه با آمريكا اينچنين نظر مي‌دهد كه: « در مورد آمريكا بايد اعتراف كنم كه پيش از اين اشتباه مي‌كردم و آمريكا را در ذهن خود بزرگ كرده بودم ... در حالي كه تحريك و به‌كارگيري از آمريكا در مسير دلخواه مان به سادگي تمام است و هيچگاه آمريكا توانايي ايستادگي در مقابل ما را ندارد». اين در حالي است كه اوباما رياست‌جمهوري آمريكا در ديدار ماه گذشته خود با نتانياهو گفت:‌« من معتقدم كه نخست وزير اسرائيل فردي صلح‌طلب است و براي برقراري صلح منطقه، خود را به خطر خواهد انداخت».
البته اين سخنان از زبان سران كاخ سفيد جديد نيست و پيش از اين نيز بيل كلينتون،‌ نتاينياهو را حامي فلسطين معرفي كرده بود. اما هرچند كه نه سال از تاريخ سخنان اين فيلم مي‌گذرد اما ذهنيت پشت پرده سياست‌هاي نتانياهو تغيير نكرده و طرح‌هاي صلح او همواره ابزاري براي حمايت آمريكا و امتيازگيري از فلسطين بوده است. ماهها از هشدار آمريكا به اسرائيل براي توقف شهرك‌سازي در كرانه باختري مي‌گذرد اما همچنين شهرك‌سازي ادامه دارد و جلسات دوستانه اوباما با نتانياهو نيز همينطور.  نتانياهو و نفرت او از فلسطين را همه مي‌شناسند، هم او بود كه چند بار از وزارت اقتصادي دولت شارون در سال‌هاي 2003 تا 2005 به دليل عقب‌نشيني از غزه درخواست استعفا داد و قصد تحميل طرح اسرائيل بزرگ را به شارون داشت. نتانياهو 2010 با گذشته تغييري نكرده و چه بسا نسبت به دوره اول نخست‌وزيري خود در سال‌هاي 1996 تا 1999 تندرو تر نيز شده است. شگفت از آنجاست كه روساي جمهور آمريكا هنوز اين فرد را نشناخته‌اند و يا سياست اقتضا مي‌كند كه نشناسند و او را مدعي صلح نام مي‌نهند. اگر اوباما فيلم سخنان نتانياهو را ببيند چه با خود مي‌گويد؟
سخنان امروز نخست‌وزير رژيم اشغالگر قدس از توسعه اسرائيل و شهرك‌سازي‌هاي آن، اعتراف همه فلسطينيان به دولت بزرگ و يهودي اسرائيل، وجود دولت فلسطين به شرط نداشتن ارتش و حق دخالت در تعيين مرزها، عدم پذيرش بازگشت آوارگان فلسطيني به هيچ وجه، مخالفت با عقب‌نشيني نظاميان از غزه و غيره چه تفاوتي با عملكرد و سياست‌هاي ده سال پيش او دارد كه اينچنين رييس جمهور آمريكا از او تجليل مي‌كند؟ كودك درون نتانياهو سرشار از كينه و نفرت نسبت به اعراب فلسطيني است و در خيال خود سرزمين بزرگ يهوديان بني‌اسرائيل را تصور مي‌كند كه بر همه جهان حكومت مي‌كنند. يهوديان صهيونيسم امروزه در لابي‌هاي سياسي و اقتصادي تمام قدرت‌هاي بزرگ جهان رخنه كرده‌اند،‌ اما آن چيزي كه به دنبال تحقق آن هستند برقراري حكومتي بزرگ در جهان است تا همه قدرت‌هاي امروزي را به زانو درآورند و خود بر جهان سلطنت كنند.
گيدئول لوي در پايان مقاله خود مي‌گويد كه: «نتانياهو با اسحاق رابين، مناخم بگين و اريل شارون متفاوت است چرا كه او صلح را در بازي‌دادن و فريب آمريكا و كشتار تمام فلسطينيان مي‌بيند».
 احزاب و گروه‌هاي سياسي فلسطيني امروز بايد بيشترين اتحاد و يكپارچگي را در برابر اين دشمن تندرو كه مردمان اسرائيل نيز او را حيله‌گر مي‌نامند حفظ كنند. ديگر هيچ شك و شبهه‌اي نيست كه نتانياهو ذره‌اي دلش براي فلسطين و صلح منطقه نمي‌سوزد و همانگونه كه عمر موسي در ديدار هفته گذشته خود با جورج ميشل نماينده آمريكا گفت: « نبايد دوباره به همان چاهي بيافتيم كه بوديم.»

Friday, August 6, 2010

تضاد اعتقاد و وظيفه در ارتش اسرائيل


در ماه‌هاي اخير ارتش ر‍ژيم اشغالگر قدس، با بحران روحي و رواني شديدي ميان سربازان خود مواجه شده و در شش ماه اخير نوزده مورد خودكشي و صدها مورد فرار از خدمت در ميان سربازان گزارش شده است.
نكته مهمي كه منجر به نگراني شديد فرماندهان نظامي ارتش اسرائيل شده تنها به خودكشي و فرار چند سرباز محدود نمي‌شود و مسئله سرايت اين بيماري و حالت افسردگي به تمام مراكز و واحدهاي نظامي و همچنين برخي افسران عالي رتبه نيز بوده است كه چند روز گذشته خبر خودكشي افسر ارشد اطلاعات نظامي ارتش همه را شگفت‌زده كرد.
مسئولان بهداشت و سلامت رواني ارتش اسرائيل اعلام كرده‌اند كه ريشه بيشتر اين حوادث در عدم رابطه صحيح ميان فرماندهان و سربازان بوده و انگيزه‌هاي حضور در جنگ و كشتار مردم فلسطين براي آنان توجيه نشده است. لذا اين مركز پيشنهاد برگزاري برخي دوره‌هاي توجيهي و درماني را براي تمام نظامين ارتش پيشنهاد داده است.
اما در گزارشي ديگر از واحد اطلاعات ارتش اسرائيل بيان شده كه‌ با وجود اتخاد برخي سياست‌هاي پيشگيرانه از وقوع خودكشي و شيوع بيماري‌هاي رواني همچون ممنوعيت حمل سلاح خارج از پادگان نظامي و در منزل، باز خودكشي‌ها متوقف نشده است و اين گزارش علت اصلي اين بحران را نه در فضاي نظامي بلكه در خانواده نظاميان مي‌بيند. خانواده‌هايي كه به دليل نفرت محافل بين‌المللي از نظاميان اسرائيلي از رفتن فرزندان و همسران و پدران خود به ارتش ممانعت مي‌كنند كه البته اين موضوع پس از اتفاق حمله به كاروان آزادي حامل كمك‌هاي انسان‌دوستانه به مردم غزه بيشتر نيز گرديده است.
همچنين پژوهش‌هاي صورت گرفته نشان مي‌دهند كه نظاميان اسرائيلي كه در جنگ‌ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه وارد شهرها شده و با مردم و مبارزان حزب‌الله و حماس مواجه شده‌اند از دردهاي روحي بيشتري برخوردارند تا آنان كه در پشت خط مقدم مبارزه حضور داشتند كه دليل آن روبرو شدن با حقيقت مظلومانه‌ايست كه در ميان محافل رسانه‌اي جهان مغفول مانده است. همچنين مشاهده انگيزه و ايمان بالاي نظاميان لبناني و فلسطيني نيز منجر به تضادهاي فكري و  ايدئولوژيكي آنان شده است كه به راستي چرا بايد با اينان جنگيد و نكند ما به براستي غاصب زمين‌هاي اينان هستيم؟
به گزارش روزنامه الحياة چاپ لندن، برخي نادمان نظامي اسرائيلي يابه دنبال فرصت فرار از جنگ هستند و يا در ميان مردم غزه و كرانه باختري پنهان شده‌اند و يا برخي حتي در مبارزه سنگ در ميان جوانان فلسطيني شركت مي‌كنند.
همچنين در گزارش واحد اطلاعات ارتش اسرائيل آمده است كه پنجاه درصد از نامه‌هاي تاييديه بيماري رواني سربازان از مراكز بهداشت كه براي خروج آنان از ارتش مي‌آيد ناشي از تمارض سربازان به بيماري است تا اينگونه از ارتش فرار كنند،‌ بنابراين نمي‌توان دليل فرار را بيماري دانست بلكه نوعي تصميم ناشي از آگاهي در اين عمل وجود دارد.
موضوع فرار سربازان تا كنيست اسرائيل نيز كشيده شده و بر اساس تفاهم‌نامه اي ميان كنيست و ارتش قرار شد كه تا سال 2012 كميته‌اي براي حفظ ظاهر نظامي مقتدر در اسرائيل شكل گيرد و به اين مشكلات رسيدگي كند. گابي اشكنازي رئيس ستاد مشترك ارتش اسرائيل بيان كرده است كه در سال جديد بنا دارد با تصويب قوانين بسيار سخت نظامي، ‌محدوديت‌هاي بيشتري بر عملكرد سربازان ارتش وارد كرده و سربازان فراري را به شدت توبيخ كند. وي همچنين خبر داد كه با هماهنگي وزارت آموزش و پرورش اسرائيل، كلاس‌هايي براي دانش‌آموزان سال آخر كه آماده اعزام به ارتش هستند برگزار كند تا انگيزه‌هاي آنان را براي جنگ و حضور باروحيه در ارتش آماده سازد.
يشاي مينوخين سخنگوي رسمي سابق جريان «وجود محدوديت» در اسرائيل معتقد است كه بسياري از جوانان آماده به خدمت در اسرائيل فاقد درك درستي از اهداف رژيم اسرائيلي هستند و اهميت مسئله اقتدار يهود در منطقه براي آنان مشخص نشده است، بنابراين حضور آنان در ارتش نه تنها با عزت و افتخار همراه نيست بلكه همواره از خود مي‌پرسند كه چرا بايد جنگيد؟ مينوخين همچنين افزوده است كه بي‌انگيزه شدن جوانان هيچ ريشه سياسي و حزبي ندارد چرا كه از طرفداران احزاب چپ و راست و تمامي جريان‌ها و گروه‌هاي سياسي سرباز فراري وجود دارد.
اين گفته‌ها و آمارها در حالي است كه وزير دفاع اسرائيل در سخنان اخير خود با قاطعيت تمام،‌ رژيم اشغاگر قدس را پيروز جنگ خوانده و به گفته او امروز اگر از سربازان اسرائيلي بپرسيد كه كجا دوست داريد خدمت كنيد، هفتاد درصد آنان حضور در خط مقدم جنگ را ترجيح مي‌دهند

Wednesday, August 4, 2010

پرچم جنبش اعتراضي مصر برافراشته شد


اعتراض ها در مصر هر روز بيشتر شده و اين بار اصناف مردمي نيز به خيل معترضان ضد دولتي پيوسته اند. اعتراض آنان به تمديد وضعيت فوق العاده در كشور و مديريت ضعيف و فاسد مديران گماشته دولتي است. اعتراض آنان به دستگيري هاي بي منطق برخي روزنامه نگاران و نويسندگان مسلمان اخواني است. اعتراض به تقلب در انتخابات پارلماني و شوراهاي محلي به سود حزب حاكم الوطن. اعتراض به تلاش براي واگذاري سلطه به فرزند حسني مبارك. اعتراض به گراني ها و رشوه گيري ها و نظام بوروكراسي بي امان سازمان هاي دولتي. و بيش از هر چيز اعتراض به حمايت همه جانبه از اسرائيل از سوي دولت و محدوديت هاي تردد براي آوارگان غزه. ديگر دليلي براي بقاي اين نظام نمانده است. شايد هر اعتراض و جنبش ملي نياز به يك نشانه و پرچم داشته باشد و خالد سعيد جوان بي گناه شهر اسكندريه نقش اين نشانه را بازي كرد. هنگامي كه در روز 16 خرداد گذشته نيروهاي پليس او را در يك كافي نت به جرم حمل مواد مخدر بازداشت كردند و جلوي چشم مردم به شدت او را كتك زدند و به نقطه نامعلومي بردند و دو ساعت بعد جنازه او را جلوي درب همان كافي نت انداختند و رفتند. خبرها حاكي از آن است كه خالد سعيد 28 ساله اطلاعاتي از فساد مالي سران پليس اسكندريه داشت كه در حال بارگذاري آنها در وبلاگ خود بود كه آن حادثه بر سر او رخ داد. در ميان شعارهاي مردمي در اعتراض هاي خود تنها جمله «ديگر بس است!» ديده مي شود و هيچ. دو جبهه كفايه و انقاذ مصر محل تجمع دانشجويان،‌روشنفكران و نويسندگان مسلمان مصري گرديده كه به برگزاري نشست ها و محافل اعتراضي و انتشار روزنامه و بولتن مي پردازند. چند ماه بيشتر به برگزاري انتخابات رياست جمهوري مصر نمانده، اما با شدت يافتن اعتراضات، شايد بيش از برگزاري انتخابات دولت مجبور به استعفا شود.
در پي گسترش اعتراضات، دكتر محمد البرادعي رهبر جنبش اعتراضي مردمي مصر به همراه ديگر رهبران احزاب معترض همچون ايمن نور كه نامزد مخالف دولت در انتخابات 2005 بود، وارد اسكندريه شدند و به خانه خالد سعيد رفتند و با مادر او ديدار كردند و راهي نماز جمعه شهر شدند. تمامي خيابان‌هاي منتهي به نماز جمعه توسط نيروهاي پليس بسته شده بود و با هر تجمع چند نفري برخورد شديد مي‌شد. اما با اين وجود تعداد بسياري از اساتيد و دانشجويان و عموم مردم در خيابان‌ها حاضر بودند و شعارهايي عليه دولت سر مي‌دادند. شور عجيبي در مصر حكمفرماست و پايه هاي نظام سلطه پس از سي سال در حال لرزش است. دولت براي توجيه رفتار پليس در حادثه خالد سعيد ادعا كرد كه به گزارش پزشكان قانوني خالد كيسه مواد مخدر را در حين دستگيري بلعيده و خفه شده است، اما مشاهده عكس او و دهان و دندان خرد شده او جايي براي چنين اكاذيبي نمي گذارد.
در مرحله بعد دولت كه در مقابل شكل‌گيري جريان اعتراضي مردم در تمام شهرهاي مصر سردرگم مانده است اعلام كرد كه به دنبال جستجوي افرادي است كه خالد را شكنجه و مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند تا در دادگاه علني آنان را محكوم كند. اما نه تنها اين اتفاق رخ نداد بلكه در شهر منصوره يك راننده تاكسي جوان توسط دو تن از نيروهاي پليس مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفته و از طبقه سوم ساختماني به بيروت پرتاب شد كه جرم او تنها اعتراض به پرداخت نكردن كرايه توسط آن دو پليس بود.  
شايد بتوان اينگونه تشبيه كرد كه روزهاي آخر دوران حكومت ديكتاتور مآبانه انور سادات در حال تكرار است و نظام در روزهاي آخر عمر خود در منجلاب فساد و تبعيضي كه خود به راه انداخته است دست و پا مي‌زند.
غرب نيز ديگر جايي براي حمايت از نظام حاكم نمي‌بيند و در مقابل حادثه خالد سعيد بيانيه صادر مي‌كند و از سويي ديگر البرادعي نيز كه چهره اي شناخته شده در محافل بين المللي است هر روزه با برخي سفيران و وزراي كشورهاي اروپايي براي بررسي آخرين تحولات سياسي مصر و منطقه جلسه برگزار مي كند تا زمينه را براي حمايت آنان فراهم كند. البرادعي در ميان گروه‌ها و احزاب معترض داخلي نيز جايگاه كاريزماتيكي پيدا كرده و نقطه اتحاد جريان‌هاي متفاوت از اسلام‌گرا، ليبرال و چپ شده است. مصر در ماه‌هاي آينده بازيگر حوادث مهمي در منطقه خواهد شد.

Tuesday, August 3, 2010

پول آمریکایی در برابر امنیت اسرائیلی


در هفته‌اي كه گذشت ديالوگ‌هاي بسياري ميان روشنفكران و سياستمداران آمريكايي در رسانه‌هاي آمريكا بر سر نتايج آماری حاصل از ميزان ارزشگذاري مردم خاورميانه به تصميمات كاخ سفيد صورت گرفت. بر خلاف انتظار دولتمردان کاخ سفید، مردمان آمریکا معتقدند که جايگاه کشورشان در خاورميانه باز به روزهاي تيره اوايل هزاره سوم زمان بوش پسر بازگشته و اعراب كمتر توجهي به تصميمات سران آمريكايي دارند. جنرال دیوید پیتریوس فرمانده نیروهای مرکزی آمریکا اين كاهش را بیشتر به سمت عدم حل مناقشات اعراب با اسرائيل مي‌داند كه ناشي از شكست طرح صلح اوباما در منطقه است. 

آمریکا که سالانه 700 میلیارد دولار برای هزینه  های نظامی خود صرف می کند مطمئنا می تواند جزء ناچیزی از آن را صرف حل مساله فلسطین کند. از سویی باید در نظر داشت که حساسیت آمریکا در سیاست برخورد مسالمت آمیز خود با اسرائیل به دلیل ناامنی امروز یا دیروز اسرائیل نیست و بیشتر به دلیل جذب تل آویو برای همکاری با طرح صلح خاورمیانه آمریکاست که در این صورت به شکلی خودکار نیروی اسرائیلی نقش حافظ منافع آمریکا در منطقه را بازی کرده و اجازه کوتاهی در اجرای معاهدات و تعرض کشورهای منطقه به منافع آمریکا را نمی دهد. موضوع برقراری امنیت اسرائیل بهانه یا ابری است برای سرپوش گذاشتن بر سیاستی آشکار که در صورت پذیرش طرح صلح از سوی اسرائیل این حربه نیز به خاتمه می رسد.
رئیس جمهور نیکسون و وزیر امور خارجه او کسینجر اولین افرادی بودند که اندیشه استفاده ابزاری از طرح صلح برای مهار اسرائیل را مطرح کردند. کسینجر معتقد بود که اسرائیل اگر از برقراری امنیت خود مطمئن شود برای صلح در منطقه یک گام به جلو می گذارد و این امنیت زمانی برای او مهیا می شود که از لحاظ قدرت نظامی در منطقه اول باشد، لذا باید با حمایت همه جانبه، احساس برقراری امنیت را برای آنان ایجاد کرد. از همان دوره بود که کمک های مالی و نظامی بیشمار آمریکا به سوی اسرائیل سرازیر شد تا با جذب اسرائیل به سمت طرح صلح خاورمیانه آمریکا، ضربه ای سیاسی به شوروی زده و همچنین توان مصر را در شرق کم و کنترل کند. این سیاست را آمریکا تا به امروز ادامه می دهد و از هر فرصتی برای تطمیع اسرائیل جهت پذیرش طرح های صلح پی در پی خود بهره می گیرد. داستان کاروان آزادی فرصت بسیار خوبی برای آمریکا بود که جوزف بایدن معاون رئیس جمهور آمریکا در گفتگوی خبری خود پس از رویداد حمله نیروهای اسرائیلی به کشتس حامل کمک های انسان دوستانه به مردم غزه، پیشنهاد نان در مقابل امنیت را به اسرائیل مطرح کرد. بایدن بیان کرده بود که در برابر کمک رسانی غذایی و دارویی اسرائیل به مردم غزه، آمریکا نیز تعهد می دهد که امنیت را برای اسرائیل برقرار کند. این گونه برخوردها، مردم اسرائیل را به این سو می برد که تنها نیروی توانا برای برقراری امنیت داخلی کشور آنان، آمریکا بوده و لذا اینگونه دولت خود را برای پذیرش طرح صلح منطقه تحت فشار قرار می دهند.
همچنین سخن آندرو جی شاپیرو معاون امور سیاسی و نظامی وزیر امور خارجه آمریکا نیز جمعه گذشته در موسسه بروکینگز مبنی بر افزایش کمک های مالی سالانه کاخ سفید به تل آویو، مردم آمریکا را به اعتراض واداشت. او همچنین در سخنان خود افزود که دولت آمریکا از کنگره خواسته است برای برقراری امنیت در اسرائیل کمک های مالی را تا دو میلیارد و 775 میلیون دولار در سال 2010 برساند. این خواسته پیرو همان سیاست گذشته است که آمریکا اینگونه می خواهد اسرائیل را برای پذیرش برخی معاهدات سخت با فلسطین تشویق کند تا هر دو طرف به راه حل مسالمت آمیزی برای برقرای امنیت در منطقه برسند.
تمام این سخنان انگیزشی و تلاش های پرهزینه کاخ سفید در حالی صورت می گیرد که همه به یاد داریم موشه دایان وزیر دفاع مشهور تاریخ اسرائیل، ماه گذشته با شوخی و خنده ای که نشان از جدیت او داشت گفته بود که دولت آمریکا همیشه مساعدت های مالی و نصیحت های بسیاری را به ما روانه می کند اما ما کمک های مالی را کامل می پذیریم و پندها را کمتر می شنویم.
بنابراین حق مردمان آمریکایی است که در آمارها اینچنین بیان کنند که آمریکا اقتدار و وجهه خود را در خاورمیانه از دست داده است، چرا که در قاعده بازی سیاست مداران آمریکا تنها یک دستور نوشته شده و آن دفاع همه جانبه از اسرائیل چه درست و چه غلط است و اینکه از هرگونه فشار بر رژیم اشغالگر باید پرهیز کرد

Monday, August 2, 2010

احزاب مخالف مصري


گفتگو درباره تحزب و گروه‌بندي سياسي در مصر بسيار سخت به نظر مي‌آيد زيرا از سويي نوعي ناآگاهي سياسي در آنها ديده مي‌شود كه از ادبيات ساده فعاليت حزبي نيز برخوردار نيستند و همچنين ساختار سياسي مصر به گونه‌اي است كه امكان فعاليت مستقل براي گروه سياسي را مهيا نمي‌كند و لذا بسياري از احزاب معارض دولت، خود نيز ناخواسته دولتي شده‌اند و به گونه‌اي وابسته به نظام حكومتي مصر هستند. اما در حالت كلي از ميان 24 حزب سياسي رسمي مصر، تنها مي‌توان نام 5 حزب را به عنوان احزاب مستقل و معارض حقيقي با دولت نام برد. حزب الوفد، حزب عربي الناصري، حزب اتحاد ملي پيشرو يكپارچه، حزب احرار و در نهايت حزب جبهه دموكراسي كه از جهت اثربخشي و منابع نيروي انساني بزرگترين حزب به شمار مي‌آيد.
بحران تحزب و فعاليت NGOهاي سياسي در مصر را در دو دليل عمده مي‌توان بيان كرد: 1) طبيعت احزاب مصري و يا عربي است كه همواره از حمايت حداقلي مردم برخوردار بوده‌اند. عدم رغبت مردم به فعاليت‌هاي پوياي سياسي نسبت به احزاب معارض بيشتر ديده شده است چرا كه گويي مردم مصر همواره راضي به وضع موجودند و اين مسئله را در انتخابات 2005 رياست جمهوري مصر مشاهده كرديم كه نامزد رقيب نظام حاكم تنها از پانصدهزار راي برخوردار بود و ديگران يا راي به وضع موجود دادند و يا در خانه‌هاي خود ماندند. 2) ترس نظام حاكم از گسترش فعاليت‌هاي آزاد سياسي دليل دوم ضعف فعاليت‌هاي حزبي است كه اين ترس ريشه در سلطه سي ساله حزب الوطن مصر دارد كه خود را مالك حقيقي دولت و حاكميت بر مردم مي‌داند. زنداني فعالان سياسي و روزنامه‌نگاران و دانشگاهيان و همچنين عدم تاييد مجوز اكثريت احزاب مردمي و سخت‌گيري در شكل‌گيري آنان نيز ريشه در همين ترس دارد كه منجر به زايش مافياي دولتي در سياست و اقتصاد و فرهنگ جامعه شده است.
نمونه دولتي شدن احزاب در مصر را مي‌توان در نشست‌ها و رايزني‌هاي فعالان سياسي مربوط به مسئله فلسطين در مصر ديد كه از حمايت دولت برخوردار بوده و تنها دكوري براي توجيه وابستگي نظامي و اقتصادي مصر به اسرائيل شده است. يا نمونه ديگر، فشار سياسي نظام براي منزوي كردن اخوان‌المسلمين با تطميع و تجميع چند حزب در كنار هم در مقابل اخوان است تا اينگونه پست‌هاي صنفي را از آن خود كنند و نگذارند كه اخواني‌ها فرصت فعاليت آزاد بدست آورند. همچنين لابي‌هاي پارلماني كه با دادن رشوه، احزاب را به سوي ائتلاف خود مي‌كشانند تا در مقابل فعاليت‌هاي اقتصادي شخصي نمايندگان مجلس و يا تغيير متمم‌هاي مصوبه‌ها سكوت كنند. همه اين نمونه‌ها شاهدي است براي آنكه مصر علي‌رغم ادعاي سران سياسي خود،‌ تمايلي براي گسترش فعاليت آزاد سياسي ندارد.  اينگونه مي‌شود كه بسياري از اعضاي حزب ناصري در مقابل انتخاب يكي از اعضاي اصلي خود در انتخابات مشكوك به تقلب مجلس مصر، ‌اعتراض مي‌كنند و خواهان خروج وي از حزب و يا انصراف او از نمايندگي پارلمان مي‌شوند. از پيامدهاي محدود كردن فضاي سياسي مصر عدم تمايل دانشجويان براي شركت در انتخابات صنفي دانشگاه‌هاي مصر است كه سال گذشته بسياري از آنان در حادثه تجمع‌هاي دانشجويي ماه آوريل دانشگاه قاهره در اعتراض به معاهده‌ اقتصادي مصر و اسرائيل پرشور حضور داشتند و برخي نيز بر اثر بستن درب‌هاي سالن اجتماعات خفه شدند. اما امروز كه روزهاي نزديك به برگزاري انتخابات رياست جمهوري مصر است هيچ نشاط سياسي در دانشگاه‌ها ديده نمي‌شود.
دولتي كردن احزاب منجر به آن شده است كه حتي شوراهاي محلي نيز مشروعيت خود را از دست بدهند و مردم هيچ تعهدي نسبت به اجراي قانون دولت خود نداشته باشند و هر روزه بر جرائم و تخلف‌هاي مردمي افزوده شود. دولت‌هاي سلطه طلب همواره براي حفظ قدرت خود دست به هر حربه‌اي مي‌زنند و حتي در اين ميان مردم را فدايي منافع خود مي‌كنند. شايد اگر ذره‌اي منافع مردم براي دولت‌مردان مصري اهميت داشت،‌ فضا را براي فعاليت‌ سياسي احزاب معارض خود باز مي‌گذاشتند تا اينگونه نخبگان و دانشگاهيان و فعالان سياسي و ديني مصر را سرخورده نكنند. تنها سوالي كه مي‌ماند اين است كه اين نظام به ظاهر مردم‌سالار چه تفاوتي با سلطنت‌هاي پيش از خود داشت و محصول سال‌ها تلاش ملي‌گرايان و اسلام‌گرايان مصري براي ايجاد حكومتي مردم‌محور به كجا رسيد؟

Wednesday, July 28, 2010

بحران اندیشه سیاسی اسلامی


رضوان السید نویسنده و منتقد سرشناش عقل عربی در گفتگو با عبداله بلقیز نویسنده کتاب بحران اندیشه سیاسی عربی، این بار اندیشه سیاسی عربی امروز را متهم به کوته اندیشی در غایت و انگیزه می داند که خود را تنها محدود به حل مشکل استبداد کرده است. این گفتگو با عنوان بحران اندیشه سیاسی اسلامی توسط انتشارات دارالفکر دمشق، ماه گذشته منتشر شد. در این مناظره ابتدا به بررسی ریشه های تاریخی و فلسفی اندیشه اسلامی پرداخته شده است که در این بخش مفهوم امت به عنوان متغیر اساسی شکل گیری اندیشه سیاسی اسلامی مورد بحث و تعریف قرار می گیرد. اما آنچه که در طول زمان مفهوم امت را مورد تغییر و تعبیر قرار داد مقتضیات زمان بود که شریعت محمدی را به چالش می کشاند. شاید نقطه پیدایش اختلاف و چندگانگی و تحزب در هر دین و قومی آنجا باشد که ایدئولوژی و چهارچوب بایدها و نبایدهای آن دین و قوم مورد تهدید و چالش قرار می گیرد. یکی از این اقتضائات زمانی خطیر که عالمان مسلمان را به تکاپو برای ارائه الگوی جدید فراخواند مسئله سقوط خلافت و پیدایش مفهوم جمهوریت و مردم سالاری بود که دیگر سیادت امور به امت واگذار می شد نه به خلیفه یا نماینده خدا بر زمین و زمان. رضوان السید معتقد است اینجا مرحله هبوط خلافت است که به مصلحت، مفاهیم سیاسی لاهوتی به گزاره های جهان امروزی تبدیل می شود که البته به گفته حسن البنا موسس جنبش اخوان المسلمین مصر، در این شرایط تنها قرآن، قانون رسمی ما می تواند باشد (القرآن دستورنا). طبق قانون مکتوب اخوان المسلمین در سال 1923 بر اساس آموزه های قرآن و سنت، حاکمیت از نماینده تام الهی به نماینده امت بر اساس شریعت و ایدئولوژی ناب محمدی تبدیل می گردد. سید قطب و ابوالاعلی مودودی از نویسندگان اصلی این منشور حاکمیت سیاسی نوین بودند. این رویکرد مقدمه ای بود برای ورود مفاهیم حاصل از جمهوری های به وجود امده در آن زمان، اما باز فاصله زیادی میان امت و شریعت دیده می شد. به اعتقاد رضوان السید جریان های اسلامی همواره به دنبال تطبیق امت با شریعت اجتهادی خود بودند اما هیچگاه دیده نمی شد که امت را به عنوان معیار تعیین شریعت بدانند. در این شرایط امت و مردم همواره فدایی ایدئولوژی می شوند و هرآنکس با قانون حکومت اسلامی باشد شهروند و در غیر این صورت متخلف و محکوم به ترک جامعه و جماعت است. نکته دیگری که رضوان السید در این گفتگو اشاره می کند مسئله جهاد است که انگیزه ای برای بازتولید مدینه سیاسی محمدی بود. این نویسنده عربی جهادها و مقاومت های اخیر اسلامی را متاثر از جنبش های کارگری چپ سده اخیر می داند که در جهت شکست اختلاف طبقات با شعارهای عدالت خواهانه اسلامی شکل می گرفت اما در نهایت سرنوشتی همچون همان جنبش های چپ پیدا می کرد و با برخورد سرسخت حکومت های سلطنتی مواجه شده و فرو می پاشید.
اما عبداله بلقیز در سخنان خود اشاره ای به ریشه های شکل گیری اندیشه نمی کند و به صورت خاص به آسیب شناسی نهضت های روشنگری اسلامی و عربی صد ساله اخیر می پردازد. بلقیز بحث خود را از آنجا آغاز می کند که الگوبرداری مدل های سیاسی لیبرال و سوسیال در کشورهای اسلامی و عربی چگونه به شکست می خورد و از سویی دیگر نظام های سلطنتی نیز در مقابل با جنبش های آزادی خواه قرن هجدهم و نوزدهم مقبولیت خود را از دست می دهند، لذا جهان عرب در ابتدای قرن بیستم به بحران ایدئولوژی سیاسی دچار شده و به همین دلیل دو جریان روشنفکری ملی گرا و اسلام گرا با انگیزه استعمارزدایی شکل می گیرند که تا کنون نیز پابرجا مانده اند. البته در مقایسه می توان گفت که ملی گرایان در تصاحب قدرت در صد ساله اخیر موفق تر عمل کرده اند. اما مشکل اساسی هر دو جریان بازتعریف مفاهیم حکومتی جدید در عرصه های نظامی، اقتصادی و سیاسی در سرزمین هایی است که هزاران سال تجربه پادشاهی و سلطنت را گذرانده است. مساله غرب گرایی و ارتباط با غرب نیز در اینجا شکل می گیرد که آیا نیازی برای الگوبرداری سیاسی از مدل های انقلابی غربی دیده می شود یا خیر. اسلام گرایان اخوانی که با تعریف القرآن دستورنا صورت مساله را پاک می کنند و به گفته سید قطب هرگونه مظاهر غربی از علم و تکنولوژی و سیاست را ضداسلامی دانند.
در این گفتگو رضوان السید تنها همچون مورخی به سیر پیدایش اندیشه سیاسی می پردازد اما بلقیز برخلاف او راهبردهایی را برای تعریف یک جریان ترکیبی جدید از ملی گرایی و اسلام گرایی را ارائه می دهد و به اعتقاد او پس از گذار از سده آزمون و خطای قرن بیستم پس از فروپاشی دولت عثمانی، سده اخیر بهترین زمان برای تعریف جریان نوینی است که بتواند جهان را نیز تحت تاثیر خود قرار دهد.

Monday, July 26, 2010

بازخوانی حادثه کاروان آزادی



پس از آغاز محاصره غزه در ماه ژانویه 2008 ، کشورهای بسیاری که تا آن زمان رابطه صلح آمیزی با اسرائیل داشتند، سیاست های خود را در قبال تفاهم و مشارکت سیاسی و اقتصادی با اسرائیل تغییر دادند. برخی شرکت های معتبر اروپایی معاهدات تجاری خود را با رژیم صهیونیستی قطع کردند و ترکیه که بیشترین معاهدات را با اسرائیل داشت و بیش از بیست درصد از خطوط هوایی خود را در اختیار آنان گذاشته بود، به ناگاه تبدیل به یکی از بزرگترین مخالفین حصر غزه شد و در همان ماه ژانویه با دعوت از همسران روسای جمهور کشورهای اسلامی در استانبول و نوشتن طومار اعتراض، موضع ضد اسرائیلی خود را شفاف بیان کرد. طیب رجب اردوغان نخست وزیر ترکیه با صراحت اعلام کرد که حماس را نه به عنوان تروریسم، بلکه به عنوان یک گروه سیاسی مردمی که از آرای اکثریت آنان برخوردار است می شناسد. او همچنین محاصره غزه را حرکتی کاملا غیر انسانی و بدون توجیه دانست که نه اسارت شالیط اسیر اسرائیلی در دستان حماس دلیل موجه آن بوده و نه سلاح های حماس که در مقابل موشک های بی شمار  اسرائیلی قابل ذکر نیستند. بنابراین تا پایان سال 2008 شاهد تغییر در سیاست های بسیاری از کشورهای هم پیمان رژیم صهیونیستی بودیم که البته پافشاری در حمایت قاهره از تل آویو از سوی حسنی مبارک در این میان صدای اعتراض همه محافل بین المللی را درآورده بود و البته در این یک سال که گذشت شدت فشار و محاصره بر مردم غزه و ممنوعیت ورود مواد غذایی و دارویی از سوی اسرائیل و قاهره بیش از پیش می گردید. تا اینکه جهان سیاست مواجه گردید با ورود رئیس جمهور سیاه پوست آمریکایی و طرح صلح خاورمیانه او که بر خلاف طرح صلح رایس وزیر امور خارجه سابق آمریکا در سال 2005، دیگر در آن حماس تروریسم نامیده نشده بود و سیاست جدید آمریکا، فشار بر تل آویو برای شکست حصر غزه گردید و اوباما در سخنرانی قاهره، اعراب فلسطینی و یهودیان اسرائیلی را به صلح دعوت کرد. البته با گذشت یک سال از رایزنی های کاخ سفید با نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی، آمریکا نیز کاری از پیش نبرد و تشکیل گروه چهار در واشنگتن با حضور نمایندگان فتح، تل آویو، کاخ سفید و قاهره برای بررسی امکان برقراری صلح و شکست حصر غزه نیز تنها به همان مذاکرات ختم شد. از طرفی نتانیاهو با طرح دولت یهودی خود در صدمین سال مراسم کنیست و اعلام صلح به شرط پذیرش دولت یهودی و برائت اعراب از ایران، کار را پیچیده تر کرد و دیگر امیدی برای حل بحران خاورمیانه نمی رفت و تحلیل های بسیاری در مورد امکان یا امتناع جنگ در منطقه مخصوصا میان اسرائیل و ایران در رسانه های جهان نوشته می شد و شاید هم، همه منتظر اشتباهی از سوی اسرائیل بودند تا یکپارچه آن را مستمسک فشارهای خود بر تل آویو قرار دهند. تا اینکه حادثه حمله به کشتی حامل کمک های بشردوستانه به نام کاروان آزادی اتفاق افتاد. ترکیه رسما اعلام کرد که در روابط خود با تل اویو تجدید نظر می کند، عمر موسی رئیس اتحادیه سران عرب، آزادی گذرگاه رفح را دیگر نه یک توصیه بلکه یک دستور به قاهره اعلام کرد. کاترین اشتون نماینده رسمی اتحادیه اروپا خواستار بهبود کمک رسانی به مردم غزه ار طریق مرزهای آبی و خاکی شد. و در نهایت جو بایدن معاون رئیس جمهوری آمریکا در گفتگویی خبری، با وجود سعی در توجیه حادثه با عنوان آنکه اسرائیل در حالت جنگ با حماس است و چنین حوادثی طبیعی می باشد، اما ناگزیر بود که شکست محاصره را اعلام کند. در همان حال سوالی از او پرسیده می شود مبنی بر اینکه اگر می گویید شرایط جنگ است و این گونه مسائل طبیعی، پس چرا اسارت یک اسیر از سوی حماس منجر به محاصره دو ساله مردمی شد که دخالتی در جنگ نداشتند، آیا آن اسارت حادثه طبیعی در جنگ نبود؟ آنگاه بایدن در تحلیلی متناقض بیان کرد که در این مدت، محاصره غزه تنها به دلیل کنترل امنیتی بیشتر منطقه صورت گرفته بود و هیچ ارتباطی با اسارت شالیط نداشت که این گفته دقیقا بر خلاف اعتقاد سران صهیونیستی است که دلیل آغاز جنگ 22 روزه خود را اسارت شالیط می دانستند. آمریکا البته فرصت را نیز برای برد خود در مقابل نتانیاهو مغتنم دید و به سرعت طرح « امنیت در مقابل غذا» را به اسرائیل پیشنهاد داد که برای مقابه با فشار بین المللی ناشی از حادثه کاروان آزادی، امکان کمک رسانی غذایی و دارویی به غزه را فراهم کند تا امنیت به منطقه بازگردد.
نکته قابل تامل در این حادثه آن بود که در موضع گیری همه در مقابل حادثه، هیچ گاه طرفداری از فتحی ها مشاهده نشد و حماس به عنوان طرف حقیقی جنگ با اسرائیل به عنوان پیروز حادثه شناخته شد. حماسی ها که دیگر هیچ کس آنان را  تروریسم خطاب نمی کند و پس از سال ها تلاش برای احقاق حقوق پایمال شده شان توانستند حمایت جهانیان را برای خود و حامیان اصلی خود همچون ایران، حزب الله لبنان و اخوان المسلمین مصر به ارمغان آورند.